ویرگول
ورودثبت نام
محمد جلالی
محمد جلالی
محمد جلالی
محمد جلالی
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

50 Phrasal Verb پرکاربرد با مثال

1. wake up

بیدار شدن

I usually wake up at 7.

معمولاً ساعت ۷ بیدار می‌شوم.

2. get up

از تخت بلند شدن

She got up and made coffee.

او بلند شد و قهوه درست کرد.

3. stand up

ایستادن

Please stand up.

لطفاً بایستید.

4. sit down

نشستن

Come in and sit down.

بیا داخل و بنشین.

5. turn on

روشن کردن

Could you turn on the TV?

می‌شه تلویزیون رو روشن کنی؟

6. turn off

خاموش کردن

Please turn off your phone.

لطفاً گوشیتو خاموش کن.

7. put on

پوشیدن

He put on his jacket.

او ژاکتش را پوشید.

8. take off

درآوردن / بلند شدن هواپیما

She took off her shoes.

کفش‌هایش را درآورد.

9. pick up

برداشتن / سوار کردن

Can you pick up the phone?

می‌تونی گوشی رو برداری؟

10. drop off

رساندن / تحویل دادن

I’ll drop you off at school.

می‌برمت مدرسه.


11. look for

دنبال چیزی گشتن

I’m looking for my keys.

دارم دنبال کلید‌هام می‌گردم.

12. look after

مراقبت کردن

I’ll look after the kids.

مواظب بچه‌ها می‌مونم.

13. look up

جستجو کردن (در اینترنت/دیکشنری)

I need to look up this word.

باید این کلمه رو جستجو کنم.

14. look forward to

مشتاق بودن

I look forward to meeting you.

مشتاق دیدارت هستم.

15. find out

پیدا کردن / فهمیدن

I just found out the truth.

الان تازه حقیقت را فهمیدم.


16. check in

تحویل گرفتن اتاق / پذیرش

We checked in at 3 pm.

ساعت ۳ پذیرش انجام دادیم.

17. check out

تسویه و خروج

We checked out this morning.

امروز صبح از هتل خارج شدیم.

18. get on

سوار شدن (اتوبوس، قطار…)

Get on the bus!

سوار اتوبوس شو!

19. get off

پیاده شدن

We got off at the next stop.

ایستگاه بعد پیاده شدیم.

20. take off

بلند شدن هواپیما

The plane took off on time.

هواپیما به‌موقع بلند شد.


21. give up

تسلیم شدن / رها کردن

Don’t give up!

تسلیم نشو!

22. calm down

آرام شدن

Please calm down.

لطفاً آروم باش.

23. cheer up

روحیه گرفتن

Come on, cheer up!

بیخیال، روحیه بگیر!

24. break down

خراب شدن / فروپاشیدن

My car broke down.

ماشینم خراب شد.

25. get along (with)

کنار آمدن

I get along with my coworkers.

با همکارانم کنار می‌آیم.


26. run out of

تمام شدن

We ran out of milk.

شیر تمام شد.

27. fill in / fill out

فرم را پر کردن

Please fill out the form.

لطفاً فرم را پر کنید.

28. turn up

ظاهر شدن / زیاد شدن صدا

He suddenly turned up.

ناگهان ظاهر شد.

29. turn down

کم کردن صدا / رد کردن

Please turn down the music.

صدای موسیقی را کم کن.

30. bring up

مطرح کردن

Don’t bring up that topic.

آن موضوع را مطرح نکن.


31. carry on

ادامه دادن

Please carry on.

لطفاً ادامه بده.

32. come across

به طور اتفاقی برخوردن

I came across an old friend.

اتفاقی یک دوست قدیمی دیدم.

33. get back

برگشتن

When did you get back?

کی برگشتی؟

34. go on

ادامه دادن / اتفاق افتادن

Please go on.

لطفاً ادامه بده.

35. hang out

گشتن / وقت گذراندن

We like to hang out together.

دوست داریم با هم وقت بگذرانیم.


36. hurry up

عجله کردن

Hurry up, we’re late!

عجله کن، دیر شده!

37. pay back

پس دادن پول

I’ll pay you back tomorrow.

فردا پولت را پس می‌دهم.

38. set up

راه‌اندازی کردن

We need to set up a meeting.

باید یک جلسه تنظیم کنیم.

39. show up

ظاهر شدن

He didn’t show up.

ظاهر نشد.

40. work out

ورزش کردن / حل شدن

Everything worked out fine.

همه‌چیز خوب شد.


41. shut down

خاموش کردن / تعطیل کردن

The company shut down.

شرکت تعطیل شد.

42. break up

تمام کردن رابطه

They broke up last year.

سال گذشته از هم جدا شدند.

43. bring back

بازگرداندن

This song brings back memories.

این آهنگ خاطرات را زنده می‌کند.

44. call off

لغو کردن

They called off the meeting.

جلسه را لغو کردند.

45. figure out

فهمیدن / حل کردن

I can’t figure out this problem.

نمی‌توانم این مشکل را حل کنم.


46. give away

بخشیدن / لو دادن

She gave away her old clothes.

لباس‌های قدیمی‌اش را بخشید.

47. go through

تجربه کردن / مرور کردن

I’m going through a hard time.

دوران سختی را می‌گذرانم.

48. put off

به تعویق انداختن

Don’t put off your homework.

تکلیفت را عقب ننداز.

49. take care of

مراقبت کردن

I will take care of everything.

از همه چیز مراقبت می‌کنم.

50. throw away

دور انداختن

Don’t throw away that paper.

آن کاغذ را دور نینداز.

زبان انگلیسیزبانenglish
۴
۰
محمد جلالی
محمد جلالی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید