زندگی در جریان است...

در صبح یکی از روزهای پس از اصابت موشک به هواپیمای اوکراینی و درگذشت تمام خدمه و مسافران آن، یکی از دوستانم در صفحه اینستاگرامش عکسی از نقشه مشکی و ماتم زدۀ ایران منتشر کرد و در زیر آن نیز متنی بسیار حزن انگیز با این مضمون آورد که زین پس چگونه با اندوهی این چنین سر کنم. آن دوست، در فردای همان روز عکسی از یک بشقاب تزئین شدۀ میرزاقاسمی در کنار نان سنگک، سبزی تازه و ترشی هفت بیجار در سفره ای رنگی منتشر کرد و در زیر آن نوشت «جای تان خالی! شامی دلچسب. در این روزهای اندوه ساعاتی هم باید به خودمان قوت قلب بدهیم.» راستش از این رفتار او کمی جا خوردم چرا که تعبیر اولیه ام آن بود که این شکل از مواجهه با یک رویداد مصیبت بار؛ بسیار سطحی و تظاهر آمیز است. ولی با وجود چنین برداشت اولیه ای، درباره قضاوتم اطمینان نداشتم و در این خصوص که رفتار او قابل سرزنش باشد تردید داشتم. در همان روزها، در بین دوستان، آشنایان و بستگان، افراد بسیاری را دیدم که در غم جان باختگان، در خانه و خیابان بی اختیار اشک می ریختند. آنقدر که گاهی اوقات فرزندان نوجوان، مادرانشان را در آغوش می گرفتند، می بوسیدند و تلاش می‌کردند مایۀ دلداری و آرامش آنان شوند. گفتن از مهارت های مواجهه با رویدادها و فجایع هولناکی که در دلمان آشوب ایجاد می‌کنند، پریشان خاطرمان می‌سازند، احتمال افتادنمان به دامان افسردگی، اجتماع گریزی، هراس و اضطراب را بالا می‌برند زمانی طولانی می‌طلبد. منابع زیادی درباره تروما (Trauma) و اختلال استرس پس از آسیب یا حادثه (PTSD) وجود دارد که بیان آنها از حوصله این نوشته کوتاه خارج است. نکته آن است که جامعه ایرانی در سراسر تاریخ و در زندگی روزمره‌اش همواره روش‌هایی بکار گرفته تا آثار روانی فجایع، حوادث و تجربیات تلخ بر زندگی خود را کاهش دهد. در زندگی روزمره ایرانیان فغان و فریاد، ضجّه و مویه تنها بخش محدودی از سازوکارهای کنار آمدن با تجارب تلخ است. ایجاد موقعیت‌های شادی بخش حتی در متن یک مراسم سوگواری، نشانه‌های خودساختۀ جامعه برای افزایش تحمل رنج ها و کسب منابع روانی برای حوادت آتی است. به همین دلیل دورهمی‌های دوستانه پس از این چنین رویدادهایی، حرف زدن درباره آنها و خوردن میرزاقاسمی یا آبگوشت سازوکاری شاید ساده در زندگی روزمره ایرانی هاست تا بدین طریق غم و اندوه خود را کاهش دهند و البته بکارگیری این سازوکارها به معنای انفعال، گریز از واقعیت، یا زندگی در توهم نیست. این شیوه مواجهه با دردها و رنج ها پیام دیگری دارد: اینکه زندگی در جریان است و باید زندگی کرد.


به نقل از: فردین علیخواه، جامعه شناس