سه پارادایم

«جریان های اصلی تاریخ نگاری در ایران معاصر»

بدون این که هیچ ادعای تاریخ­ نگاری و تاریخ­ شناسی داشته باشم در مطالعات تاریخی خود که به صورت آهسته و پیوسته در سال ­های گذشته داشته­ ام به طور عمده به سه جریان اصلی در تاریخ ­نگاری در ایران معاصر (منظورم از ایران معاصراز زمان ورود عناصر مدرنیته به ایران در اواخر عهد ناصری و شروع جنبش مشروطیت است)برخورده­ ام که ذیلاً آنها را معرفی می­ کنم. بدیهی است که جریان ­های تاریخ ­نگارانه دیگری نیز وجود داشته­ اند و دارند که من با آنها نیز کم و بیش آشنا هستم اما به نظرم اهمیت و تأثیر گذاری این سه جریان را که به آنها اشاره می­ کنم دارا نیستند:

1 – از جریان اول می ­توانم با عنوان ظاهراً پارادوکسیکال «سکولار-بابی» یاد کنم. بدون این که بخواهم به نوعی ارزش­گذاری دست بزنم، به طور واضح شاخصة ویژه­ ای که برای این جریان می ­توانم ذکر کنم عنصر «ضد روحانیت شیعه» مستتر در این نوع تاریخ­ نگاری است. این را از تاریخ مشروطة احمد کسروی تا تاریخ بیداری ایرانیان ناظم الاسلام کرمانی و تاریخ انقلاب مشروطیت ایران مهدی ملک زاده و حتی آثار فریدون آدمیت و هما ناطق می توان سراغ گرفت. از آنجایی که این جریان یا توسط عناصر مدرن و سکولار یا با توجه به نوع ویژة حیات مذهبی و خانوادگی نویسندگان آن متعلق به طیف بابی-ازلی است، این جریان را سکولار-بابی نام دادم.

2 – جریان دوم را می ­توانیم جریان «چپ» متأثر از جنبش ­های مارکسیستی رایج در جهان (حدود دهه 70 میلادی)  بدانیم. حجم بالای کتاب­ های تاریخ یا فلسفة تاریخ ترجمه شده از زبان روسی یا دیگر زبان ­های دنیا که تحت تأثیر مکتب کمونیسم نگارش یافته بودند، زمینه را برای ایجاد این جریان فراهم کردند. البته از آنجا که این جریان جریانی مبارز و ناسازگار با حکومت وقت بود آثار تولید شده در آن معمولاً به صورت غیرقانونی و زیرزمینی منتشر می­ شد و به همین خاطر شاید از لحاظ ظاهری در سطح نشر و توزیع رسمی کتب در داخل کشور نمود بارز و آشکاری نداشته باشد. هرچند در لایه ­های زیرین حجم بالایی از مخاطبان روشنفکر زمانة خود را جذب کرده است. این ویژگی غیر قانونی بودن باعث شد که عقیده ­مندان به این سبک تفکر سعی کنند بیشتر به تولید آثار ادبی روی آورند تا بتوانند نوع تفکر خود را در لفافة هنر منتشر سازند. لازم به ذکر است آثار تولید شده در این جریان تاریخ ­نگاری به علت ویژگی­ های ایدئولوژیکش معمولاً به صرف ثبت وقایع اکتفا نکرده و تاریخ­ نگاری خود را همراه با تحلیل­ گری و استخراج و استنباط فلسفة تاریخ از آن همراه ساخته است. همچنین افراد قلم به دست در این جریان نیز خود دارای طیف عقایدی متفاوت و گاه بسیار دور از هم هستند که شاید در کنار قرار دادن آنها چندان جالب به نظر نرسد اما در هر حال می­ توان آنها با چسب گرایش های مارکسیتی در یک قاب چسباند؛ از آثار طیف مذهبی این جریان مانند شریعتی و آل ­احمد گرفته تا طیف تئوری ­پرداز تتوده­ ای مانند مانند احسان طبری، انور خامه ­ای یا خلیل ملکی تا برسیم به طیف چریک مانند نوشته­ های مصطفی شعاعیان، بیژن جزنی و ... .

3 – جریان سوم که تقریباً هم­زمان با پیروزی انقلاب سال 57 شکل گرفت و رواج یافت، تاریخ ­نگاری مبتنی بر پیش فرض­ های ارزشی انقلاب اسلامی است. این جریان با این که مانند جریان چپ «ایدئولوژی محور» و «قضاوت­ گرا»ست اما به علت در دست گرفتن حکومت، بر عکس چپ­ ها توانست قرائت رسمی تاریخ در ایران را در دست بگیرد و تبدیل به پارادایمی شود که حوزة نفوذ پارادایم ­ها و جریان­ های قبلی را تا حدود زیادی محدود نماید. تعداد قلمزنان در این حوزه قاعدتاً زیاد است. علاوه بر اشخاصی مانند موسی نجفی، حمید روحانی، علی دوانی و ... که کاملاً در این جریان قرار می­گیرند هستند کسانی که یکی به میخ و یکی به نعل می­ زنند. حال می­ توان بسته به شناخت­ های متفاوت از این اشخاص آن را به انصاف آنها در تاریخ­ نگاری برگرداند یا به حساب نان به نرخ روز خورد برخی گذاشت. از این گروه می­ توان به خسرو معتضد، عبدالله شهبازی و ... اشاره کرد.

مسلماً این احصاء نه دقیق است، نه کامل و قابلیت ویرایش و بازنگری دارد.

جریان های فرعی دیگری هستند که هر چند در برخی مقاطع پررنگ ظاهر شده ­اند اما جریان­ ساز نبوده ­اند؛ مثلاً جریانی که من آن را با همة ارزش­ هایش تاریخ­ نگاری «قصه­ گو» می­ نامم توسط اشخاصی مانند استاد باستانی پاریزی یا تاریخ نگاری غیر دانشگاهی پر تیراژِ بهرام افراسیابی و محمود طلوعی یا جریان­ های کتاب­ ساز که از نتایج تاریخ ­نگاری دیگران فقط برای تولید کتاب جدید استفاده کرده ­اند یا جریان­ های ملی­گرا، قومیت­گرا، تاریخ­های محلی و ... .

پرداختن به تاریخ شفاهی در ابعاد مختلف آن اعم از تاریخ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی تا هنری و اقتصادی و ... نیز در حال حاضر در حال پر رنگ شدن است. آثار جالب توجهی نیز در آن به وجود آمده است. در این زمینه به ویژه می­ توان به پروژة تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد اجرا شده توسط حبیب لاجوردی در مصاحبه با سیاسیون و فرهنگیان زمان پهلوی یا انقلابیونی که مجبور به ترک ایران شده­ اند و به هر حال هر دو گروه دیگر در ایران نیستند اشاره کرد. همچنین در زمینة تاریخ شفاهی دفاع مقدس و مستند سازی حوادث جنگ هشت سالة ایران و عراق نیز اتفاقات خوبی رقم خورده است.