از عشق، از امید، از فردا نمی‌ترسی

نوشت: سلام
نوشتم: یک سلامم را اگر پاسخ بگویی، می‌روم
لذتـــش را با تمــام شهر قسمت می‌کنـــم!
 

نوشت: خوبی؟
نوشتم: نشستم چای خوردم، شعر گفتم، شاملو خواندم
اگر منظورت این‌ها بود، خــــوبم... بهترم یعنی!

 
نوشت: چه خبر؟!
نوشتم: خبرت هست که از خوبی خود بی‌خبری
به خــدا خوب‌تر از خــــوب‌تر از خــوب‌تری

سکوت کرد!

بعد نوشت: خداحافظ.
نوشتم: خداحافظ، بدون تو گمان کردی که می‌مانم
خــداحافظ، بدون من یقین دارم که می‌مانی!!!
 

من را ببخش!
زنی چون من، زبانی جز شعر نمی‌داند...