اصلا نمیتونم و نمیخوام در این متن به نگارشم دقت کنم، حرف دل که نگارش نداره!
میگن هر چی آدم رو نکشه قویتر میکنه، درست هم میگن ولی این زنده موندن ابعاد زیادی داره، گاهی قوی شدنمون در این هست که آرزوهامون رو از دست میدیم، گاهی قوی شدنمون در این هست که از خوشیهای ساده میزنیم و گاهی...

به هرحال شرایط سختی هست، نبود حتی یک پیامک ساده برای زنده نگه داشتن کسب و کارمون سخت شده.
میگن جنگ 12 روزه! ولی واقعا این جنگ 6 ماه طول کشید، همونطور که نمیتونیم بگیم زلزله فقط چند ثانیه بود و تمام شد، نمیتونیم بگیم جنگ 12 روز بود و تمام شد، جمع کردن خرابههایی که در کسب و کارها بود، 6 ماه طول کشید، 6 ماه با امید هرطور بود زنده ماندیم تا به امید پروژههای نوروز باشیم، شاید که کمی این زخم رو التیام بده، اما مجدد همه چیز خراب شد، شاید خرابتر از قبل، حداقل پیامک داشتم، حداقل اینترنت ملی رو کامل داشتیم. حداقل...
از بچگی آرزوی داشتن یک دفتر با حداقل 40 نیرو داشتم، شبها خوابش رو میدیدم و روزها زندگیش میکردم، هر لحظه براش تلاش کردم، هر روز رویاش رو زندگی کردم و در نهایت به یک سراب تبدیل شد که هر چقدر نزدیکتر شدم، بیشتر با واقعیت کویر خالی روبرو شدم.
در مورد تلاشم فقط یک نکته رو اشاره کنم که حتی در سرویس بهداشتی دفتر خودم کتابخانه داشتم و از هر زمانی برای پیشرفت خودم استفاده کردم، اما چه کنم که دولت از من موفق تر بود!
الان ارسال یک پیامک برامون حکم شرایط بهتر رو داره
الان ارزش پول یک میلیون بار بی ارزشتر از دلار برامون حکم شرایط خیلی بهتر رو داره
الان وصل شدن به Gemini با چندین روش و هزینه برای دور زدن حکومت اونها و حکومت خودمون برامون حکم شرایط عالی داره
الان دریافت پروژهای هرچند معمولی برامون حکم چند روز بیشتر زنده ماندن رو داره
الان نفس کشیدن بدون استرس سرطان گرفتن با این هوای آلوده، حکم بهشت رو داره
و الان استرس نداشتن برامون حکم یک رویا رو داره!!
کار من خلاقیت هست، در همین شرایط باید ذهنم رو خلاق نگه دارم!
کار من مدیریت هست، در همین شرایط باید بهترین تصمیمها رو بگیرم!
کار من خلق احساس هست، در همین شرایط از احساسات خودم باید دور بشم و احساس یک ویدیو رو تنظیم کنم
کار من تاثیرگذاری هست، در همین شرایط باید مخاطب خودم رو مجاب کنم که با تبلیغ من کاری انجام بده
کار من حامی بودن هست، حامی همسرم، حامی همکارانم، در این شرایط باید بتونم تکیه گاه باشم.
کار من انگیزه دادن هست، نباید برای افراد اطرافم ناله کنم تا انگیزه در اطرافیانم حفظ بشه
یادم میاد در یکی از سخنرانیهای آقای مسعود صرامی ( مدیر سیتی سنتر اصفهان و دهها کارخانه دیگر) که حدود سال 1397 پخش شد و آن زمان هم بحث معیشت و کسب و کار به شدت مشکل داشت، گفت: " من چند ماه به جرثقیلهای موجود در کنار سیتی سنتر که ساختمانهای آنجا را میساختند، هزینه میدادم تا به صورت نمادین حرکت داشته باشند و محمولهای را جابه جا کنند و با این کار میخواستم به مردمی که از آنجا عبور میکنند امید دهم که من همچنان در حال کار هستم، در صورتی که من هم پروژه رو چند ماه تعطیل کرده بودم!"
چه کار بزرگی کردی مسعود صرامی، کاش تو رئیس جمهور بودی
حالا وظیفه من و امثال من چیه؟ اگر من هم شروع کنم به ناله کردن، قطعا تاثیرات بسیار بدتری خواهیم داشت.
الان هم ناامید نیستم ولی خیلی ناراحتم، ناراحتم برای همه افرادی که از کشور رفتند و از دستشون دادیم، ناراحتم برای همه آرزوهایی که توان فکر کردن به آنها را هم ندارم، ناراحتم برای جوانیای که بهر آرزوهایی که محال شدند هدر رفت، ناراحتم از ذهنیتی که دنیا در مقابل افراد کشوری که بی ارزشترین پول دنیا را دارند، دارند! ناراحتم از تمام ناملایمات، ناراحتم از تمام بی فکریهای مسئولین، ناراحتم از پروژههایی که میتونست بهتر ساخته بشه و توانی برای بهتر شدنش نداشتم.
ولی همچنان امید دارم، نمیدونم هم چرا ولی امید دارم...