
تاریخ علم و اندیشه، تقریبا به خوبی به ما نشان می دهد، در عمدهی موارد، اکثریت نه تنها تضمینی برای درستی و صدق یک ایده اجتماعی، سیاسی یا یک گزاره و فکت علمی نبوده بلکه کاملا برعکس، حق با اقلیتی اندک و حتی انگشت شمار بوده است که دیدگاهی درست تر و پیشروتر داشته اند. اکثریت، تضمینی برای صحت یک ایده نیست
بنابراین بهتر است اسیر و جَوگیر جریان ها و گفتمان های غالب چه در حوزه سیاست، چه مسایل اجتماعی نشویم. جریان های پر سرو صدا و پر تریبون و تکرار و تعددِ یک گفتمان در رسانه های پر زرق و برق، تضمینی برای صحت یک ایده نیست.
اسیر جریان ها و گفتمان های غالب اقتصادی ، چه راست چه چپ ، نشویم. حتی نگاه غالب در بیزنس و کسب و کار و تکنولوژی مثل گونه هایی از اغراق ها و سرمایه گذاری های بسیار وسیع در هوش مصنوعی و غیره ، جای تامل و پرسشگری و نقد جدی دارد.
ساکنان کره زمین تا حدی هنوز همان هایی هستند که تا زمان گالیله تقریبا، همه باور داشتند زمین مرکز عالم است و مشهور است تا قرن هفدهم و شک و تردیدِ فرانسیس بیکنِ ، فیلسوف بریتانیایی ، خیلی ها ، گفته ارسطو در مورد تعداد دندان های اسب را تقلیدوارو نشمرده ، قبول کرده بودند.
پیام کلی شاید این باشد که تفکر نقادانه و پرسشگرایانه و سنجشگرایانه باید مبنای رد یا قبول و صحت و سقم هر ادعایی باشد نه هَمهمه و سرو صدا و مُد روز بودن و رسانه های پر زرق و برق. این که میلیاردها نفر به چیزی باور داشته اند یا هنوز دارند یا در یک کشور اکثریت به چه باور دارند مِلاک و سَنجه مناسبی نبوده و نیست.

تعریف : استدلال به نفع مردم (توسل به باور عمومی، استدلال عوامفریبانه، توسل به اکثریت، توسل به مردم) - ادعا میشود که یک گزاره صرفاً به این دلیل درست یا خوب است که اکثریت یا بسیاری از مردم آن را چنین میدانند

خواه یک ادعای علمی باشد ، خواه ادعای یک مکتب اقتصادی نئولیبرال ، سرمایه داری یا کاملا چپ ، یا دیدگاه هاو ادعاهای ملی گرایانه و ناسیونالیسم و وطن پرستی که همه جای دنیا غوغا می کند ، یا هر ایده مذهبی و دینی و ایدئولوژیک که طرفدارانی قابل توجه دارد، غالب بودنِ یک جریان و گفتمان، چیزی را ثابت نمی کند بلکه اتفاقا سیگنالی است که چه بسا باید بیشترهم شک کرد.
به بیان دیگر، کمیت و تعداد، چیزی را ثابت نمی کند. اگر 99 درصد جمعیت هشت میلیارد نفریِ کنونی کره زمین ، به ایده ای عمیقا پایبند وباورمند باشند، هرگز گارانتیای برای این احتمال نیست که این فکر و باور ممکن است کاملا نادرست و حتی اَبلهانه نباشد.
گرچه فرمولی همیشگی و ثابت وجود ندارد ولی داده های تاریخی و تجربی تا حد خوبی نشان می دهد : اکثریت، تضمینی برای صحت یک ایده نیست و برعکس سَمتِ اقلیت بودن و این که اگر صدای گروه های کمتر شنیده شده و کم هیاهوتر باشیم، احتمال درستی اش بیشتر است، مخصوصا در افق های زمانی بلندتر و آنگاه که آگاهی های جمعی به تدریج بیشتر می شود و هیاهوها و هیجان های آن مقطع زمانی، کَمی فُروکش می کند.