اگر جمهوری اسلامی خود را شیعهٔ انقلابی میداند، اگر مئولین سیاست را ادامهٔ عاشورا و تاریخ را میدان تقابل حق و باطل میبینند، حق ندارند با زبان دیگران سیساست خارجی جمهوری اسلامی را تحلیل کنند.
این نوشته نه از زاویهٔ منافع ملی لیبرالی، نه با ادبیات دیپلماسی غربی، بلکه با همان عینکی نوشته شده که انقلاب اسلامی با آن خود را تعریف کرده است.

در منظومهٔ فکری شیعه، سیاست میدان چانهزنی نیست؛ میدان امتحان است.
کنش سیاسی یا حسینی است، یا حسنی، یا زینبی.
اما این سه، قابل جمع نیستند و جایگزین هم نیستند.
کنش حسینی یعنی ایستادن، حتی با علم به هزینه.
کنش حسنی یعنی صلحی استثنایی، یکبار برای حفظ اصل دین.
کنش زینبی یعنی روایت پس از فاجعه، نه پیشگیری از آن.
مشکل امروز آنجاست که جمهوری اسلامی نه حسینی عمل میکند، نه حسنی، و زینبی را هم زودتر از موعد مصرف میکند.
اگر مذاکره اخیر را «صلح» بنامیم، باید بپرسیم:
کدام صلح؟
صلح امام حسن، بر اساس این مؤلفهها بود:
یکبار
برای جلوگیری از نابودی اصل تشیع
با شفافیت در دشمنی معاویه
و با علم به اینکه اگر این صلح شکسته شود، دیگر تکرار نخواهد شد
اما امروز:
یکبار صلح کردهایم و نتیجهاش نقض عهد بوده
دشمن همان دشمن است
شرایط، شرایط ضعف است نه حفظ اصل دین
و باز به همان مسیر بازگشتهایم
در ادبیات شیعه، صلحی که یکبار آزموده و نقض شده، دیگر صلح نیست؛ لغزش است.
برخی میگویند «فعلاً مصلحت نیست، باید صبر کرد».
اما صبر حسینی با تعلیق فرق دارد.
حسین، وقتی دید صلح حسن به سلطنت یزید انجامیده، دیگر مذاکره نکرد؛
نه وقتی تنها بود،
نه وقتی ۷۲ نفر بیشتر نداشت،
نه حتی وقتی جانش در خطر بود.
اگر قرار است از الگوی حسینی حرف بزنیم، باید بپذیریم:
مذاکره از موضع ترس، نه قیام است، نه تکلیف.
در منطق نمادین انقلاب، شأنها اهمیت دارند.
وقتی وزیر خارجهٔ جمهوری اسلامی پای میز مینشیند و آنسو فرستادههای بیریشه و بیمسئولیت میآیند،
حتی اگر توافقی امضا نشود، شکست نمادین رخ داده است.
این یعنی:
ما رسمیت دادهایم
آنها هزینه ندادهاند
ما عقبنشینی کردهایم
آنها فقط زمان خریدهاند
در گفتمان شیعه، این وضعیت نه عزت است، نه حکمت، نه مصلحت.
اینجا دقیقاً به همان نقطهای رسیدهایم که تاریخ صفویه در اواخر عمرش رسید.
شاهسلطان حسین:
نه جرأت جنگ داشت
نه توان اصلاح
نه مشروعیت عقبنشینی
و نه قدرت ایستادن
او هم مدام بین «دعا»، «صبر»، «مصلحت» و «امید به اصلاح دشمن» در نوسان بود
تا زمانی که نه دشمن اصلاح شد، نه نظام باقی ماند.
فاجعه صفویه از شکست نظامی شروع نشد؛ از تعلیق تصمیم شروع شد.
بزرگترین خطر امروز، تحریم یا جنگ نیست؛
بلکه این است که ادبیات انقلابی دیگر نتواند کنش حاکمیت را توضیح دهد.
وقتی:
مذاکره هست اما اسمش مذاکره نیست
عقبنشینی هست اما اسمش حکمت است
ترس هست اما اسمش صبر است
و بنبست هست اما اسمش امتحان الهی
آنوقت گفتمان از درون فرو میریزد، نه از بیرون.
اگر هنوز خود را وارث عاشورا میدانید،
اگر هنوز به «هیهات منا الذله» باور دارید،
باید شجاعت این را داشته باشید که بپرسیم:
این مسیر، ما را به کربلا میبرد یا به تکرار اصفهانِ سقوطکردهٔ صفویه؟
آیا زمان آن نرسیده است که شیعهٔ انقلابی، پیش از آنکه تاریخ تصمیم بگیرد، تکلیف خود را روشن کند؟
چرا که تاریخ، هرگز با مرددها مهربان نبوده است.