در سیاست ایران، یک سنت قدیمی وجود دارد:
هر وقت سیاستمداری میخواهد «مردمی» به نظر برسد، اعداد را قربانی میکند.
نه برای دقت، بلکه برای احساس.
آنچه اخیراً از زبان مسعود پزشکیان شنیده شد، زنگ خطر همین سنت است؛ سنتی که ایرانیها قبلاً هزینهاش را پرداختهاند.

پزشکیان گفته است:
حقوق رئیسجمهور امروز حدود ۱۰۰۰ دلار است
و زمانی «حقوقی که به افراد میدادیم ۶۰۰۰ تومان بود که معادل ۶۰۰۰ دلار بود»
این جمله، صرفاً یک خطای لفظی نیست؛
ترکیبی از خطای تاریخی، اقتصادی و مفهومی است.
چنین نسبتی فقط مربوط به قبل از دهه ۱۳۲۰ شمسی است؛
دورهای که:
ساختار حقوقبگیری مدرن وجود نداشت
رئیسجمهوری وجود نداشت
و «حقوق دادن به افراد» به معنای امروزی اصلاً مطرح نبود
اگر منظور، دهههای بعدی است:
عدد غلط است
یا واحد اشتباه
یا هر دو
در هر سه حالت، نتیجه یکی است:
سخنرانی بدون فهم مقیاس.
در اقتصادی که:
حداقل دستمزد کارگر به سختی به ۱۰۰ دلار میرسد
قدرت خرید به شدت سقوط کرده
و نرخ ارز چندپاره است
گفتن «حقوق من ۱۰۰۰ دلار است» نه شفافیت است، نه فروتنی؛
بلکه بازی با عددی است که خودِ سیاست نابودش کرده.
در واقع:
حقوق رئیسجمهور ایران حدود ۳ تا ۵ هزار دلار است
اما چون کل اقتصاد دلاری آب رفته، عدد کوچک به نظر میرسد
این همان خطایی است که سالها پیش با آن آشنا شدهایم.
بیایید صادق باشیم.
این جنس حرف زدن، جدید نیست.
محمود احمدینژاد هم همین مسیر را رفت:
«پول نفت را میآوریم سر سفره مردم»
«من خانه اجارهای دارم»
«حقوقم مثل یک کارمند است»
نتیجه چه شد؟
بیانضباطی مالی
توهم عددی
و تصمیمهایی که با احساس گرفته شد، نه با حساب
امروز، شنیدن مقایسههای شلخته دلاری از پزشکیان، ناخواسته این سؤال را زنده میکند:
آیا با احمدینژاد دوم طرفیم، فقط با ادبیات اصلاحطلبانه؟
پزشکیان با حمایت:
دانشگاهیان
تکنوکراتها
و بدنه اصلاحطلبی که ادعای عقلانیت دارد
به قدرت رسید.
اما انتظار این بود:
دقت در عدد
احترام به اقتصاد
و پرهیز از شعار
نه این که:
همان الگوی احمدینژادی
با کت شلوار آرامتر
و لحن مظلومانهتر
تکرار شود.
هیچکس نمیگوید رئیسجمهور نباید حقوق بگیرد.
برعکس:
در همه دنیا، بالاترین مقام اجرایی حقوق بالا دارد
مسئله نسبت آن با حداقل و متوسط دستمزد است
در آلمان، ترکیه یا حتی آمریکا:
این نسبتها شفافاند
و کسی برای محبوب شدن، ریاضیات را تحریف نمیکند
اما در ایران، دوباره به همان نقطه برگشتهایم:
سیاستمداری که فکر میکند با عددسازی، میشود اعتماد خرید.
احمدینژاد با عدد شروع کرد و به فاجعه رسید.
پزشکیان اگر همان مسیر را ادامه دهد، تفاوتی نخواهد داشت جز در لحن.
مشکل این نیست که پزشکیان اصلاحطلب است یا نیست.
مشکل این است که:
وقتی رئیسجمهور فرق ۶ هزار و ۶ میلیون را در سخنرانی تشخیص نمیدهد
یا آن را مهم نمیداند
باید نگران شد.
چون کشوری که با عدد اداره نشود،
با نیت خوب هم سقوط میکند.
و تاریخ ایران، متأسفانه این را یکبار تجربه کرده است.