فعلاً از آبنباتت لذت ببر!

*بر اساس داستان واقعی*

“هنوز روی مبل منتظرم. ساعت ۹ صبح روز دوشنبه است و هاب اسپاتی ها پشت سر هم وارد می شوند. خیلی ها لباس های هاب اسپات به تن دارند، مثل بازیکن های تیم های ورزشی. ”

“هاب اسپات پانصد کارمند دارد و دیوانه وار هم نیروی جدید استخدام می کند. ”

“در طبقه همکف، یک سالن همایش بزرگ کار اتاق بازی را هم می کند و میز فوتبال دستی، میز پینگ پنگ، میز بیلیارد و بازی های رایانه ای دارد. به یکی از دیوارها چند ظرف شیشه ای پر از انواع آجیل و آبنبات نصب کرده اند. اسمش را ‘دیوار آبنبات’ گذاشته اند.


دَنیل لاینز روزنامه نگار بخش فناوری و کسب و کار نشریه نیوزویک که از کارش برکنار شد و برای گذران زندگی در سن پنجاه و یک سالگی به هاب اسپات یکی از استارتاپ های بزرگ سیلیکون ولی پیوست. حالا او قصد دارد با توصیف تجربیات و مشاهدات خود، نقاب پر زرق و برق شرکت های استارتاپی را از چهره شان بردارد.


سرمایه گذارها این تصویر را دوست دارند: یک مشت جوان شاد و شنگول که از عوض کردن دنیا حرف می زنند، خوب می فروشد.
هاب اسپات زیان ده است اما به نیروی کار زیاد با دستمزد پایین نیاز دارد. راه حل این است که آدم های تازه فارغ التحصیل را استخدام کنی و کار را تفریح نشان دهی. برایشان آبجوی مجانی و فوتبال دستی می آوری. محیط کار را ملغمه ای از مهدکودک و خانه مجردی میکنی و به مناسبت های مختلف مهمانی میگیری.
شرکت را به یک تیم تبدیل کنی و برای این تیم یک رنگ و نماد انتخاب کنی. به همه کلاه و تیشرت می دهی. مرامنامه فرهنگی سرهم میکنی و دم از ایجاد شرکتی میزنی که همه عاشقش باشند و بعد هم منظره پولدار شدن پیش چشمشان ترسیم میکنی.


اما واقعا در پس صحنه این نمایش جذاب چه منافعی برای صاحبان اصلی کسب و کار نهفته است؟
لاینز اعتقاد راسخ دارد فضای رنگارنگ و (زیادی) خودمانی برخی از استارتاپ ها صرفاً برای بزرگ کردن نام آن ها و ثروتمند شدن مدیران آنهاست.


“دیگه کسی به خاطر تولید فناوری عالی چیزی گیرش نمیاد. مهم مدل کسب و کاره. بازار بهت پول میده تا شرکتی بسازی که سریع رشد کنه. لازم نیست سودآور باشی، فقط گنده شو.”

در مدل جدید کار در عصر دیجیتال و فناوری، کارفرما می تواند از کارکنان انتظار وفاداری داشته باشد اما هیچ لزومی ندارد به کارکنانشان وفادار باشد. برای آدم ها شغل های امن مادام العمر نمی سازند، بلکه مثل قطعات دورریختنی با آنها رفتار می کنند که می شود یکی دو سال به شرکت وصلشان کرد و بعد جدایشان کرد و دور انداخت.

رِید هافمن، هم بنیانگذار مولتی میلیاردر لینکدین، در کتاب پرفروش “اتحاد” می گوید: “شرکت شما خانواده تان نیست.” هافمن اعتقاد دارد کارکنان باید کار را یک “سفر خدمت” بدانند و انتظار استخدام طولانی نداشته باشند. از دید او، شغل یک معامله است که در آن کارمند خدمتی را ارائه می کند، پولش را می گیرد و خداحافظ.
شرکت آمازون به شرایط سخت کارش معروف است. تحقیقات در سال ۲۰۱۳ نشان می دهد کارکنان آمازون به طور متوسط فقط یک سال آنجا دوام می آورند.
در مرامنامه فرهنگی نتفلیکس جمله معروفی وجود دارد: “ما یک تیم هستیم، نه یک خانواده.” توجیه آنها هم این است که شرکت های فناور هم باید مانند تیم های ورزشی حرفه ای “ستاره هایی در همه پست ها داشته باشند.”
این مدل کار جدید چیزی جز نسخه تازه ای از داستانی کهنه نیست، همان قصه استثمار نیروی کار توسط سرمایه. فرقش این است که این بار لبخند پهنی روی صورت استثمارگر نشسته.


لاینز در جمع همکاران جوان خود می گوید:

“می دونید، نسل شما اولین نسلیه که حاضره بخاطر آبنبات مجانی کار کنه. نسل من هیچ وقت گول این چیزا رو نمی خورد. ما فقط پول رو قبول می کردیم.”

نکته قابل توجه این است که لاینز به نکوهش کارکنان این شرکت ها هم پرداخته و افسوس می خورد که چطور این جوانان بلند پرواز با یک محیط کار دیزنی لند و ایده های جنگ ستارگانی راحت فریفته می شوند. حتی دسته جمعی در مقابل لاینز جبهه می گیرند و شاید در ذهنشان او را “پیر بدبین” می دانند.

لاینز عقب نشینی می کند و دست از نکوهش می کشد:

“می دونید چیه، حق با شماست. ببخشید که بحثش رو پیش کشیدم. آبنبات ها عالین.”

“ما یک تیم هستیم، نه یک خانواده.” درست مثل بازیکن های لیگ برتر بیسبال، یکی از روزهای خدا و بی هیچ هشداری پرتت می کنند بیرون. اما ببین…فعلاً از آبنباتت لذت ببر!



براشت هایی از کتاب “مصائب من در حباب استارتاپ ها” نوشته دنیل لاینز و ترجمه سعید قدوسی نژاد