
تیتر روزنامه شرق در ۲۴ فروردین را دوباره مرور کردم.
همان واژهها، همان امیدها، همان آرزوها.
«قدم اول خوب بود»، «امید به گفتوگوهای واقعی»، «چارچوب مذاکرات در حال شکلگیری».
آن روز هم همینطور نوشته شده بود.
آن روز هم گفته شد «دیدار کوتاه اما مثبت بوده».
آن روز هم از «فضای متفاوت» و «نشانههای عقلانیت» حرف زدند.
اما آنچه واقعاً اتفاق افتاد، نه توافق بود و نه حتی مذاکره؛
یک احوالپرسی دیپلماتیک بود، با کمی لبخند، کمی مسکن روانی،
و بعد…
انفجار قیمتها، تشدید تنش، و در نهایت جنگ.

در آن دور مذاکرات، تمام دلخوشی رسانهای و سیاسی، به یک چیز خلاصه شد:
«دیدار انجام شد.»
نه متن داشت،
نه تضمین داشت،
نه تغییر موازنه قدرت،
نه حتی تعریف مشترک از مسئله.
اما همین «دیدار» چنان بزرگ شد که گویی:
بحران حل شده
مسیر باز شده
و آینده روشن است
در حالی که سیاست، با دیدار جلو نمیرود؛
با تصمیم، هزینه و ضمانت جلو میرود.
آن احوالپرسی، دقیقاً کار یک مسکن را کرد:
چند روز آرامش روانی
چند تیتر امیدوارکننده
چند تحلیل خوشبینانه
اما بیماری سر جایش ماند.
وقتی مسکن اثرش تمام شد:
بازار واکنش نشان داد
فشارها برگشت
و تنش، با شدت بیشتری خودش را نشان داد
امروز که دوباره همان تیترها را میبینیم،
این سؤال جدی مطرح میشود:
آیا باز هم قرار است «امید رسانهای» جای «تصمیم سیاسی» را بگیرد؟
آنچه نگرانکننده است، خود مذاکره نیست؛
تکرار روایت است.
همان واژهها:
«منطقه خاکستری»
«گفتوگوهای واقعی»
«فضای مثبت»
«قدم اول»
همان تحلیلها:
بدون اشاره به تجربه قبلی
بدون حسابوکتاب هزینه–فایده
بدون پاسخ به این سؤال ساده:
«اگر شکست خورد، چه میشود؟»
وقتی زبان تحلیل عوض نشده،
چرا باید انتظار نتیجه متفاوت داشت؟
در دیپلماسی مدرن:
دیدار بدون دستورکار، معنا ندارد
لبخند بدون تضمین، خطرناک است
و امید بدون برنامه، فقط انتظارات را بالا میبرد
آنچه امروز از کل دو دیدار بهعنوان دستاورد برجسته میشود،
باز هم فقط یک چیز است:
«احوالپرسی مستقیم.»
اگر تمام دلخوشی یک فرآیند پیچیده، به همین خلاصه شود،
باید نگران بود، نه امیدوار.
ما این مسیر را رفتهایم:
با همین تیترها
با همین امیدها
با همین تحلیلها
و انتهایش را هم دیدهایم.
مشکل این نیست که مذاکره میکنیم؛
مشکل این است که انگار هر بار از نقطه صفر شروع میکنیم،
بیآنکه حافظه سیاسیمان را همراه بیاوریم.
اگر این بار هم:
احوالپرسی را بهجای توافق بفروشیم
روایت را بهجای تحلیل بنشانیم
و «قدم اول» را بدون نقشه راه جشن بگیریم
احتمالاً چند هفته یا چند ماه بعد،
باز هم باید تیترهای جدیدی برای همان پایان قدیمی بخوانیم.
دیپلماسی،
نه با امید زنده میماند،
نه با آرزو؛
بلکه با تصمیمهای سخت و محاسبهشده.
و تا وقتی این تفاوت را جدی نگیریم،
تاریخ نه از سر جبر،
بلکه از سر بیدقتی ما تکرار خواهد شد