ویرگول
ورودثبت نام
احسان ترک
احسان ترکبرنامه‌نویس، توسعه‌دهنده وب| حامی نرم‌افزار آزاد و مقابله با انحصارطلبی. طرفدار محیط زیست، حقوق بشر و آزادی در انتخاب
احسان ترک
احسان ترک
خواندن ۵ دقیقه·۱ روز پیش

رنجی که می‌برند، برای یک زندگی معمولی!

وقتی کار کردن کافی نیست و رنجی که نباید باشد

تحلیل اقتصادی یک فاجعه عادی‌شده


مقدمه: معادله‌ای که جواب ندارد

صبح است. مریم معلم دبستان است، حسین برنامه‌نویس، فاطمه پرستار بخش اورژانس، رضا کارشناس فنی یک شرکت خصوصی. همه‌شان سر ساعت سر کار می‌روند. مالیات می‌دهند. قانون را رعایت می‌کنند. شب با یک سؤال می‌خوابند:

«چطور هنوز کم می‌آوریم؟»

این سؤال، دیگر پرسش یک فرد نیست. این فریاد خاموش یک نسل است؛ نسلی که همه‌چیز را درست انجام داده، اما سیستم برایش جواب ندارد.

بیایید با عدد شروع کنیم. نه با احساس، نه با شعار، بلکه با ریاضیات ساده‌ای که هر خانواده‌ی ایرانی آن را می‌شناسد.


فصل اول: آناتومی یک شکست اقتصادی

عددهایی که دروغ نمی‌گویند

درآمد متوسط یک خانواده‌ی کارمندی یا کارگری در ایران امروز بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان است. برای انصاف، عدد میانی را می‌گیریم: ۲۵ میلیون تومان در ماه.

نه حداقلی، نه اغراق‌شده. عددی که خود مسئولان هم به آن ایراد نمی‌گیرند.

حالا بیایید ببینیم این ۲۵ میلیون تومان برای یک خانواده‌ی سه‌نفره در یک شهر متوسط یا بزرگ چگونه خرج می‌شود:

ردیف هزینه مبلغ (میلیون تومان) ۱ اجاره خانه معمولی ۱۲ ۲ آب، برق، گاز، اینترنت ۵ ۳ ایاب و ذهاب ۳ ۴ خوراک حداقلی ۸ جمع ۲۸ میلیون

کسری ماهانه: منفی ۳ میلیون تومان

و این، قبل از هر چیز دیگری است:

  • لباس نخریده‌ایم

  • دکتر نرفته‌ایم

  • دندان‌پزشک حذف شده

  • موبایل یا لپ‌تاپ در کار نیست

  • مهمانی، هدیه، تفریح = صفر

  • پس‌انداز = صفر

این دیگر «نظر» نیست. کسری بودجه است.


فصل دوم: شکاف دلاری، زندگی ریالی

وقتی هزینه‌ها جهانی می‌شوند و درآمدها محلی می‌مانند

نرخ دلار امروز حدود ۱۵۹,۰۰۰ تومان است. بیایید همان اعداد بالا را به دلار تبدیل کنیم:

  • درآمد ۲۵ میلیون تومان = حدود ۱۵۷ دلار در ماه

  • هزینه ۲۸ میلیون تومان = حدود ۱۷۶ دلار در ماه

یعنی یک خانواده‌ی ایرانی با هزینه جهانی و درآمد غیرجهانی زندگی می‌کند.

اما این رقم‌ها تنها نصف ماجرا را می‌گویند. بیایید عمیق‌تر شویم:

یک برنامه‌نویس در ایران با ۳۰ میلیون تومان درآمد (حدود ۱۸۸ دلار)، وقتی می‌خواهد یک لپ‌تاپ بخرد، باید همان قیمتی را بپردازد که یک برنامه‌نویس آلمانی می‌پردازد: ۱۵۰۰ دلار. اما برنامه‌نویس آلمانی این مبلغ را از حقوق یک هفته می‌دهد؛ برنامه‌نویس ایرانی باید هشت ماه پس‌انداز کند.

همین منطق را روی همه‌چیز بکشید:

  • قیمت دارو: دلاری

  • قیمت لوازم الکترونیک: دلاری

  • قیمت خودرو: دلاری

  • قیمت لباس: نیمه‌دلاری

  • حتی قیمت مواد غذایی اساسی: به‌شدت تحت تأثیر نرخ دلار

نتیجه؟ خانواده‌ی ایرانی در اقتصادی زندگی می‌کند که قیمت‌هایش با دنیا همگام شده، اما درآمدهایش نه.


فصل سوم: واکنش‌های اضطراری، نه انتخاب‌های آگاهانه

چگونه زندگی حذف می‌شود؟

چون پول از هوا نمی‌آید، خانواده‌ها مجبورند یکی از این راه‌ها را بروند:

۱. زندگی در خانه پدری
نسل سی‌ساله‌ای که نمی‌تواند مستقل شود. ازدواج به تعویق می‌افتد. بچه‌دار شدن به تعویق می‌افتد. استقلال، تبدیل به رؤیا می‌شود.

۲. قرض دائمی
وام از بانک، قرض از دوست، قسط از فروشگاه. چرخه‌ای که هر ماه عمیق‌تر می‌شود و هیچ‌وقت تمام نمی‌شود.

۳. حذف گوشت و پروتئین
گوشت از هفته‌ای دو بار می‌شود ماهی یک بار. مرغ جای گوشت را می‌گیرد. تخم‌مرغ جای مرغ را می‌گیرد. حبوبات جای همه را می‌گیرد.

۴. حذف درمان
دندان‌پزشک برای اورژانسی می‌شود. عینک‌طبی می‌شود «هنوز می‌بینم». چکاپ سالانه می‌شود «فعلاً که سالمم».

۵. حذف تفریح
سفر می‌شود «برای ما نیست». سینما می‌شود «خونه می‌بینیم». کافه می‌شود «لازم نیست». رستوران می‌شود سالی یک‌بار در تولد.

۶. حذف آینده
پس‌انداز صفر است. سرمایه‌گذاری خنده‌دار است. بازنشستگی؟ ترجیح می‌دهند فکرش را نکنند.

این‌ها سبک زندگی نیستند؛ این‌ها واکنش‌های اضطراری هستند.


فصل چهارم: اقتصاد فرسایش

تفاوت سختی و فرسایش

یک اعتراض رایج این است که: «قبلاً هم مردم سختی می‌کشیدند.»

بله، اما بیایید دقیق‌تر نگاه کنیم:

قبلاً:

  • قیمت‌ها محلی بود

  • مسکن قابل دسترس‌تر بود (اجاره‌ی یک خانه ۲۰-۲۵٪ درآمد بود، نه ۴۸٪)

  • خوراک سهم کمتری از درآمد داشت

  • آینده قابل تصور بود

  • پس‌انداز ممکن بود

  • امید وجود داشت

امروز:

  • قیمت‌ها دلاری شده‌اند

  • درآمدها نه

  • فاصله هر ماه بیشتر می‌شود

  • امید جای خود را به خستگی مزمن داده است

این اسمش سختی نیست؛ فرسایش است.

سختی دوره‌ای است، قابل تحمل است، افق دارد. اما فرسایش؟ فرسایش یعنی هر روز کمی بیشتر تحلیل رفتن، بدون این‌که انتهایی دیده شود.


فصل پنجم: چرا این رنج «نباید» می‌بود؟

وقتی درستکاری کافی نیست

این بخش، قلب مسئله است.

این رنج را نباید عادی کرد. نباید اسمش را «قناعت» گذاشت. نباید با آن فضیلت‌سازی کرد.

چرا؟

چون این خانواده‌ها:

  • کار می‌کنند

  • قانون را رعایت می‌کنند

  • مالیات می‌دهند

  • بیکار نیستند

  • مصرف افراطی ندارند

  • از کمک دولتی استفاده نمی‌کنند

اگر چنین خانواده‌ای نتواند:

  • زندگی کند

  • برنامه‌ریزی کند

  • آینده بسازد

  • پس‌انداز داشته باشد

پس مشکل فرد نیست؛ مشکل نسبت‌هاست.

در یک اقتصاد سالم، کار کردن باید به زندگی کردن منجر شود. اما در اقتصاد ایران امروز، کار کردن فقط به دوام آوردن منجر می‌شود.


فصل ششم: خطری که کسی نمی‌بیند

نسل خاموش

خطر واقعی در گرسنگی ناگهانی نیست. خطر در خستگی مزمن است.

در نسلی که:

  • عصبانی است ولی فریاد نمی‌زند

  • ناراضی است ولی تحلیل می‌کند

  • خسته است ولی کار می‌کند

  • می‌داند اما ساکت است

این‌ها همان‌هایی هستند که دهه‌ی ۶۰ به دنیا آمدند، دهه‌ی ۸۰ تحصیل کردند، و دهه‌ی ۹۰ فهمیدند که هیچ‌چیز درست نخواهد شد.

این‌ها دیگر انتظار معجزه ندارند. فقط انتظار دارند تحقیر نشوند.

اما وقتی امیدشان قطع شود؟

  • نه انقلاب می‌کنند

  • نه اصلاح می‌خواهند

  • خاموش می‌شوند

  • مهاجرت می‌کنند

  • یا از جامعه کنار می‌کشند

فرار مغزها فقط یک آمار نیست؛ فریاد یک نسل است که می‌گوید: «ما دیگر انرژی جنگیدن نداریم.»


فصل هفتم: مقایسه‌ای که سکوت می‌شکند

ایران در آینه‌ی جهان

بیایید همین جدول خانواده‌ی ایرانی را با یک خانواده‌ی آلمانی مقایسه کنیم:

خانواده آلمانی (متوسط):

  • درآمد ماهانه: ۳۵۰۰ یورو (حدود ۳۸۰۰ دلار)

  • اجاره: ۱۲۰۰ یورو (۳۴٪ درآمد)

  • قبوض: ۳۰۰ یورو

  • حمل‌ونقل: ۲۰۰ یورو

  • غذا: ۶۰۰ یورو

  • جمع هزینه: ۲۳۰۰ یورو

  • باقی‌مانده: ۱۲۰۰ یورو (۳۴٪ درآمد)

این ۱۲۰۰ یورو برای پس‌انداز، تفریح، سفر، سرمایه‌گذاری است.

خانواده ایرانی:

  • درآمد: ۲۵ میلیون تومان (۱۵۷ دلار)

  • هزینه: ۲۸ میلیون تومان (۱۷۶ دلار)

  • باقی‌مانده: منفی ۳ میلیون تومان

یک خانواده آلمانی ۳۴٪ درآمدش را پس‌انداز می‌کند.
یک خانواده ایرانی قبل از خرید هیچ‌چیز دیگر، قرضکار است.


فصل هشتم: چگونه به اینجا رسیدیم؟

آناتومی یک فاجعه

این وضعیت شبانه اتفاق نیفتاده است. این نتیجه‌ی یک سری تصمیمات سیاستی است:

۱. سیاست ارزی شکست‌خورده

  • نرخ ارز از ۳۵۰۰ تومان (۲۰۱۸) به ۱۵۹,۰۰۰ تومان (۲۰۲۵) رسیده

  • در حالی که حقوق‌ها حتی دو برابر هم نشده‌اند

۲. رها کردن تولید داخل

  • صنایع تعطیل یا نیمه‌تعطیل

  • واردات بی‌رویه

  • از بین رفتن اشتغال با کیفیت

۳. سیاست مسکن فاجعه‌بار

  • رشد قیمت مسکن از رشد درآمد جلو زد

  • اجاره از ۱۵٪ درآمد به ۵۰٪ رسید

۴. بی‌توجهی به فرسایش طبقه متوسط

  • یارانه برای فقرا

  • معافیت برای اغنیا

  • فشار برای طبقه متوسط

نتیجه؟ ناپدید شدن طبقه متوسط.


نتیجه‌گیری: ما از قهرمان نمی‌خواهیم

این مقاله با آمار شروع شد. اما بیایید با یک انسان تمامش کنیم:

حسین برنامه‌نویس است. ۳۵ ساله. فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی شریف. زبان انگلیسی بلد است. کدنویسی بلد است. مالیات می‌دهد. قانون را رعایت می‌کند.

اما نمی‌تواند:

  • ازدواج کند

  • خانه بگیرد

  • ماشین بخرد

  • بچه‌دار شود

  • برای آینده برنامه‌ریزی کند

چرا؟ چون با ۱۵۷ دلار در ماه نمی‌شود زندگی کرد.

و این، شکست نیست. این خیانت است.

خیانت به نسلی که همه‌چیز را درست انجام داد، اما سیستم برایش جواب نداشت.


جمله پایانی:

وقتی یک خانواده شاغل، با حذف زندگی هم کم می‌آورد،
این سیاه‌نمایی نیست؛ این حسابداری است.

و حسابداری دروغ نمی‌گوید.

این مردم، بیش از این رنج کشیده‌اند
و کمتر از این، حقشان بوده است.

ما از مردم قهرمان نمی‌خواهیم.
ما فقط می‌خواهیم زندگی معمولی، تحقیر نشود.

زندگیاقتصادسیاستفقراقتصاد سیاسی
۶
۰
احسان ترک
احسان ترک
برنامه‌نویس، توسعه‌دهنده وب| حامی نرم‌افزار آزاد و مقابله با انحصارطلبی. طرفدار محیط زیست، حقوق بشر و آزادی در انتخاب
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید