ویرگول
ورودثبت نام
احسان ترک
احسان ترکبرنامه‌نویس، توسعه‌دهنده وب| حامی نرم‌افزار آزاد و مقابله با انحصارطلبی. طرفدار محیط زیست، حقوق بشر و آزادی در انتخاب
احسان ترک
احسان ترک
خواندن ۷ دقیقه·۲ روز پیش

از اصلاح‌طلبی تا مدیریت انتظار؛ چگونه محافظه‌کاری، ژن غالب شد

مقدمه: معادله‌ای با دو جواب و یک جای خالی

سیاست ایران سال‌هاست که در یک دوقطبی ساده گیر کرده: یا حفظ وضع موجود، یا براندازی. یا همین را نگه دار، یا همه‌چیز را بریز. اما بین این دو افراط، همیشه جای یک نیروی سوم خالی بود؛ نیرویی که نه خشونت می‌خواهد، نه بی‌تفاوتی. نیرویی که قرار بود با فشار از درون، سیستم را اصلاح کند.

این جای خالی، نام داشت: اصلاح‌طلبی.

اما چیزی که امروز شاهدش هستیم، دیگر نه اصلاح است، نه طلب. این یک فرآیند بقا است که در آن، شجاع‌ترین‌ها حذف شدند و محافظه‌کارترین‌ها ماندند و اصلاح‌طلبی، آرام‌آرام از یک پروژه تغییر، به یک تکنیک ماندن تبدیل شد!و نتیجه؟ جریانی که دیگر نه اصلاح می‌کند، نه امید می‌سازد؛ فقط انتظار را مدیریت می‌کند.

پرسش اصلی این است: چطور رسیدیم به اینجا؟ و چرا دیگر کسی به این مسیر امیدوار نیست؟


بخش اول: داروینیسم معکوس سیاست

چارلز داروین گفت در طبیعت، قوی‌ترین‌ها باقی می‌مانند. اما در سیاست بسته ایران، قانون برعکس است: محافظه‌کارترین‌ها باقی می‌مانند.

در یک ساختار که همه‌چیز را کنترل می‌کند—از تأیید صلاحیت گرفته تا رسانه، قوه قضائیه، و امنیت—کسانی که صدایشان بلندتر است، زودتر حذف می‌شوند. کسانی که خط قرمز را لمس می‌کنند، از بازی خارج می‌شوند. کسانی که مردم را بسیج می‌کنند، خطرناک شناخته می‌شوند.

و کسانی که می‌مانند؟ کسانی که بلد هستند عقب‌نشینی کنند، ساکت شوند، توجیه کنند، و صبر را به مهارت تبدیل کنند.

این فرآیند، نسل به نسل تکرار شد. نتیجه‌اش یک جریان سیاسی است که دیگر DNA اصلاح ندارد؛ فقط DNA بقا دارد. و سیاستی که فقط برای بقا طراحی شود، دیگر توان حل بحران ندارد.

جایی که قرار بود «کنشگر اصلاح» تربیت شود، حالا «مدیر انتظار» می‌سازد.


بخش دوم: اصلاح صوری و توهم اقدام

وقتی یک جریان سیاسی نمی‌تواند واقعاً اصلاح کند، چه می‌کند؟ ظاهر اصلاح را نشان می‌دهد.

نمونه‌هایش را همه دیدیم:

  • موتورسواری زنان: وعده‌ای بزرگ، اما در عمل؟ هیچ قانونی تغییر نکرد. حتی دستورالعملی رسمی نشد. فقط یک جمله در مصاحبه، که فردا می‌شد انکارش کرد.

  • رفع فیلتر: گفتند فیلترها رفع می‌شود. آمدند، نشستند، کمیته زدند، و... هیچ. و در نهایت، تنها تغییرات حداقلی و قابل‌برگشت اعمال شد؛ تغییراتی که زندگی دیجیتال مردم را واقعاً عوض نکرد. اینستاگرام یک شبه آزاد شد، یک شبه دوباره بسته شد. اینترنت همچنان کُند، گران، و تحت کنترل.

  • پیامک به‌جای رسانه: وقتی نمی‌توانی رسانه داشته باشی، یک پیامک می‌فرستی و می‌گویی «ما کار کردیم». اما تفاوت رسانه و پیامک چیست؟ یکی می‌تواند بگوید، بحث کند، بسیج کند. دیگری فقط می‌تواند اطلاع‌رسانی کند.

مشکل این اقدامات، فقط کوچک بودنشان نیست. مشکل این است که توهم اقدام ایجاد می‌کنند؛ و وقتی جامعه می‌فهمد که دوباره فریب خورده، خشم‌اش چند برابر می‌شود.

چون توقع نداشتن، بهتر از توقع کاذب است.


بخش سوم: نقد ایده وفاق

در سال‌های اخیر، «وفاق» تبدیل شده به کلیدواژه اصلی سیاست ایران. اما باید پرسید: وفاق برای چه؟

در تئوری، وفاق یعنی کاهش تنش برای افزایش ظرفیت اصلاح. اما در عمل؟ وفاق یعنی کاهش تنش برای حفظ وضع موجود.

چون در یک ساختار نامتقارن، وفاق همیشه یک‌طرفه است. یک طرف خط قرمزها را تعیین می‌کند، طرف دیگر رعایت می‌کند. یک طرف می‌تواند هر لحظه عقب‌نشینی کند، طرف دیگر نمی‌تواند حتی اعتراض کند.

و وقتی اصلاح‌طلب برای حفظ وفاق، خودش را خلع سلاح می‌کند—رسانه‌اش را می‌بندد، حرفش را کم می‌کند، مردمش را آرام می‌کند—دیگر چه چیزی برایش می‌ماند؟

جمله‌ای که باید حک شود: وفاق وقتی خطرناک است که فقط یک طرف نگران خراب شدنش باشد.


بخش چهارم: فروپاشی مشروعیت اصلاح‌طلبی

جامعه ایران، به‌ویژه نسل جوان و خاکستری‌اش، دیگر خریدار وعده نیست.

چرا؟

چون دیده که هر بار، حاصل کار چیزی کمتر از وعده بوده. چون دیده که اصلاح‌طلبی، از یک راه‌حل به یک مکانیسم تأخیر تبدیل شده. دستی که می‌گوید «صبر کن»، اما هیچ‌وقت نمی‌گوید «تا کی».

این فروپاشی مشروعیت، خطرناک است. نه به‌خاطر اینکه حکومت را تهدید می‌کند، بلکه به‌خاطر اینکه کاتالیزر عبور اجتماعی می‌شود.

یعنی جامعه دارد از اصلاح‌طلبی عبور می‌کند. نه با خشونت، نه با انقلاب، بلکه با بی‌اعتمادی عمیق. و این عبور، همیشه قابل‌کنترل نیست. چون وقتی میانه خالی می‌شود، افراط‌ها پر می‌شوند.


بخش پنجم: راهکار واقعی؛ نه شعاری

این مقاله قصد ندارد نسخه معجزه بپیچد. اما حداقل‌ها را می‌توان گفت:

۱. توقف مشروعیت‌بخشی به اصلاح صوری

دیگر نمی‌شود یک پیامک را «پیروزی» نامید. یک کمیته را «اقدام». باید شفاف گفت: این کافی نیست.

۲. پذیرش هزینه گسست

اصلاح‌طلبی اگر می‌خواهد دوباره معنا پیدا کند، باید حاضر شود هزینه بدهد. گسست از وفاق یک‌طرفه، هزینه دارد. اما بقا در سایه، هزینه‌اش بیشتر است. گسست، به‌معنای نفی عقلانیت نیست؛ به‌معنای پایان دادن به نقش سوپاپ اطمینان است.

۳. بازتعریف نقش: از میانجی قدرت تا نماینده حقیقت اجتماعی

اصلاح‌طلب نباید «واسطه» باشد بین قدرت و مردم. باید نماینده واقعی خواست مردم باشد. حتی اگر این خواست، با قدرت همخوانی نداشته باشد.

۴. صداقت به‌جای امکان‌پذیری دروغین

گاهی بهتر است بگویی «نمی‌توانم» تا اینکه بگویی «می‌کنم» و نکنی. صداقت، حتی در ناتوانی، مشروعیت می‌سازد. وعده دروغ، مشروعیت می‌سوزاند.



بخش ششم: خطای بنیادین؛ وقتی پزشکی، سیاست می‌شود

اما ریشه این همه اشتباه کجاست؟ چرا وفاق این‌قدر جذاب به نظر می‌رسد، اما در عمل شکست می‌خورد؟

پاسخ در یک خطای دسته‌بندی معرفتی است.

وفاق، نه یک نظریه سیاسی است، نه یک دکترین اجتماعی. وفاق، انتقال یک الگوی پزشکی به سیاست است.

در پزشکی، منطق این است:

  • بدن واحد است

  • هدف مشترک است: بقا و سلامت

  • اگر تشخیص درست باشد، مقاومت عقلانی نیست

  • اختلاف، ناشی از ناآگاهی یا خطاست

پزشک فرض می‌کند: «اگر خوب توضیح بدهم، بیمار قانع می‌شود.»

اما سیاست و جامعه چنین نیست:

  • بدن واحد نیست؛ منافع متضادند

  • قدرت نامتقارن است

  • و «نفهمیدن» اغلب نفع است، نه جهل

در سیاست، طرف مقابل نمی‌پرسد: «آیا تشخیص شما درست است؟» بلکه می‌پرسد: «اگر قانع شوم، چه چیزی از دست می‌دهم؟»

وفاق دقیقاً اینجا فرو می‌ریزد. چون فرض می‌کند همه می‌خواهند به یک سلامت برسند. اما در جامعه‌ای که بخشی از قدرت، مشروعیتش را از «بحران دائمی» می‌گیرد، آرامش خودش یک تهدید است.

چطور می‌شود با کسی وفاق کرد که از تنش تغذیه می‌کند؟


بخش هفتم: تمثیل دو فرزند؛ چرا اعتدال، امتیاز خودی‌هاست

تصور کنید خانواده‌ای با دو فرزند.

فرزند نورچشمی:

  • نیاز به اثبات ندارد

  • ریسک نمی‌کند

  • آرام می‌ماند

  • عقلانی‌تر به نظر می‌رسد

فرزند مشکوک:

  • باید مدام ثابت کند «خودی» است

  • حتی از حق خود می‌گذرد

  • گاهی افراط می‌کند تا دیده شود

این تصویر، دقیقاً سیاست ایران است.

رئیسی و باقری، فرزندان نورچشمی بودند. آن‌ها نیازی به اثبات خودی‌بودن نداشتند. برای همین:

  • رئیسی توانست درباره «عضا» صحبت کند

  • باقری از چرخه بی‌پایان موشک انتقاد کرد

  • و هر دو درباره حجاب، هزینه اجتماعی را دیدند

اما لاریجانی و پزشکیان؟ آن‌ها یک‌بار رد شده بودند. یک‌بار متهم شده بودند. و در سیستم‌های بسته، سابقه پاک نمی‌شود.

پس برای بقا، چاره‌ای نداشتند جز اینکه:

  • سخت‌گیرتر از سخت‌گیرها باشند

  • روایت امنیتی را بازگو کنند

  • و حتی تصمیمی بگیرند که به آن باور ندارند

اینجاست که پارادوکس شکل می‌گیرد: تندروی، ابزار اثبات وفاداری می‌شود. و اعتدال، تبدیل می‌شود به امتیاز کسی که قبلاً پذیرفته شده.

وفاق، این فشار را چند برابر می‌کند. چون هر اعتراض، هر حرف متفاوت، تهدید «به‌هم‌خوردن وفاق» تلقی می‌شود.


بخش هشتم: چرا وفاق، کاتالیزور فروپاشی است

حالا همه چیز روشن است.

وفاق نه تنها راهکار نیست، بلکه کاتالیزور فروپاشی است.

چون:

  • اصلاح‌طلب را وادار می‌کند هزینه بدهد—بدون اینکه قدرت بگیرد

  • او را مجبور می‌کند ساکت بماند—بدون اینکه طرف مقابل عقب‌نشینی کند

  • و او را تبدیل می‌کند به ضامن آرامش—نه عامل تغییر

در نهایت:

  • اصلاح‌طلب تضعیف می‌شود

  • تندروها تثبیت می‌شوند

  • و جامعه نتیجه می‌گیرد: این مسیر، حتی برای اصلاح‌طلبان هم کاری نمی‌کند

این چرخه، خودش را تکرار می‌کند تا جایی که دیگر کسی به اصلاح‌طلبی اعتماد ندارد. نه به‌خاطر اینکه دروغ گفته، بلکه به‌خاطر اینکه توهم اثرگذاری ساخته است.


جمع‌بندی : عبور از وفاق، یا عبور از اصلاح‌طلبی

اصلاح‌طلبی ایران در لبه پرتگاه ایستاده است. نه پرتگاه براندازی، بلکه پرتگاه بی‌ربطی.

جامعه دارد از آن عبور می‌کند. نه با خشونت، نه با انقلاب، بلکه با بی‌اعتمادی عمیق.

و این عبور، نتیجه یک معادله ساده است:

وفاق، زمانی معنا دارد که بازیگران از نظر قدرت، مشروعیت و امنیت هویتی در موقعیتی نسبتاً متوازن باشند.

اما در ساختارهای نامتقارن، وفاق نه ابزار اصلاح، بلکه مکانیسم تشدید محافظه‌کاری و خودسانسوری است.

اصلاح‌طلبی که به وفاق یک‌طرفه تن دهد، به‌جای نیروی تغییر، به کاتالیزور زوال خود تبدیل می‌شود.

پس راهکار چیست؟

نه نسخه معجزه، بلکه یک انتخاب سخت:

یا اصلاح‌طلبی خودش را اصلاح می‌کند—یعنی از وفاق یک‌طرفه دست می‌کشد، به واقعیت اجتماعی نزدیک می‌شود، و حاضر می‌شود هزینه صداقت را بپردازد.

یا جامعه از آن عبور می‌کند.

این عبور، بدون خشونت خواهد بود. اما بدون خطر نیست.

چون وقتی میانه خالی می‌شود، آینده به دست کسانی می‌افتد که نه صبر می‌شناسند، نه وفاق، نه اعتدال.

اصلاح‌طلبی اگر خودش را اصلاح نکند، جامعه بدون خشونت از آن عبور می‌کند؛ و عبور جامعه، همیشه قابل‌کنترل نیست.


پایان

اصلاح طلبسوپاپ اطمینانقوه قضائیهسیاستتغییر
۱۰
۷
احسان ترک
احسان ترک
برنامه‌نویس، توسعه‌دهنده وب| حامی نرم‌افزار آزاد و مقابله با انحصارطلبی. طرفدار محیط زیست، حقوق بشر و آزادی در انتخاب
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید