ویرگول
ورودثبت نام
Kasra
Kasraحق نباید گفتن الا آشکار
Kasra
Kasra
خواندن ۱۳ دقیقه·۲ روز پیش

بُن‌بست

جمهوری اسلامی از دو دهه قبل، پتانسیل چپ‌های نو رو حتی از خودشون هم بهتر درک می‌کرد از اون‌جایی که بخشی قابل توجهی از ماهیت وجودی خودش از همین سبک ایده‌ها نشات می‌گرفت؛ لذا برای سال‌ها فقط برای جلب توجه و خودشیرینی نزد چپ‌های غربی که رسانه‌ها و حتی سینما و تلویزیون رو تا حد زیادی قبضه کردن و فقط از روی منفعت‌طلبی، شروع به حمایت از غزه و تلاش برای مسلح‌کردن انتفاضه فلسطین کرد.
در حالی که اگر چپ‌های نو برای مثال از مردم مظلوم لیبی یا سودان حمایت کرده بودن، ممکن بود ناگهان سر و کله یک امامزاده در بنغازی یا خارطوم پیدا بشه که قبله دوم یا سوم مسلمین به حساب بیاد و دفاع ازش مشروع و واجب!
لذا به جای شعار «اسلام پیروز است» که در لندن یا پاریس خریداری نداشت، با کلماتی که هر چپ‌گرایی رو ارضا میکنه مثل Decolonization، آپارتاید و یا Intersectionality وارد بازی شد.
در واقعیت هم چپ‌ها و هم جمهوری اسلامی، از فلسطین به عنوان یک «کالا» و دستاویز استفاده کردن تا با استفاده ازش، حمایت سلبریتی‌ها و آکادمی‌های غرب رو بخرن.
زمانی که «مدافع مظلوم فلسطین» یا «مدافع فلسطین مظلوم» باشی، هر چه‌قدر هم که در ایران دختران رو بکشی و بهشون تجاوز کنی یا چند هزار نفر رو قتل عام کنی و حتی به پیکر بی‌جانشون اهانت کنی؛ چپ نو باز هم چشمانش رو میبنده چون نمیخواد روایت «ضدامپریالیستی»اش که برای ساختش کلی زحمت کشیده خراب بشه.
سپری که جمهوری اسلامی در غرب برای خودش دست و پا کرد، امروز به خوبی جواب خودش رو پس داد و طرحش با موفقیت کار کرد.

بن‌بستی به نام «ترامپیسم»

از آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، علی‌رغم همه حواشی همچون اختلافات با مرد شماره یک تک دنیا تا جنجال تعرفه‌ها و یا حتی دخالت در امور سایر کشورها، اما این ترامپیسم بود که با تغییر مسیر سیاست خارجه آمریکا تمام معادلات رو بهم زد. محاصره اقتصادی-نظامی و فشار به حکومت، نمایش رو به اپیزود «مذاکرات ترکیه» کشونده و دیگه «لفاظی درباره فلسطین» پشیزی در این آب و خاک نمیرزه.
ترامپ به دنبال «تغییر رفتار» نیست؛ بلکه به دنبال «خلع سلاح کامل» و «سلب هویت» هست. و ترکیه این میان نقش دلال جنازه حاکمیت فعلی رو ایفا میکنه. اگر خواسته‌های ترامپ مبنی بر عقب‌نشینی از منطقه و پایان پروژه هسته‌ای پذیرفته بشه، خودکشی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی به حساب میاد و دیگه دلیلی برای وجود سپاه و بسیج باقی نمیمونه. اگر هم پذیرفته نشه، یک «جراحی نظامی» میتونه وزن سیستم رو روی بخش‌های پوسیده‌اش بندازه و باعث سقوط بشه کما که جراحی نظامی میتونه بسیار محدود باشه و حتی صرفا محرکی برای اقدامات بعدی باشه که لزوما توسط نیروهای خارجی قرار نیست صورت بگیره!

مردم ایران، تاول‌زده از بلاتکلیفی

حاکمیت در داخل مرزها دیگه اعتبار چندانی نداره و ریزش بین اقشار مذهبی-سنتی هم دیده میشه. در خارج هم متحدان چپ نو سرگرم بحران‌های خودشون هستن و نهایتا در حد بایکوت خبری ایرانیان میتونن به جمهوری اسلامی مدد برسونن نه بیشتر و خبری از لابی‌های پیشین در واشنگتن نیست.
حکومت فعلی در حاضر شبیه یک «گنگ خلافکار» میمونه که پلیس (ارتش آمریکا) دور تا دورش رو محاصره کرده و در عین حال، ۹۰ میلیون گروگان در فلات ایران گیر افتادن که باید نگران حالشون بود.
نتیجه مذاکرات ترکیه هر چه که باشه، دیگه به معنای «ثبات» نخواهد بود. حتی اگر توافقی صورت بگیره که احتمالش کم هم نیست، آن‌قدر «ذلیلانه» خواهد بود که همون نیروهای وفادار داخلی رو هم بر علیه راس نظام میشورونه...
مشخص نیست که ترامپ میخواد چی کار کنه و هیچ بایدی هم در کار نیست. میتونه چند ماه این محاصره نظامی-اقتصادی رو ادامه بده تا سیستم به نقطه فلج برسه، میتونه نیروگاه‌های تولید انرژی رو بزنه که مستقیما با شورش‌های جدید مرتبط خواهد بود یا حداقل باعث تبدیل جمهوری اسلامی به یک Failed State به معنای واقعی کلمه میشه که سرنوشتش درگیری‌های داخلی و بی‌نظمی و ناامنیه.
دیگه مهم نیست چپ‌ها در آن‌سوی مرزها چه شعاری بدن یا چه بهره‌برداری‌ای از اتفاقات داخل ایران کنن چون در داخل مرزها و یا من‌باب دیاسپورای فرامرزی، کم‌کم همه دارن به سمت یک ائتلاف واحد پیش میرن و علی‌رغم همه اختلافات، گزینه «سلطنت» به‌نظر تنها اولتیماتوم قابل اعتماد و اتکا برای دوران گذار هست.
و ایده سکولاریسم رادیکال که تا حد قابل توجهی آغشته به ناسیونالیسم ایرانشهری هست باتوجه به ظرفیت‌های غنی‌ای که داره میتونه خیلی زود جای خالی قدرت پیشین و حفره‌ای که در دوران پساجمهوری‌اسلامی به وجود میاد رو بگیره.
منتها بسیار دور از ذهن به نظر می‌رسه که توافقی شکل نگیره.

عاقبت رانت‌های اشتباه

عاقبت رانت‌پاشی اشتباه و بر مبنای «ایدئولوژی» و نه بر مبنای «عقل» منجر به چی شد؟ منجر شد تا تنها نخی که تکه‌های فلات ایران رو به هم متصل نگه می‌داره؛ بشه رانت انرژی ارزان و البته ترکیبش با سایه آتوریته ولایت مطلقه فقیه در مرکزیت سیاسی-جغرافیایی این منطقه.
طبیعی بود که کار به جایی برسه که به واسطه حفظ رانت و کارشکنی در توافق با غرب و پیوستن به بازارهای جهانی، تحریم‌های نفتی و انرژی از راه برسن و حتی شریان‌های غیرمجاز انتقال ارز برای فروش نفت توسط رانتیرها رو متوقف کنن؛ که کار به جایی برسه که اولیگارش‌های جمهوری اسلامی برای سهم‌خواهی بیشتر حتی حاضر بشن یک شبه‌کودتا در لباس تهاجم خارجی اسراییل صورت بدن یا شایدم این شبه‌کودتا توسط نیروهای مخالف رانت شکل گرفته باشه تا پیام پایان رانت‌پاشی‌های بی‌خردانه رو به هسته مرکزی مخابره کنن.
چه بسا حتی خیزش ۴۰۴ هم با تحریک همین عوامل آغاز شده باشه و دلیل مماشات نیروهای امنیتی در روزهای ابتدایی شلوغی‌ها همین بوده؛ چرا که در ادامه مجوز هر گونه سرکوب و عکس‌العملی براشون صادر شد تا بطور سیستماتیک «سیگنال وحشت» رو به خیابان‌ها ارسال کنن.
هرآنچه هست نشون میده که بخشی از بدنه نظام مایل به برقراری توافق جامع با غرب و پایان ایدئولوژی‌بازی به منظور حفظ بقا و دارایی‌ها و حتی جریان‌های مالی خودش هست و از قضا ممکنه مسئولیت قصابی اینترنت با توجه به تجهیزات پیچیده فیلترینگ و بازی‌‌های پیچیده ضداطلاعاتی به این گروه سپرده شده باشه. بازیگران دوچهره‌ای که هر روز در یک زمین جدید بازی میکنن..!

اما اگر بخوام به واقع‌گرایانه‌ترین یا حقیقت‌محورترین شکل ممکن به ماجرا نگاه کنم، باید از لنز تحلیل قوایی به ماجرا نگاه کنم که عمو مانوک تبحر خاصی درش داشت. اونچه که او ۱۰ سال پیش می‌گفت، امروز با گوشت و پوست میشه لمسش کرد و او غیب‌گو هم نبود.

سناریو اول، آغاز دولت پادگانی

واقع‌بینانه‌ترین سناریو اینه که نام «جمهوری اسلامی» باقی بمونه اما ماهیتش به کلی تغییر کنه. یک پوست‌اندازی جدی و واقعی. باتوجه به اینکه شورش جدید باوجود موج سرکوب و وحشت حاکم تقریبا بعیده و مردم هم از لحاظ روانی به واسطه بلاتکلیفی و شرایط خفقان و هم جسمی به واسطه شرایط وخیم اقتصادی، فرسوده شدن. حکومت برای بقا دست به یک «کودتای درونی» میزنه و این بار دیگه نیازی به پوششی مثل حمله نظامی خارجی توسط اسراییل یا شورش‌های داخلی و ... نداره. جریانی که باید به اونها بگیم Sellers یا کارتل‌های نظامی مثل بخشی از بدنه سپاه، هسته سخت ایدئولوژیک و روحانیت سنتی رو قربانی میکنن تا با ترامپ به توافق برسن. (اینکه چطوری رو دیگه خودتون فکر کنم بتونید توی ذهنتون تصور کنید)
نتیجتا حکومتی سر کار میاد که دیگه دغدغه «غزه» و «حجاب» رو نداره، بلکه با شعارهای ناسیونالیستی افراطی و حتی شاید با پاره‌ای از ایده‌های «ایرانشهری» سعی میکنه همون استبداد سابق رو در قالب یک «دولت نظامی مدرن» ادامه بده. چیزی شبیه به مصر السیسی یا تغییرات حزب کمونیست چین از دهه ۸۰ میلادی.

سناریو دوم، فروپاشی پس از معامله بزرگ

مذاکرات ترکیه ۲۰۲۶ بر خلاف دوره‌های قبلی مذاکرات، درباره «سانتریفیوژ» نیست؛ بلکه درباره‌ی «خروج کامل ایران از پوسته انقلابی» خودش به عنوان ریشه و هویت اصلی اون هست.
ترامپ به دنبال جنگ نیست، او به دنبال یک «معامله بزرگ»ـه که در اون ایران رو به یک ژاندارم منطقه‌ای بی‌خطر برای غرب تبدیل کنه. لذا اگر حکومت بخواد بمونه، باید تمامی نیروهای نیابتی خودش رو خلع سلاح کنه و «رویای امپریالیسم شیعی» در تاریخ دفن بشه. این کار باعث میشه که نیروهای وفادار دچار ریزش و سرخوردگی بشن و اینجا همون‌جایی‌ست که سیستم از درون شروع به فروپاشی میکنه اونم نه به زور گلوله، بلکه با رنگ‌باختن ایدئولوژی‌ کلاسیکش.
چیزی شبیه به تحویل لیدر در ازای بقای بیشتر؛ بقایی که به دلیل از بین رفتن قدرت مرکزی و تمرکز سابق، تبدیل به ساختاری کاملا چندپاره و از هم گسیخته میشه که هر بخش از ساختار قدرت سعی در حفظ خودش خواهد کرد. (ملوک الطوایفی)

سناریو سوم، جنگ

درباره این سناریو هیچ توضیح یا تصوری ندارم و بعید بدونم خود ترامپ هم بدونه که میخواد در این سناریو چی کار کنه.

خوردن شکلات بادام‌زمینی پس از ساعت صفر

واقعیت تازه‌ای که ۲۰۲۶ برای ایران به همراه داره اینه که زمانی که رانت انرژی تموم بشه و محاصره‌ی دریایی ترامپ هم کامل، حکومت حتی اگه بخواد هم نمیتونه «خدمت‌دهی» کنه. نه فقط رانتی که به رانتیرها و اولیگارش‌ها کمافی‌سابق میداد بلکه حتی دولت از خدمت‌رسانی‌های عادی و بدیهی که سالیان به مردم می‌داد هم محروم و عاجز میمونه.
چون «نفت + اسلحه» تنها راهی بود که جمهوری اسلامی برای اداره کشور یاد داشت و ترامپ به دنبال تصاحب جفت این‌هاست.
یک جابه‌جایی قدرت مدیریت شده، محتمل‌ترین پایانی هست که میشه برای جمهوری اسلامی متصور شد حال چه حکومت بعدی اسم و فرمش فرق کنه یا با همین اسم ادامه بده. قاعدتا سپاه مجبور میشه به عنوان بزرگترین نیروی اقتصادی-سیاسی-امنیتی کشور، با هماهنگی لابی‌های قدرت در غرب و حتی شاید با هماهنگی اپوزسیون، «تغییر ریل» رو آغاز کنه. اونا میدونن که با وجود ۳۶ هزار کشته، دیگه مشروعیتی ندارن و می‌بایستی برای حفظ بقا، فضا رو به نفع یک «نظم ملی جدید» خالی کنن. (اینکه رد پای ناسیونالیسم ایرانشهری و سلطنت به این اقتدارگرایی جدید باز بشه مشخص نیست اما در پاسخ به احتمال و خطر شکل‌گیری ساختار غیرمتمرکز و ملوک‌الطوایفی و شروع تجزیه کشور از جنوب و جزایر سه‌گانه، یک نظام اقتدارگرای جدید مناسب‌ترین پاسخی هست که میشه داد)
ترامپ با «محاصره حداکثری» جمهوری اسلامی رو در وضعیت «تسلیم مطلق» قرار داده و هدفش در هر صورت، «مرگ ایدئولوژی» حکومت هست. شلیک اول از سمت ج ا یعنی نابودی فیزیکی؛ و مذاکره و توافق یعنی نابودی ماهوی.
در این میان، حکومت به احتمال بسیار بالا، راه «تسلیم گام به گام» رو انتخاب میکنه. اما این تسلیم، ممکنه باعث فعال‌شدن گسل‌های قومیتی و منطقه‌ای بشه.
در شطرنج خونین و مه‌آلود ژانویه و حالا فوریه ۲۰۲۶، تسلیم‌شدن در برابر خواسته‌های عجیب و غریب ترامپ که به معنای واقعی کلمه دنبال خلع سلاح هویتی و بازگردوندن جمهوری اسلامی به مرزهای ملی ایران هست؛ مثل باز کردن درهای سد روی یک دشت خشک میمونه.
این تسلیم، لرزه نهایی رو به ستون‌های ترک‌خورده و سست مرکزیت سیاسی وارد میکنه و گسل‌هایی رو فعال میکنه که دهه‌هاست زیر لایه‌های ضخیم سرکوب مذهبی انبار شده بودن؛

نتیجه رخ‌داد سناریو دوم - فروپاشی

زمانی که حکومت مرکزی برای بقا تسلیم بشه، اقتدار مطلق مرکز شکسته میشه. اینجاست که نیروهای پیرامونی که دهه‌هاست تحقیر و بایکوت شدن فرصت رو غنیمت میشمارن؛


  • گسل شمال‌غرب (آذربایجان): این حساس‌ترین نقطه‌ست. ناسیونالیسم آذری با حمایت مستقیم باکو و آنکارا (پروژه دالان زنگزور و کریدور تورانی که به شکل یک حلال از مرزهای ترکیه تا جنوب‌شرقی‌ترین نقاط ایران در مرز پاکستان امتداد داره) فعال میشه. در صورت ضعف‌ نشون‌دادن از سوی تهران، مطالبه برای «خودمختاری گسترده» یا حتی الحاق به حوزه نفوذ پان‌تورکیسم بالا میگیره.

  • گسل غرب (کردستان): سنتی‌ترین و قدیمی‌ترین گسل سیاسی ایران. احزاب کُردی که در کردستان عراق پناه گرفته‌اند، با وزش باد تغییر، به دنبال تثبیت «نهادهای اداری مستقل» در مناطق کردنشین خواهند بود و باتوجه به قدرت اقتصادی قابل توجه اون منطقه (منطقه موکریان) پتانسیل برای ادعاهای جدید بسیار بالاست. (هرچند تجزیه برای منطقه اقتصادی موکریان، دقیقا برابر با نابودی جریان‌های مالی و از دست‌دادن بازار بزرگ ۹۰ میلیونی ایران یکپارچه هم همزمان هست)

  • گسل جنوب شرقی (بلوچستان): این گسل هم قومی هست و هم مذهبی (تقابل شیعه و سنی). تضعیف مرکز میتونه باعث بشه جریان‌های افراطی‌تر (تحت تاثیر طالبان یا تحریکات خارجی) به دنبال تشکیل یک «امارت محلی» یا خروج کامل از سیطره‌ی تهران باشن هرچند وجود اقلیت‌های به‌شدت آگاه و ملی‌گرا در بلوچستان هم خودش نشونه مثبتی هست که طرح‌های نیروهای بیگانه در این راستا رو خنثی کنه اما متاسفانه ممکنه بلوچستان به همون میزان به مرکزیت سیاسی ایران پایبند و وفادار بمونه که این مرکزیت سیاسی در طول این‌ سال‌ها به بلوچستان خدمت‌رسانی کرده؛ یعنی صفر!

  • گسل جنوب (خوزستان): به عنوان قلب تپنده انرژی ایران، مطالبات قومی عربی (الاحوازی) با حمایت برخی کشورهای حوزه خلیج فارس، روی «مالکیت منابع» متمرکز میشه. در عین حال عراق هر روز بیشتر از قبل به آبراه اروند چشم‌چرانی میکنه و تلاش میکنه به هر قیمتی، تنها گذرگاه تجاری از نوع دریایی خودش رو از چنگ حاکمیت ایران در بیاره (خروج از اکثر پیمان‌ها با ایران و گرایش به سمت پیمان ابراهیم به منظور ایفای نقش موثر در پروژه بزرگ ترانزیتی هند-خاورمیانه-اروپا).

نتیجه رخ‌داد سناریو اول - جونتا

حکومتی که از دل این تسلیم و بحران بیرون میاد و میتونه بر خطر شکل‌گیری ساختار ملوک‌الطوایفی و فروپاشی تدریجی غلبه کنه، دیگه نمیتونه بر مدار «روحانیت شیعه» بچرخه. ساختار جدید احتمالا یک «حکومت میلیتاریستی-تکنوکراتیک» باشه یا چیزی شبیه به این. نام و فرمش ممکنه همون «جمهوری اسلامی» باقی بمونه منتها نه به عنوان چیزی بیشتر از پوسته‌ای توخالی، تا جایی که انتقال قدرت به آرامی صورت بگیره. در عمل نیاز به یک «حاکمیت اضطراری» برای جلوگیری از فاجعه خشونت‌های بی‌پایان مشابه لیبی یا سودان نیاز هست.
در راس هرم قدرت، دیگه خبری از «فقیه» نخواهد بود. قدرت قاعدتا باید در اختیار یک «شورای عالی امنیت ملی» منتها متفاوت با آنچه که در حال حاضر و با همین نام داره کار میکنه قرار بگیره؛
ترکیبی از تکنوکرات‌های کهنه‌کار که باز قراره چهره‌هایی همچون لاریجانی یا امثالش که متمایل به غرب هستن و زبان مذاکره با ترامپ رو حداقل با باج‌دهی بلدن باشن + سرداران پراگماتیست و کسانی که به دنبال حفظ بقای خود و سازمان سپاه در قالب یک ساختار نظامی و «ارتش» جدید هستن + ناسیونالیست‌های بروکرات که ایده «ایرانشهر» رو ممکنه به صورت آگاهانه جایگزین «امت‌گرایی» ترویج کنن تا به هر قیمت که شده به حکومت جدید مشروعیت‌بخشی کنن.
اینکه در راس این هرم شاهد ظهور یک «ناپلئون ایرانی» یا «آتاترک تحمیلی» باشیم بعیده و فرم قدرت بیشتر به سمتی نوعی از بناپارتیسم جونتا-فاشیسمی میره که حتی‌المقدور در اون چهره خاصی ظهور نکنه و خبری از فردگرایی سابق نباشه.
هرچند که شاید حتی شما هم به عنوان خواننده این پست، ظهور یک سردارسپه جدید مشابه رضاخان رو ترجیح بدید منتها ظهور همچین فردی یکسری اقتضائات داره که دیگه فراهم نیست.
یکی از مهم‌ترین دلایل گسترش ناسیونالیسم ایرانشهری که حتی خود جمهوری‌ اسلامی هم جسته‌ و گریخته گاهی به سراغش رفته، اینه که تنها راه سرکوب گسل‌های قومیتی و البته مشروعیت‌بخشی دوباره هست. حکومت جدید در هر فرمی که بخواد باشه، از «ایرانشهر» استفاده میکنه تا تورک رو ترک، کورد رو کرد و بلوچ رو سیستانی نگه داره و یک چتر باستانی تشکیل بده تا قدرت متمرکز در تهران باقی بمونه.
متاسفانه ایران مدرن به نظر من به جای یک «دموکراسی لیبرال» احتمالا یک «پادگان مدرن» خواهد که در اون، ایدئولوژی شیعه جای خودش رو به آرومی به ناسیونالیسم و فاشیسم میده تا هم ترامپ رو راضی نگه داره، هم مانع تجزیه بشه و هم راه غارت داخلی رو با تیمی جدید (تکنوکرات‌ها به جای رانتینرهای فعلی) باز نگه داره.
مردم ایران در این میان اما از بلاتکلیفی خارج میشن. ممکنه با یک «نظم آهنین سکولار» روبه‌رو بشن که در اون، عدالت قضایی برای ۳۶ هزار کشته به پای «ثبات و توافق جهانی» قربانی بشه.


پایانی که در اون، تمام طرفین به حداقلی از بهترین‌ها برای جلوگیری از حدااکثری از بدترین‌ها راضی شده و هزینه‌های سنگینی برای بقا پرداخت خواهند کرد.


فلات ایرانکودتاایرانشهرجدید
۱۲
۶
Kasra
Kasra
حق نباید گفتن الا آشکار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید