در روزهایی که کشور با بحران اقتصادی، فرار سرمایه، و فروپاشی اعتماد عمومی دستوپنجه نرم میکند، خبری منتشر شد که شاید در ظاهر فقط یک پرونده قضایی باشد، اما در واقع ضربهای مستقیم به ستون فقرات اقتصاد ایران است.
محمد ساعدینیا، کارآفرینی که سالها در قم و شهرهای دیگر ایران با تولید و برندسازی شغل ایجاد کرده، به دلیل بازنشر یک بیانیه و حمایت از تجمعات اعتراضی، بازداشت شد و همزمان اموال و سهامش توقیف گردید.

این اتفاق فقط سرنوشت یک فرد نیست؛
این یک پیام به همه تولیدکنندگان ایران است.
پیامی خطرناک:
«مالکیت شما تا وقتی معتبر است که ساکت بمانید.»
در هیچ کشوری که رشد کرده، سرمایهگذار با این خطر روبهرو نبوده که:
یک نظر سیاسی
یک توییت
یا یک بازنشر
باعث مصادره داراییهایش شود.
در چنین شرایطی، حتی اگر سود بالا باشد، عقل اقتصادی حکم میکند که:
سرمایه فرار کند.
نه به خاطر خیانت،
بلکه به خاطر بقا.
وقتی کارآفرین میبیند کسی که میلیاردها دلار از بیتالمال برده آزاد میشود، اما تولیدکنندهای که شغل ساخته اموالش توقیف میشود، نتیجه روشن است:
در ایران، فساد امنتر از تولید است.
حکومتها اگر عقل اقتصادی داشته باشند، با کارآفرین مثل طلا رفتار میکنند.
چون هر کارخانه، هر برند، هر فروشگاه زنجیرهای یعنی:
صدها خانواده که نان دارند
مالیات
صادرات
امید به ماندن
اما وقتی بهجای حمایت، با مصادره پاسخ داده میشود، کشور وارد چرخهای میشود که نامش در علم اقتصاد است:
سرمایهسوزی ساختاری
یعنی از درون، خودت اقتصاد خودت را نابود میکنی.
مقاومت فقط در خیابان نیست.
گاهی در کیف پول است.
اگر یک برند بهزور از صاحبش گرفته شد و به نهادهای حکومتی رسید:
آن برند را نخریم.
نه از سر کینه،
بلکه برای دفاع از یک اصل:
مالکیت خصوصی مقدس است.
و اگر همان کارآفرین دوباره، با نامی تازه یا برندی تازه، از صفر شروع کرد:
از او حمایت کنیم.
چون این حمایت، رأی ما به یک ایران سالم است.
اگر امروز این اتفاق عادی شود،
فردا هیچ کس در ایران کارخانه نمیسازد،
هیچ کس برند نمیسازد،
هیچ کس ریشه نمیدواند.
همه موقت میشوند.
همه در فکر فرار.
کشوری که سرمایهدارش بترسد،
آینده ندارد.
توقیف اموال یک کارآفرین بهخاطر نظر سیاسی، نه اجرای عدالت است و نه دفاع از نظم.
این اعدام اقتصادی امید است.
و ملتی که اجازه دهد امید اعدام شود،
دیر یا زود، خودش هم فقیر میشود.