در فضای مبهم جانشینی در جمهوری اسلامی، اغلب تحلیلها حول چهرههایی میچرخد که یا بهواسطهی نزدیکی به لایههای سخت قدرت شناخته میشوند، یا سابقهی اجرایی سنگین در ساختار حکمرانی دارند. اما شاید صورتبندی مسئله به این شکل، ما را از یک پرسش بنیادیتر دور میکند:
نظام در آستانهی چه فازی از چرخهی عمر خود قرار دارد، و آن فاز چه نوع رهبری را میطلبد؟
در دورهی روحالله خمینی، تمرکز بر «ایجاد نظم جدید» بود:
نهادسازی، تعریف مرزهای ایدئولوژیک، و تثبیت اصل ولایت فقیه.
در دورهی علی خامنهای، اولویت بهسمت «تحکیم» رفت:
یکپارچهسازی مراکز قدرت، بازسازی پساجنگ، و مهار بحرانهای پیاپی داخلی و خارجی.
این فاز را میتوان مرحلهی Hardening نامید؛ جایی که معماری نظام تثبیت شد و شبکههای نهادی توسعه یافتند.

اگر بپذیریم از دید افراد درون سیستتم ، نظام از فاز تحکیم عبور کرده،
رهبر آینده الزاماً قرار نیست «معمار» باشد.
بلکه باید:
شکافهای جدید نسازد
با نهادهای موجود اصطکاک نداشته باشد
گفتار کمتنش داشته باشد
اما در عمل، تصمیمهای سختِ شبکهای را امضا کند
به بیان دیگر،
نظام ممکن است در جستوجوی یک:
رهبرِ تثبیتکننده
نه رهبرِ جهتدهنده با کاریزما
باشد.
روحانی اصولگرای سنتی، نائبرئیس پیشین مجلس و امامجمعه موقت تهران،
که نه دارای پایگاه بسیجکنندهی مستقل است،
نه با پروندههای جنجالی در افکار عمومی شناخته میشود،
و نه خوانش «موروثی» از قدرت را تداعی میکند.
در عوض:
دیالوگپذیر است
کمقطب است
مهارپذیری نهادی بالایی دارد
و از نظر فقهی، واجد شرایط حقوقی رهبری محسوب میشود
در لحظهی انتقال قدرت،
چهرههایی که:
بدهی ادراکی در افکار عمومی دارند
یا ریسک نمادین (مثل شائبه موروثی) ایجاد میکنند
یا دارای پایگاه مستقل بسیج اجتماعیاند
میتوانند هزینهی آغاز دورهی جدید را بالا ببرند.
در مقابل، یک چهرهی:
پیشبینیپذیر
کمحاشیه
و شبکهپذیر
میتواند آغاز دوره را با کمترین شوک همراه کند،
و اجازه دهد بازتنظیمهای درونی قدرت،
با اصطکاک کمتر انجام شود.
اگر رهبر آینده قرار است:
مسیر را تغییر ندهد
بلکه مسیر موجود را پایدار نگه دارد
و نظام را وارد فاز تعمیق کند
آنگاه گزینهای از جنس ابوترابیفرد،
نه بهدلیل کاریزما،
بلکه بهدلیل کمهزینه بودن در شروع دوره
میتواند برای نظام جذاب باشد.
در شرایطی که:
شورای رهبری دور از ذهن به نظر میرسد
ریسکهای نمادین در لحظه انتقال اهمیت دارند
و اولویت از «تحول» به «پایداری» تغییر کرده
ممکن است نظام بهدنبال رهبری باشد که
بیش از آنکه جهت دهد،
هماهنگ کند.
و اگر این خوانش درست باشد،
شاید در میان گزینههای محتمل،
نام محمدحسن ابوترابیفرد
بیش از پیش قابل تأمل باشد.
پی نوشت: من سبک نوشتاریم برایمقالات کوتاه چنین است! هوش مصنوعی نیست اگر بود می گفتم. از هوش مصنوعی برای غلط املایی و ویراستاری استفاده شده. همچنین برای تصویر تا تکراری و کپی نباشد.