اگه داری اینو میخونی یعنی من و تو، با هم تو یه دنیا افتادیم، البته اگه به هر شکلی از دنیایی دیگه داری میخونی واقعا برام سئواله چجوری و فک نکنم دنیایی که داری از مال من مضخرف تر باشه. البته که دست بالای دست زیاده، که اگه دست بالا رو تو این موضوع داری، به خشکی شانس. جام مضخرف ترین دنیا رو هم میتونی ازمون سلب کنی.
(اندر احوالات یک ذهن مریض)
فکرش رو بکن، جهانی فارغ از تصور و درک آدم در هر موجود زنده در جریانه، کافیه صرفا به تک سلولی از میلیاردها سلول هر موجود زنده نگاه کنیم، به شکل سهمناکی شگفت انگیز و خارق العادس. در عین حال از جون همین موجودات حیرت انگیز، این جهان های زنده در حال حرکت، بی معنی تر نداریم.
نمیدونم امروز چندتا مورچه زیرپام له شد. حتی متوجه نشدم که مثله همیشه اندک تاسفی بخورم و از کف پام جسد له شدشون رو توی خاک بتکونم. یا اینکه چند تا آدم در نقاط مختلف این دنیا بر اثر گرسنگی مردن، شایدم سقوط هواپیما یا برخورد مستقیم دو تا قطار، یا حتی لیز خوردن به خاطر پوسته موزی که معلوم نیست کدوم احمقی انداخته کف زمین.
من میتونم قسمت ذکر نشده آمار کشته های اصابت یه موشک با این تیتر باشم " اصابت چندین موشک به منطقه ... در ... منجر به کشته شدن تقریبا 100 نفر شد "
تقریبا 100 نفر یا به عبارتی 129 نفر. 29 نفر، من، یکی از اون 29 نفر. البته با این فرض که خوش شانس باشیم و خبرمون پخش بشه؛ بین خبرای داغ دیگه گم نشه، تا در نهایت یه نفر تو بالا پایین کردن اخبار، چند ثانیه چشمش بهمون بخوره و با بی حوصلگی از کنار خبرمون رد بشه.
یا حتی توی پاندمی بعدی با عنوان " در هجدهمین روز همه گیری Zart، میزان جان باختگان بر اثر این بیماری 5000 نفر اعلام شد. " 5000 نفر یا به عبارتی 5112 نفر، 112 نفر شامل من که حتی در آمار ها هم دیده نمیشن.
و حتی یکی از صدها جنازه ناشناس یک گور دسته جمعی که حدس زده شود دست و پابسته زنده به گور شده اند.

فاصله بین نیستی و هستیِ احمد، جوون 22 ساله دل پاک، یا آلار مادر یه دختر کوچولوی نازو یه وروجک شیطون، و دنیا، تجلی رویا توی چشمای درشتی که داره و سهراب ... بعضا میتونه کمتر از فشردن یه دکمه باشه.
توی حبابی از توهم اهمیت داشتن، وجود عدالت و از این دست خیالات زندگی می کنیم تا موقعی که واقعیت عین قطاری که راهبرش خوابش برده، بدون هیچ رحم و توجهی به تصورات معصومانمون، زیرمون میگیره.
البته جهان تا بوده همین بوده، موجوداتش یا همدیگر رو میخوردن یا خورده میشدن، یا توسط بلایای طبیعی یا حوادث مختلف، یا کمبود منابع از بین میرفتن، همینقدر مزخرف، پر از رنج، ناعدالتی، زشتی. ما آدم ها بودیم که برای فریب خودمون سعی کردیم تصویر قشنگی ازش برای خودمون ایجاد کنیم.
ما بودیم که برای فرار از کنش های زشت انسانیمون شروع کردیم به توجیح و داستان سرایی. ما انسانیم، پر از نقص و زیبایی، پر از طمع، حرص، نوع دوستی، حسادت، شفقت، کوته بینی، خیرخواهی، ...
بلایی بزرگتر از ما انسان ها برای خودمون و موجودات این کره خاکی هم وجود داشته؟ بلایی نشات گرفته از هوشمندی و کاستی هامون.
نمیدونم. نمیدونم جهانی مزخرف تر از این جهان هم قابل تصور هست یا نه، جهانی که مملو از رنجه و دیدن رنج دیگری مزید رنجه. عدالتی در کار نبوده و نبودش مزید رنج. شکوه شگفتی ها به سخره گرفته شده و برآشفتگیش مزید رنج.
// اگه عریان بودن حرف هام موجب رنجش خاطر بود عذر میخوام، شیوه دیگه ای برای زدن حرفم نداشتم، با همه این ها جلوه هایی از امید هم تو این دنیا وجود داره. //