ویرگول
ورودثبت نام
دکتر جمال صوفیه
دکتر جمال صوفیهپژوهشگر Postdoc، مدرس، مشاور(تخصص چند رشته ای و بین رشته ای ) در بخش های روان شناسی، هوش مصنوعی، حوزه دیجیتال و اقتصاد دیجیتال- سطوح پیشرفته زبان انگلیسی- نویسنده،مترجم- تمرکزبرفلسفه ، اندیشه و روان
دکتر جمال صوفیه
دکتر جمال صوفیه
خواندن ۷ دقیقه·۲۳ روز پیش

چگونه برای آخرالزمان شغلی آماده شویم؟ نقش دولت برای کارکنان و کارگران

اکونومیست | ۱۶ می ۲۰۲۶

 ترجمه: دکتر جمال صوفیه

 

رونمایی از «ChatGPT» در سال ۲۰۲۲، جرقه‌ جهش ناگهانی هوش مصنوعی را زد و به دنبال آن، هشدارهای پی‌درپی و هم‌صدای مدیران بزرگ این حوزه درباره یک «آخرالزمان شغلی» طنین‌انداز شد. بگذریم از اینکه این مدیران، خود انگیزه‌های زیادی برای بزرگ‌نماییِ میزان ویرانگریِ محصولاتشان دارند و یا اینکه نرخ اشتغال در کشورهای توسعه‌یافته در حال حاضر نزدیک به بالاترین حد خود در تمام دوران‌هاست؛ به هر روی، این پیام تاریک بر دل و جان مردم نشسته است. از هر ده آمریکایی، هفت نفر بر این باورند که هوش مصنوعی مسیر یافتن شغل را دشوارتر خواهد کرد و تقریباً یک‌سوم آن‌ها، نگران امنیت شغل فعلی خود هستند. کمبود فرصت‌های شغلی برای فارغ‌التحصیلان دانشگاهی—به‌ویژه برنامه‌نویسان کامپیوتر—نیز بر آتش این هراس دمیده است.

گذشته، تا حدی مایه تسلی خاطر دل‌نگران‌هاست؛ چراکه بازارهای کار همواره در حال دگرگونی بوده‌اند. دفاتر کاری امروز برای کارمندی متعلق به ۵۰ سال پیش، اصلاً قابل شناسایی نیستند. در تاریخ مدرن، هرگز پیشرفت‌های فناوری نتوانسته‌اند تقاضای کلی برای نیروی کار انسانی را سرکوب کنند. تاریخ‌نگارانِ حوزه اقتصاد، امروزه حتی از ابعاد و سنگینی دوره‌ای موسوم به «وقفه انگِلس» می‌کاهند—همان دورانی در جریان انقلاب صنعتی که دستمزد طبقه کارگر بسیار کندتر از کل اقتصاد رشد می‌کرد.

با این حال، تاریخ همیشه راهنمای قابل‌اعتمادی برای آینده نیست؛ همان‌طور که خودِ انقلاب صنعتی این امر را ثابت کرد. پیش‌بینی اقتصاددانان مبنی بر اینکه کار همواره فراوان باقی خواهد ماند، آن‌قدرها که به نظر می‌رسد—به‌ویژه در یک افق زمانی بلندمدت—آرامش‌بخش نیست. هرچند بازار سرانجام کاربردهایی برای نیروی کار انسانی پیدا خواهد کرد—حتی زمانی که مدل‌ها و ربات‌ها توانمندتر شوند—اما کیفیت این مشاغل و دستمزدی که پرداخت می‌کنند به هیچ وجه تضمین‌شده نیست. بانک گلدمن ساکس پیش‌بینی می‌کند که دیتاسنترها (مراکز داده) در سال ۲۰۲۷ حدود ۸.۵ درصد از اوج تقاضای برق آمریکا را به خود اختصاص خواهند داد، در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۵ تنها ۴.۱ درصد بود. از آنجا که شرکت‌های هوش مصنوعی قیمت زمین و انرژی را بالا می‌برند، ارزش واقعی دلارهایی که مردم به دست می‌آورند، کمتر و کمتر خواهد شد. در نهایت، انسان‌ها ممکن است مانند اسب‌ها در عصر ظهور خودرو، از چرخه اقتصادی خارج و غیراقتصادی شوند. در چنین شرایطی، درآمدها ممکن است عمدتاً یا به‌طور کامل به جیب مالکان سرمایه سرازیر شود؛ کسانی که سپس آن را صرف خرید چیزهایی می‌کنند که توسط هوش مصنوعی و ربات‌ها و با استفاده از منابع طبیعیِ انحصاریِ خودشان تولید شده‌اند.

این چشم‌انداز تاریک و پادآرمان‌شهری (دیستوپیایی)، پشتوانه هشدارهای اهالی سیلیکون‌ولی است که می‌گویند مداخلات دولتی و شاید یک «درآمد پایه همگانی»، به امری ضروری بدل خواهد شد. تحقق این سناریو هنوز بسیار دور از ذهن است، اگر اصلاً روزی رخ دهد. اما دولت‌ها شاید مجبور باشند خیلی زودتر دست به کار شوند؛ چراکه برای برافروختن خشم توده‌ها، نیازی به یک فاجعه عظیم و ناگهانی نیست. بین سال‌های ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۱، شاید حدود ۲ میلیون آمریکایی به دلیل ورود چین به سیستم تجارت جهانی شغل خود را از دست دادند. این رقم، از میزان تعدیل نیرو در یک ماهِ معمولی در بازار پرنوسان کار آمریکا فراتر نیست؛ با این حال، همین «شوک چینی» به روی کار آمدن دونالد ترامپ کمک کرد و منجر به وضع بالاترین تعرفه‌های گمرکی از دهه ۱۹۳۰ به این سو شد. کارمندان یقه سفید که امروز توسط هوش مصنوعی تهدید می‌شوند، نفوذ سیاسی و اجتماعی بسیار بیشتری نسبت به کارگران کارخانه‌ای دارند که از رقابت با چین آسیب دیدند. حتی تعداد اندکی تعدیل نیرو می‌تواند موجی از مخالفت شدید علیه این فناوری به راه اندازد؛ مخالفت‌های خشمگینانه امروزی با ساخت دیتاسنترهای جدید، نشانه‌ای از طوفانی است که در راه است. آسیب جدی به امنیت و جایگاه اجتماعی بسیاری از مردم می‌تواند به ناآرامی‌های گسترده و حتی انقلاب ختم شود.

مدل‌های برتر هوش مصنوعی خیره‌کننده‌اند. آن‌ها می‌توانند از عهده وظایف برنامه‌نویسی بسیار پیچیده‌تری برآیند که تا همین یک سال پیش، کسی پیش‌بینی‌اش را نمی‌کرد. تعداد «عامل‌های هوش مصنوعی» (AI agents) به انفجار رسیده و سرمایه‌گذاری کسب‌وکارها در این حوزه به شدت جهش کرده است. درآمد سالانه متناوب شرکت «آنتروپیک» (Anthropic)، که یک مدل‌ساز نوپا و داغ است، در مسیر رسیدن به مرز ۵۰ میلیارد دلار تا پایان ماه ژوئن است. هنوز هیچ شواهد روشنی در داده‌های بازار کار مبنی بر اینکه هوش مصنوعی مشاغل زیادی را نابود کرده باشد، دیده نمی‌شود؛ اما با توجه به سرعت خیره‌کننده پیشرفت آن، نادیده گرفتن این هراس، ساده‌انگاری و بی‌تدبیری است. جامعه ممکن است در آستانه یک بازتوزیع عمیق در منابع و البته یک تحول بزرگ سیاسی باشد.

در این میان، دولت‌ها چه باید بکنند؟ یک دسته از ایده‌ها حول محور «کند کردن سرعت تغییرات» می‌چرخد. چین از شرکت‌های خود خواسته است که هوش مصنوعی را به خدمت بگیرند، اما کارگران را اخراج نکنند. اقتصاددانان برجسته‌ای در سراسر جهان پیشنهاد کرده‌اند که مالیات بر سرمایه افزایش و مالیات بر نیروی کار کاهش یابد. برخی از فعالان نیز خواستار وضع عوارض بر دیتاسنترها هستند. با این حال، سد کردن راه فناوری، مسیر خردمندانه‌ای نیست. بشریت احتمالاً از هوش مصنوعی سودهای کلانی خواهد برد: نه تنها ثروت بیشتر، بلکه پیشرفت در مبارزه با بیماری‌ها و حل کلان‌مسائلی چون تغییرات اقلیمی و فقر. اگر «لادیت‌ها» (مخالفان مکانیزاسیون) در اوایل قرن نوزدهم مانع اتوماسیون کارخانه‌های نساجی در انگلستان شده بودند، جهان امروز ما به مراتب جای بدتری بود.

دسته دوم از اقدامات تقابلی، گزینه‌های بهتری هستند. اگر نرخ اشتغال سقوط کند، درآمدی که پیش از این به کارگران می‌رسید، احتمالاً خود را به شکل سودهای کلان در شرکت‌های هوش مصنوعی، سازندگان تراشه، دیتاسنترها یا دیگر بخش‌های زنجیره تأمین نشان خواهد داد. اصلاحات مالیاتی هوشمندانه، مانند وضع عوارض بر سودهای شرکتیِ بالاتر از بازده معمولیِ سرمایه، بر زمین و بر منابع طبیعی، می‌تواند این رانت‌ها را مهار کند. در این میان، استدلال‌ها برای وضع مالیات بر ارث جهت جلوگیری از تثبیت و ریشه‌دواندن یک طبقه نخبه و سرمایه‌دار، حتی قوی‌تر از گذشته به نظر می‌رسد.

به‌طور هم‌زمان، دولت‌ها می‌توانند به کارگران برای انطباق با شرایط جدید کمک کنند. «بیمه عمومی دستمزد» که افت ناگهانی درآمد را پس از دست دادن شغل تعدیل می‌کند، می‌تواند به کارگران فرصت دهد تا موقعیت‌های بهتری پیدا کنند (و در نهایت هزینه‌های خود را پوشش دهد). سیاست‌های فعال بازار کار در دانمارک، که در آن دولت به مردم برای یافتن و آموزش دیدن در مشاغل جدید کمک می‌کند، کارایی خود را در کاهش دوران بیکاری به اثبات رسانده است. این ایده‌ها فارغ از مسئله هوش مصنوعی نیز اقتصاد را کارآمدتر و عادلانه‌تر می‌کنند. اما آیا این اقدامات، رأی‌دهندگانی را که با دگرگونی و بلاتکلیفی روبه‌رو هستند، راضی خواهد کرد؟ در عصر پوپولیست‌ها (عوام‌گرایان)، فروختن و توجیه کردن اصلاحات تکنوکراتیک (فن‌سالارانه) کار سختی است. تلاش‌های گذشته برای کمک به کارگران جهت انطباق با آزادسازی تجاری، نتوانست جلوی واکنش‌های تندِ ناشی از «شوک چینی» را بگیرد. در یک بازار کارِ تمام‌اتوماتیک و مبتنی بر هوش مصنوعی، انسان‌ها نه برای انطباق، بلکه برای «بقا» به کمک نیاز خواهند داشت.

از این رو، آخرین دسته از ایده‌های رادیکال مطرح می‌شوند؛ مانند ملی‌سازیِ بخشی از شرکت‌های هوش مصنوعی. همین هفته، یک مشاور ریاست‌جمهوری در کره جنوبی ایده پرداخت «سود سهام شهروندی» از سوی کسب‌وکارهای هوش مصنوعی را مطرح کرد که پیش از پس گرفتن این حرف، بازار بورس محلی را ۵ درصد تکان داد و پایین کشید. در آمریکا، سیاست‌مداران زیر لب از اعطای سهام شرکت‌های هوش مصنوعی به شهروندان در قالب «حساب‌های ترامپ» سخن می‌گویند. از نظر اقتصادی، تفاوت چندانی میان یک سیستم مالیاتیِ دقیقاً طراحی‌شده و سهم داشتن دولت در بخش خصوصی وجود ندارد—و کشورهایی که فاقد غول‌های هوش مصنوعی هستند، ناچارند به جای تصاحب سهام شرکت‌های خارجی، به همان ابزار مالیات تکیه کنند. اما آمریکا ممکن است به این نتیجه برسد که پذیرش نوعی از مالکیت عمومی، بهترین راه برای شفاف‌سازی و ملموس کردن دستاوردهای اجتماعی این فناوری برای توده‌های مردم است.

تمرکز رانت باید در همان مراحل اولیه به چالش کشیده شود، پیش از آنکه قدرت رانت‌خواران بیش از حد بزرگ و مهارناپذیر گردد. آخرالزمان شغلی هنوز از راه نرسیده است؛ اما اگر دولت‌ها منتظر بمانند تا شواهدِ قطعی و انکارناپذیر پدیدار شوند و سپس به فکر ایجاد یک چتر حمایتی بیفتند، دیگر خیلی دیر خواهد بود. چه بهتر که از همین امروز آغاز کنند.

 

هوش مصنوعی
۰
۰
دکتر جمال صوفیه
دکتر جمال صوفیه
پژوهشگر Postdoc، مدرس، مشاور(تخصص چند رشته ای و بین رشته ای ) در بخش های روان شناسی، هوش مصنوعی، حوزه دیجیتال و اقتصاد دیجیتال- سطوح پیشرفته زبان انگلیسی- نویسنده،مترجم- تمرکزبرفلسفه ، اندیشه و روان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید