
در ایران، «اصلاحات» هرگز جنبش اجتماعی نبود.
اصلاحات = جناحی از درون قدرت که میخواست درون همان ساختار، سهم بیشتری بگیرد.
نه فروپاشی،
نه دموکراسی واقعی،
نه حاکمیت مردم.
بلکه:
«بازچینی میز، بدون عوض کردن صاحب میز»
اصلاحات از ردصلاحیتها زاده شد.
نه از آزادیخواهی.
وقتی جناح چپ خط امامی از مجلس چهارم حذف شد، فهمید:
بازی بدون داور بیطرف است.
پس پروژه این شد:
برگردیم به بازی از راه رأی.
نه برای تغییر قواعد،
برای بازگشت به زمین.
خاتمی ابزار این بازگشت بود، نه رهبرش.
خاتمی را برای ۴ میلیون رأی آورده بودند.
ملت ۲۰ میلیون رأی آورد.
اینجا دو جهان تصادف کردند:
جهان قدرت
جهان جامعه
اما اصلاحطلبان انتخاب کردند:
قدرت را ترجیح دادند.
از همان روز اول، جامعه جلوتر از رهبرانش بود.
خاتمی آدم بدی نبود.
او اشتباه تاریخی بود.
او فکر میکرد:
اگر تند نرویم، نظام نرم میشود.
نظام فکر میکرد:
اگر نرم برخورد کنیم، اینها میمیرند.
نتیجه:
دانشجو جلو رفت
خاتمی عقب رفت
سرکوب جلو آمد
خاتمی تبدیل شد به ترمزِ امید
وقتی اصلاحطلبان با هاشمی متحد شدند، آن لحظهای بود که:
اصلاحات اخلاقاً مُرد.
چون هاشمی نماد همان سیستمی بود که اصلاحات علیهاش زاده شده بود.
از آن لحظه، اصلاحات شد:
مدیریتِ نارضایتی، نه نمایندگیِ آن.
اصلاحات دیگر باور نداشت، فقط رأی میخواست.
هاشمی را آوردند.
جامعه گفت: «نه».
احمدینژاد نتیجه مستقیم:
خیانت اصلاحات به خودش
نفرت مردم از دو جناح
۸۸ آخرین باری بود که جامعه به اصلاحات فرصت داد.
نه به موسوی،
به «امکان تغییر».
وقتی جنبش سرکوب شد و رهبران حصر شدند:
اصلاحات اجتماعی مُرد.
آنچه ماند، جناح حکومتیِ بیبدنه بود.
روحانی، برجام، امید کوتاه.
اما بدون:
حاکمیت
رسانه
امنیت
اختیار
اصلاحات شد:
لابی برای کاهش درد، نه درمان بیماری.
و با ترامپ تمام شد.
پزشکیان دیگر اصلاحطلب نیست.
او آخرین سایهٔ یک خاطره است.
او هیچ اهرمی ندارد.
نه سپاه
نه قوه قضاییه
نه رسانه
نه پول
نه سیاست خارجی
او فقط یک چیز دارد:
وعده
و وعده بدون قدرت = طنز تلخ
اصلاحات در ایران شکست نخورد.
منقرض شد.
چرا؟
چون:
از بالا شروع شد
به مردم وصل نشد
به قدرت معتاد ماند
حاضر نشد هزینه بدهد
و مهمتر از همه:
حاضر نشد از نظام عبور کند، وقتی نظام از مردم عبور کرد.
دیگر ما در «دوران اصلاحات» نیستیم.
در «دوران پس از اصلاحات» هستیم.
مثل:
شوروی بعد از گورباچف
فرانسه بعد از انقلاب نافرجام ۱۸۴۸
ایران بعد از مشروطه شکستخورده
قدرت دیگر به رأی حتی تظاهر هم نمیکند.
پزشکیان نشانه ضعف نیست
نشانه بینیازی به مشروعیت است.
اصلاحات
از صندوق رأی نیامد
از درِ بسته آمد
وقتی که
کلید را از دستشان گرفتند.
گفتند:
«با رأی برمیگردیم»
مردم گفتند:
«با امید میآییم»
و این دو
هرگز
یک چیز نبودند.
خاتمی
قرار نبود برنده شود
قرار بود
شاهد باشد
اما
ملت او را
قهرمان کرد
و قهرمان
وقتی شمشیر نداشته باشد
فقط
لبخند میزند.
دانشجو جلو رفت
قدرت عقب نکشید
خاتمی
میانشان ایستاد
و شد
دیوارِ نرمِ سرکوب.
اصلاحات
وقتی با هاشمی دست داد
دستِ خودش را
قطع کرد.
از آن روز
دیگر
نماینده مردم نبود
مدیرِ نارضایتی بود.
۸۸
آخرین بار
خیابان
به صندوق رأی اعتماد کرد
و خیابان
با باتوم جواب گرفت.
اصلاحات
به حصر رفت
و هرگز
برنگشت.
روحانی
یخ روی تب بود
نه درمان
و وقتی یخ شکست
درد
دو برابر شد.
پزشکیان
دیگر حتی وعده هم نیست
او
اکوی یک خاطره است
در سالن خالی قدرت.
اصلاحات نمرد
منقرض شد
مثل گونهای
که
جرأت جهش نداشت.
و ما
حالا
در زمانهایم
که رأی
تزئین است
و حقیقت
زیر میز سیاست
افتاده.