هفتاد و نه، هشتاد، هشتاد و یک، هشتاد و دو، ...
کم کم دارم احساس میکنم این شمارشه داره بی معنا میشه. احتمالا شمارش این روزها از دستتون در رفته باشه.
چی میشه که این اعداد کم کم معناشونو از دست میدن و دیگه فرق زیادی مثلا بین 80 و 81 حس نمیشه. داره عادی میشه. البته که عادی نیست، البته که همچنان هر روزمون تحت تاثیرش قرار داره، ولی داره عادی میشه.
مثله وقتی که زیر سقفی که چکه کرد یه تشت موقت گذاشتیم و علی رغم صدای چکه های آب، اون تشت و صدای چکه ها شدن عضو دائمی خونه.
سختش نمی کنم، مثله وقتی که به تورم چند صد درصدی عادت کردیم. مثله وقتی که به شنیدن دروغ های روزانشون عادت کردیم. مثله وقتی که به اخبار مرگ آدم ها عادت کردیم. به قطعی برق، به اجبار خرید جنس آشغال، به تبعیض، به ...
هیچ وقت عادی نبوده، هنوزم نیست. ولی دقیقا همینا بود، مجموع همین عادی شدن ها و عادت کردن ها، که الان هر چیزی که پیش بیاد، با هر شدتی، با هر میزان تاثیرگذاری، عادی میشه و عادت می کنیم بهش.
به شمارش قطرات روغن خوراکی، به شمارش مگابایت های فیلترشکن، به شمارش ریال به ریال مخارج.
نذارید عادی بشه. بگید که عادی نیست. حرف بزنید از این غیر عادی ها.
ولی خودمو که میبینم، به تلاشی که با نت کشی برای وصل شدن به اینترنت میکنم، انگاری پس ذهنم فراموش کردم اینترنت حق منه و قطعیش غیر عادی. گرچه چیزی که کار چندتا کلیک و یه روزه، به خاطر قطعی شده کار چند هفته، ولی انگاری دارم عادت می کنم.