فیلم یکی از بهترین سرگرمی هاست حتی برای کسایی که حال ندارند کتاب بخونن یکسری از کتاب ها رو به حالت فیلم در اوردن، هدف اصلی شون هم این بوده که همه بتونن از این نعمت الهی بهره مند بشند. دیگه همه ما میدونیم که فیلم ها با توجه به موضوع و ژانر، مخاطب هدف، گروه سنی متفاوت در دسته های مختلفی قرار می گیرند. توی این دسته بزرگ یکسری فیلم ها هستن که اصلا اصل جنس اند برای برنامه نویس ها. اولین فیلمی که معرفی می کنم فیلمی که خودم اولین بار دیدم و حس خیلی خوبی بهم داد.
اگر بخواین خارجکی این فیلم رو بدونین اسمش Ex Machina. فکر کنم سال 1400 بود که به عشق اینکه برنامه نویسی توی آینده باهامون چیکار می کنه رفتم سراغ این فیلم. داستان جالبی داشت. یه آقایی برنامه نویس بود و اتفاقی با کسی که برنامه نویس بود و ربات می ساخت آشنا شد.
همون آقایی که ربات یا شبیه ساز انسان می می ساخت توی یه جای شخصی مثل یه منطقه بکر و خاص زندگی می کرد و همه چیزشم به بهترین شکل برای خودش رقم زده بود. این آقا یه سری قوانین برای خودش داشت که نسبت به اجرا شدنشون سخت گیری های خاص خودش رو داشت و درباره این موضوع پا فشاری هم می کرد و اسرار داشت از قوانینش پیروی بشه.
می دونم الان خیلیا از اینکه می خوام اسپویل کنم براشون بدشون میاد ولی خب یه جاهاییش رو خیلی دوست داشتم و حتی میتونم ازشون الهام بگیرم در مورد امروز و آینده که ترجیح میدم اینو آخر همین پاراگراف بگم. خیلی خب برم سراغ اسپویل کردنم. یه جایی بود که پسره باید روی پروژه خاص که یه ربات خانم بود کار کنه. یسری قوانینی بود که باید رعایت می کرد که دقیق یادم نیست. نکته جذابی که بود می دونین چیه؟ اینکه ربات حس و احساس داشت، قدرت تصمیم گیری داشت که این ترسناک و به شخصه منو می ترسونه.
یه دیالوگ خیلی جالب هم داشت که ربات از پسره می پرسید، رنگ مورد علاقت چیه؟ گفت من بچه 5 ساله نیستم که رنگ خاصی رو دوست داشته باشم و خندید. خیلی برای من این حرفش جالب بود چون من همیشه حس می کردم من خاصم که برای هر چیزی رنگ متفاوتی رو دوست دارم. برام امید جالبی بود چون دیدم فقط من این ویژگی رو ندارم.
آخر فیلم هم ربات یکی از مردها رو به صندلی بست و یکیشونو در حد مرگ زد. رو بست به صندلی سیستم محافظتی خونه را قطع کرد و فرار کرد. نکته جالبش اینجاست، که تکنولوژی به جایی میرسه که از ما پیشی میگیره و ما رو از بین می بره. وقتی داشتم به این فکر می کردم دیدم عه همین الانم خیلیا حتی خود من، بنده فضای مجازی شدم. بخصوص اینستا.
خیلی زمان میزارم و خودمو درگیر می کنم چند روز پیش داشتم می گشتم داخل اکسپلور بعد گفتم بزار ببینم میزان فعالیتم چقدره؟دیدم روزانه سه ساعت و 21 دقیقه از روزم رو صرف اینستا می کنم. از نظر من تمام این ابزار علاوه بر این که یه عالمه خوبی دارند، اگر توی استفاده به خوبی مدیریت نشن می تونن مارو توی دست خودشون بگیرن حتی اگر خبیثانه نگاش کنیم می تونیم فکر کنیم که این ابزار هوشمندانه عمل می کنند. فکر میکنن. یه هدف بلند مدت برای خودشون تعیین می کنن و بعد گرد و خاک به پا می کنن. الان دارن زمان رو از ما می گیرن که بتونن خودشون رو ارتقا بدن، پیشرفت کنن و بعدم.... دیگه خودتون در جریان بقیش هستید.

این فیلم رو ندیدم ولی راجبش که خوندم خیلی باحال بود. داستان از این قرار که یه روزنامه نگار تصمیم می گیره راجب خانومی که نزدیک به 40 سال گم شده رو بنویسه. اون برای اینکه بتونه موفق بشه با یک هکر ارتباط می گیره. خیلی تصادفی با یک شهر آشنا می شه که انگار پر از خشونت و تا اون روز توی خواب بوده.
خودم با توجه به چیزایی که درباره این فیلم خوندم انتخاب بعدیم توی فیلم دیدن. فکر کن شما یه هکر غیر قانونی ای که یک کاراگاه یا روزنامه نگار، نویسنده شما رو به یه پروژه جدید دعوت می کنه. این پروژه خیلی ترسناک و پر چالش تازه یادم رفت بگم که خیلی هم رمز آلوده. اما قشنگی کار اینجاست که شما وقتی کارتو بلد باشی هر چیم جلوی راهت بیاد با استفاده از مهارت ها و ذهن آماده ای که داری یه راه حل عالی برای حل مشکلت پیدا میکنی.

من نمیگم که من برنامه نویسم اما یه آشنایی کوچولو دارم. درسته فیلم سلیقه ای ولی من دارم با ذوق با این فیلم ها آشنا می شم که بشینم ببینم. این فیلم اینطوری که فکر می کنم یه جو و انرژی خاصی به آدم میده. میدونی شروعش به این صورت که یه بچه که از اتفاق هکر هم بوده. به WOPR که برنامه ارتش نظامی آمریکاست دست پیدا می کنه و یه جنگی شبیه به جنگ هسته ای پیاده سازی می کنه. راحت تر بگم یه بچه داره زمینه جنگ جهانی سوم رو برنامه ریزی می کنه.
فکر کن چشماتو باز می کنی می بینی جنگ جهانی سوم راه افتاده... می پرسی سر چی میگن یه بچه که هکر و برنامه نویسی بلده تونسته سیستم نظامی آمریکا رو هک کنه و سومین جنگ جهانی رو راه بندازه... عجیب... باید از تکنولوژی گاهی ترسید چون با حرفایی که دارم میزنم خودم حس می کنم که چقدر خطر ناک.

این فیلم ازین ور بوم افتاده. میدونی جالبیش کجاست؟؟ داره نسبت به نفوذ تکنولوژی به زندگی آدما اشاره می کنه. به نظر من که داره الان رو نشون میده که آدما خیلی از هم دور شدن. اگر بخوام بهتر بگم باید به این نکته اشاره کنم که آدما بجای حرف زدن با هم دیگه با گوشی هاشون حرف میزنن یا به قدری تکنولوژی پیشرفت کرده که وظایف انسان ها رو انجام میده و یه زندگی جدیدی برای اون ها رقم میزنه.

این فیلم یه فیلم پر متحواست که اگر از یذرش غافل بشی دیگه نمیتونی بفهمی ماجرا از چه قرار. تا حالا شده یه ایده ای داشته باشی که با پیاده سازی و بررسی نتیجش پر از حس خوب بشی که تونستی یه اتفاق یا یه وسیله جالب رو رقم بزنی؟ اگر بخوام ملموس ترش کتم می تونم به دوران ساخت کاردستی هامون اشاره کنم. یه زمانی بود که کار دستی می ساختیم و بعد کلی باهاش کلاس میذاشتیم این فیلم هم همچین حسی داره که با ساخت یه وسیله جدید، تونستیم یه وسیله جدید خلق کنیم.

با این که فیلم حدودا مال25 سال پیش، خیلی جالب که میاد به ماتریکس اشاره می کنه . دارم از ذهنم میترسم آخه هر چیو تصور می کنم فیلمش رو ساختن و دیگه داره خیلی دارک میشه اوضاع. مثلا همین یکم پیش بود که گفتم پشت این همه تکنولوژی یه چیزی پنهان که یک روزی آشکار میشه.توی این فیلم به ماتریکس اشاره می کنه که فضای کامپیوتری ایجاد شده که انسان ها رو به خدمت خودش بگیره. مثل خیلی از فیلم هh.

کلا فیلم دیدن اونم فیلم های پر محتوا برای من یکی که خیلی جذاب. من واقعا لذت می برم از اینکه بشینم و فیلم ببینم اونم یه فیلم پر ماجرا. خودم به شخص از فیلم های پایان باز خوشم نمیاد چون دوست ندارم توی بلاتکلیفی باشم و ذهنم در گیر باشه برای همین فیلم هایی رو معرفی کردم که حداقل به نظر من قشنگن. شاید در آینده این فیلم ها رو بیشتر کنم.
گاهی برنامه نویسی همراه شده با زندگی آدمای موفق، که از اتقاق کار آفرین های خیلی بزرگی هم هستند، مثل فیلم جابز یا فیلم شبکه های اجتماعی که زندگی مارک راکربرگ را بررسی می کنه. من توی این متن براتون فیلم های این شکلی رو نیوردم... اما اگر بدونم دوست دارید حتما سری بعدی بیشتر راجبشون می نویسم. خود من یکی از سرگرمی های حال خوب کنم فیلم دیدن. اگر دوست داشتین فیلم هایی که از نظرتون قشنگ بودن رو به منم معرفی کنین.