چطور برای تقسیم دردشان به یکدیگر روی نیاوردند؟ - صفحهٔ ۱۴۶ -

من زنِ کاملی نیستم عزیزم؛ این را می‌دانم. من هر وقت که برای کامل‌شدن برای خودم و برای دیگری تقلا کردم، دیگر خودم نبوده‌ام. من کامل نیستم، همان‌طور که تو نیستی و همان‌طور که دیگران نیستند. من از تلاش برای کامل‌بودن و کامل‌شدن دست برداشته‌ام، در عوض تلاش کردم تا «کافی» باشم. من بیشتر از این‌که زن کاملی باشم، دوست داشتم «زنِ کافی‌»‌ای باشم. زنی به‌غایت «به‌اندازه».

من وقت‌های زیادی در تلاش‌هایم برای کامل‌بودن به بن‌بست‌ رسیده‌‌ام، اما هر وقت که خواستم، «کافی» و «به‌اندازه» باشم، روشنایی کوچکی در دلم قوت گرفت. دنیا کامل‌بودن را برنمی‌تابد، همان‌طور که خودش هیچ‌وقت کامل‌بودنش را نشان‌مان نداد و هرچقدر به تماشایش نشستیم، فهمیدیم که بنایِ خودش بر نقص است و اصلا، مگر می‌شود چیزی را هم پیدا کرد که در غایتِ تکامل باشد؟

من کامل نیستم و کامل هم نخواهم شد. درعوض، برای کافی‌بودن و حضور به‌اندازه تلاش می‌کنم. همان‌طور که کودک بیش از مادر کامل (تقریبا امری محال) به مادر کافی نیاز دارد، دنیا نیز به آدم‌هایی نیاز دارد که «کافی» باشند و قدوقامت حضورشان «به‌اندازه». من کامل نیستم؛ همان‌طور دیگرانی که بیشتر از خودم، دوست‌شان دارم. گمانم یکی شگفتی‌های حضور آدمی در دنیا با همه این تلخی‌ها و اندوه‌های آغشته به جان‌مان، همین باشد که با همه نقص‌ها، دل‌آشفتگی‌ها، طرحواره‌های ذهنی، خلأهای درونی و مشغولیت‌های روانی و ذهنی، می‌توانیم تجربه «کافی‌بودن» برای خود، دیگری و دنیا را داشته باشیم. کافی‌بودن یا کافی‌شدن هدف نیست. مسیر است. و خوشا بر کسی که لحظه‌ای از در مسیرِ کافی‌بودن غافل نمی‌شود.

من مرگ نور را
باور نمی‌کنم
و مرگ عشق‌های قدیمی تاریخ را
مرگ گل همیشه‌بهاری که می‌شکفت
در قلب‌های مُلتهب ما

پ.ن: داخل یه وبلاگی داشتم شعر می‌خوندم. در انتها به عبارت خ.ن رسیدم. احیانا ایده‌ای دارین که بدونین یعنی چی؟ هرگونه حدسیات نیز پذیرفته است.😂😁🤝

مرسی که خوندین :)

معرفی می‌کنم؛ یک عدد کراش
معرفی می‌کنم؛ یک عدد کراش