در پست قبلی در مورد مزایای داشتن سیستم معاملاتی نوشتم. همچنین گفتم اگر معاملهگری بخواهد به موفقیت و ثبات برسد و بر مشکلات روانشناختی غلبه کند اولین قدم این است که یک سیستم معاملاتی مکانیکی داشته باشد. در این پست میخواهم در مورد طراحی سیستم معاملاتی مکانیکی بنویسم.
به هنگام طراحی سیستم معاملاتی باید تعدادی پرسش تدارک ببینید و در پی پاسخ به آنها باشید. این پرسشها و پاسخها مانند اسکلتی، شروع به ساخت سیستم معاملاتیتان خواهند کرد.
دو نکته مهم که در طول طراحی سیستم باید داشته باشید :
اول اینکه بتوانید سیستم معاملاتی را برای شخص دیگری توضیح دهید، به گونهای که او کاملا متوجه توضیحات شما شود. خودتان را در موقعیتی فرضی قرار دهید که دارید سیستمتان را برای شخص دیگری توضیح میدهید. چه سوالاتی برای وی پیش خواهد آمد؟ سعی کنید به این سوالات هم پاسخ دهید.
دوم اینکه بتوانید سیستمتان را روی کاغذ برای خودتان بنویسید. مرحله به مرحله چه کار خواهید کرد. قبل از ورود، بعد از ورود و بعد از پایان معامله. تمام موارد باید مشخص شوند.
هر چه سیستم معاملاتی شخصی سادهتر و با معیارهای کمتر باشد بهتر است. یادم میآید که زمانی میخواستم با استفاده از دوره اسمارتمانی فلیپینگ مارکتس یا دورههای مشابه، معامله کنم. سختترین و گیجکنندهترین بخش کار با این سیستمها این بود که باید چیزی در حدود ده معیار برای ورود به معامله کامل میشد تا بتوانم ورود بزنم! مطمئنا حتی در یک سال هم، موقعیتی به این صورت پیش نمیآمد.
همچنین معیارهایی که برای ورود به معامله در نظر میگیرید باید معیارهایی باشند که شما را دچار شک و شبهه نکنند. دوباره مثالی از دورههای اسمارت مانی میآورم. از ده معیاری که برای ورود در نظر گرفته میشد، حداقل سه چهار معیار به گونهای بود که قطعیتی نداشتند. شما فکر میکردید که این معیارها همزمان هم هستند و هم نیستند. نتیجه چه میشد؟ همیشه برای ورود به معامله، دچار شک و دودلی بودید!
بزرگان بازار و افرادی که در این زمینه موفق بودهاند اکثرا دارای ستاپهای سادهای هستند. آنها با یک لحظه دیدن چارت، متوجه میشوند که ستاپ آنها تشکیل شده است یا نه. اینکه روش ورود و خروج پیچیدهای برای معاملات داشته باشیم، باعث موفقیت معاملات ما نخواهد شد. البته در نظر داشته باشید، رسیدن به این سادگی جزو سختترین و پیچیدهترین کارهاست! و سختتر از آن، پایبندماندن به سیستم معاملاتی است.
تکمی