عبدالرضا داوری اخیراً در کانال تلگرامی خود، مذاکرات مسقط میان ایران و آمریکا را با صلح حدیبیه مقایسه کرده و نوشته است که همانگونه که قرآن از صلح حدیبیه بهعنوان «فتح مبین» یاد کرده، میتوان مذاکرات امروز را نیز در همان چارچوب دید. این قیاس در نگاه اول جذاب، دینی و امیدبخش است؛ اما دقیق که شویم، بیش از آنکه راهگشا باشد، گمراهکننده است.

مشکل، نه در ارجاع به تاریخ اسلام، بلکه در تبدیل تاریخ به تمثیل سادهساز برای سیاست پیچیده امروز است.
صلح حدیبیه در شرایطی خاص شکل گرفت:
پیامبر اسلام در موضع دفاعی اما رو به تثبیت بود
جامعهی مسلمانان در حال تبدیلشدن به یک قدرت پایدار منطقهای بود
طرف مذاکره، مشرکان مکه بودند؛ یعنی یک نیروی داخلی-منطقهای، نه یک ابرقدرت جهانی
صلح، برای خرید زمان، تثبیت جامعه نوپا و شکستن اجماع دشمنان داخلی انجام شد
مهمتر از همه:
صلح حدیبیه درون یک جغرافیای واحد تمدنی و فرهنگی رخ داد، نه میان دو نظام کاملاً ناهمگون جهانی.
این صلح، نه از سر ضعف مطلق، بلکه از محاسبه دقیق توازن قوا بود.
قیاس مذاکرات مسقط با حدیبیه، چند تفاوت اساسی را نادیده میگیرد:
در حدیبیه:
طرف مقابل بخشی از همان شبهجزیره و همان نظم اجتماعی بود
در مسقط:
طرف مقابل، یک ابرقدرت جهانی با شبکه تحریم، ابزار مالی، نظامی و دیپلماتیک پیچیده است
اینجا نه قریش است، نه پیمانهای قبیلهای؛
اینجا نظم بینالملل مدرن است.
در زمان پیامبر:
صلح باعث تقویت انسجام داخلی شد
در وضعیت فعلی:
هر توافقی که بدون اجماع داخلی، شفافیت و بازتعریف سیاست کلان باشد،
میتواند به فرسایش مشروعیت داخلی منجر شود
سیاست امروز، بدون پشتوانه اجتماعی، «فتح مبین» نمیسازد.
در صدر اسلام:
تجربه شکستهای پیشین در مذاکره وجود نداشت
در ایران امروز:
تجربه برجام
تجربه مذاکرات پیشین مسقط
تجربه تشدید تنش پس از توافق
و حتی تجربه «جنگ دوازدهروزه»
وجود دارد.
نادیدهگرفتن این حافظه تاریخی، یعنی تکرار آزموده را آزمودن.
تشبیههای تاریخی، اگر جای تحلیل بنشینند، خطرناک میشوند.
چرا؟
تاریخ الهامبخش است، نه دستورالعمل
سیاست، حوزه محاسبه هزینه–فایده است، نه بازسازی نمادین گذشته
هر تشبیه، بخشی از واقعیت را برجسته و بخشهای مهمتری را پنهان میکند
وقتی سیاستمدار یا تحلیلگر، بهجای تحلیل دقیق، به استعاره تاریخی پناه میبرد، معمولاً یعنی:
یا داده ندارد، یا نمیخواهد هزینهها را شفاف بگوید.
وضعیت فعلی ایران، یک صفحه شطرنج چندلایه است:
اقتصاد فرسوده
فشار خارجی
شکاف اجتماعی
بحران مشروعیت
و بازی قدرتهای منطقهای و جهانی
در چنین شرایطی:
هر حرکت باید سنجیده شود
هر امتیاز باید با ضمانت متقابل باشد
و هر مذاکره باید با درنظرگرفتن تجربههای شکستخورده قبلی انجام شود
نه با امید به اینکه «شبیه گذشته است، پس نتیجه هم شبیه خواهد بود».
نکتهای که در قیاس داوری مغفول مانده این است که:
حتی صلح حدیبیه هم در چارچوب قدرت، انسجام داخلی و رهبری مورد اجماع انجام شد.
پیامبر اسلام:
نه با جامعهای ازهمگسیخته صلح کرد
نه بدون نقشه راه
نه با تکرار خطاهای پیشین
و نه با امید به حسن نیت طرف مقابل.
صلح حدیبیه بخشی از تاریخ است؛ محترم، آموزنده و الهامبخش.
اما تبدیل آن به الگوی مکانیکی برای سیاست امروز، نه دینی است و نه عقلانی.
سیاست امروز ایران:
نیازمند تحلیل دقیق
محاسبه هزینه–فایده
درسگرفتن از برجام و مذاکرات پیشین
و پرهیز از تکرار اشتباهات
است، نه بازسازی استعاری تاریخ.
تاریخ، چراغ راه است؛
اما اگر جای چشم را بگیرد،
راه را گم میکنیم.