
امیدوارم هرگز چنین روزی را به چشم نبینید، اما بیایید تصور کنیم یکی از اعضای بدنتان — مثلاً زانو، لگن یا یکی از اندامهای داخلیتان — از کار بیفتد و به شما پیشنهاد شود که آن را با یک جایگزین مصنوعی عوض کنید. فرض را هم بر این میگیریم که هر عضوی را میتوان بدون هیچ عیب و نقصی با یک نمونهی مصنوعی جایگزین کرد و آن قطعهی جدید، دستکم به خوبیِ عضو اصلی کار میکند.
آیا حاضر بودید زانویتان را با یک زانوی مصنوعی عوض کنید؟ یا لگن تان را؟ به احتمال زیاد با این گزینهها مشکلی نداشتید. قلب تان چطور؟ شاید کمی تردید میکردید، اما باز هم احتمالاً با وسیلهای مثل «ضربانساز» (باتری قلب) کنار میآمدید. اگر اطمینان داشتید که قلب مصنوعیتان دقیقاً مثل قلب واقعی کار میکند، احتمالاً در شرایط اضطراری برای تعویض آن متقاعد میشدید. اما حالا پرسش کلیدی اینجاست: تصور کنید «مغزتان» از کار بیفتد. آیا حاضر بودید مغز خود را با یک موجودیت مصنوعی جایگزین کنید؟ حتی اگر به یقین میدانستید که این مغز مصنوعی همتای مغز واقعیتان عمل میکند؟
احتمالاً در برابر این گزینه، بیش از بقیه دچار تردید و ناخوشی (دلچرکینی) میشوید. اما چرا؟

پاسخ به این پرسش، شاید همان پاسخی باشد که چرا مردم تا این حد نگران پیشرفتهای هوش مصنوعی هستند. برای هزاران سال، مغز و ذهن انسان با هالهای از «قداست» نگریسته شده است. ما ذهن و مغزمان را به شکلی به «روح» پیوند زدهایم. افلاطون روح انسان را بازتابی از «صُور ازلی» میدانست که دانش و حکمت حقیقیاش از دلِ ذهنِ عقلانی برمیآید. فلسفهی مسیحی در قرون وسطی نیز ذهن عقلانی را بازتابی از «عقل الهی» میدید که انسان را از حیوانات متمایز میکرد. عبارت معروف (من میاندیشم، پس هستمِ) دکارت نیز به خوبی نشاندهندهی توانمندیهای منحصربهفردی است که ذهن ما به ارمغان میآورد. به زبان ساده، این ذهنِ انسان است که باعث شده «هومو ساپینس» (انسان خردمند) متمایز و سرآمد باشد؛ آن هم به معنای واقعی کلمه.
ما دههها با غرور، خودمان را متقاعد کرده بودیم که شناخت و ادراکِ حیوانی هرگز به گرد پای شناختِ خیرهکنندهی انسانی نمیرسد (و حتی لازم نمیبینم به احتمال وجودِ ادراک در گیاهان اشاره کنم!). پس شاید چندان تعجبآور نباشد که وقتی یک «گونه» — آن هم از نوع مصنوعیاش — تواناییهای فکریِ انسانگونه از خود نشان میدهد، هوشِ انسانیِ ما از سوی شکل دیگری از هوش (یک فرم مصنوعی)، احساس تهدید و ناامنی میکند. در حالی که هم حیواناتی هستند که دست کم در برخی درک ها و حس ها مانند بویایی، شنیدن صدا، بینایی، سرعت پردازش و غیره از ما باهوش ترند و هم هوش های مصنوعی حداقل فعلا در برخی حوزه ها ظرفیت ، سرعت ، دقت و هوشمندی بالاتری دارند. بنابراین این تهدید شاید یک تهدید موجودیتی و اگزیستانسیال برای گونه بشر است که قابل مقایسه با تهدیدهای قبلی دیگر نیست و چنین است که اینقدر دغدغه و آشفتگی و بحث با خود به همراه آورده است.
دکتر جمال صوفیه 6 آذر 1404