ویرگول
ورودثبت نام
کیوان محمدی سربند
کیوان محمدی سربندکیوان محمدی سربند؛ ۲۸ سال سابقه از بانک ملی ، ده سال تجربه بازاریابی شبکه‌ای تا بنیان‌گذاری سیناپس. با هوش مصنوعی و استراتژی، ما «سیستم‌عامل پیروزی» کسب‌وکار شما را مهندسی می‌کنیم
کیوان محمدی سربند
کیوان محمدی سربند
خواندن ۷ دقیقه·۲ ماه پیش

( بخش چهارم ) رقص دو نفره در قلب سازمان: چگونه کیمیای روابط توزیع، بازاریابی داخلی را دگرگون می‌کند؟

بازاریابی داخلی - کیوان محمدی
بازاریابی داخلی - کیوان محمدی


این نوشتار با به چالش کشیدن نگاه سنتی و تک‌بعدی به بازاریابی داخلی، رویکردی "دوگانه" و تعاملی را پیشنهاد می‌دهد که ریشه در نظریه‌های مدیریت کانال توزیع دارد. ما در این سفر پژوهشی، روابط میان مدیران و کارکنان را نه به عنوان یک سلسله‌مراتب خشک، بلکه همانند شرکای تجاری در یک زنجیره تأمین تحلیل می‌کنیم. با بررسی مفاهیمی همچون قدرت، اعتماد، وابستگی متقابل و مدیریت تعارض، نشان می‌دهیم که چگونه تغییر زاویه دید از "ابلاغ" به "مبادله"، می‌تواند رضایت شغلی، تعهد و در نهایت مزیت رقابتی پایدار را برای سازمان به ارمغان آورد.

بسیاری از مدیران ارشد، بازاریابی داخلی را همچون یک خیابان یک‌طرفه می‌بینند؛ ابزاری برای مخابره پیام‌ها، دستورالعمل‌ها و ارزش‌ها به کارکنان، با این امید واهی که آن‌ها نیز بی‌درنگ اطاعت کنند. اما واقعیت تلخ این است که این رویکرد اغلب به بن‌بست می‌خورد. کارکنان احساس می‌کنند که تنها گیرندگان منفعل پیام هستند و نه بازیگران فعال در صحنه سازمان. اگر این گره کور باز نشود، سازمان با نیروی انسانی بی‌تفاوت، کاهش بهره‌وری و فرسایش استعدادها مواجه خواهد شد. اما اگر بتوانیم این رابطه را از نو تعریف کنیم، چه؟ اگر به جای "رئیس و مرئوس"، به آن‌ها به چشم "تولیدکننده و توزیع‌کننده" در یک شراکت تجاری نگاه کنیم، چه افق‌هایی گشوده می‌شود؟

درست همان‌طور که در دنیای تجارت، یک تولیدکننده برای رساندن محصولش به دست مشتری نهایی نیازمند همکاری صادقانه و سودآور با خرده‌فروشان است، در محیط داخلی نیز سازمان برای تحقق وعده‌های برند خود، نیازمند شراکتی دوگانه با کارکنان است. اینجاست که نظریه‌های "مدیریت کانال توزیع" به کمک ما می‌آیند تا درکمان را از بازاریابی داخلی غنی‌تر سازند. تا پیش از این، پژوهشگران به ندرت درباره چگونگی تبادل ارزش میان دو کنشگر داخلی (مثلاً مدیر و کارمند) سخن گفته‌اند. ما در اینجا، این خلأ را با عینکی جدید پر می‌کنیم: عینکِ دیدگاه‌های دوگانه.

برای درک بهتر، تصور کنید مدیر بازاریابی یک شرکت تولید لوازم خانگی هستید. شما نمی‌توانید فروشگاه‌های زنجیره‌ای را مجبور کنید کالای شما را بفروشند (مگر با زور که پایدار نیست)؛ بلکه باید رابطه‌ای مبتنی بر سود متقابل، اعتماد و حمایت ایجاد کنید. حال، همین سناریو را به داخل شرکت بیاورید. کارمند شما، همان "خرده‌فروش" است که باید "محصول" (استراتژی و ارزش‌های سازمان) را بپذیرد و به مشتری نهایی منتقل کند. اگر این رابطه صرفاً دستوری باشد، شکست حتمی است.

یکی از ستون‌های اصلی این رویکرد، درک مفهوم "مشارکت‌های دوگانه" است. در بازار خارجی، شرکای تجاری پتانسیل یک رابطه را با سنجش منافع و هزینه‌ها ارزیابی می‌کنند. در بازار داخلی نیز دقیقاً همین اتفاق می‌افتد، هرچند با ظرافت‌های بیشتر. کارکنان (مشتریان داخلی) آزادی عمل کمتری نسبت به مشتریان خارجی برای "ترک رابطه" دارند، اما این بدان معنا نیست که آن‌ها تسلیم محض هستند. موانع خروج، هزینه‌های جابجایی شغل و در دسترس بودن گزینه‌های جایگزین، درست مانند روابط تجاری بین‌بنگاهی، تعیین‌کننده سطح تحمل آن‌هاست.
به عنوان مثال، کارمندی که احساس می‌کند سازمانش به برند شخصی او اعتبار می‌بخشد (درست مثل خرده‌فروشی که افتخار می‌کند نماینده یک برند لوکس است)، ممکن است منافع مالی کمتر را به خاطر کسب پرستیژ و "ارزش ویژه تجاری" بپذیرد. این "اثر هاله‌ای"، وابستگی کارمند به سازمان را افزایش می‌دهد، اما نکته ظریف اینجاست: مدیران هوشمند باید مراقب باشند که این وابستگی، به قیمت کاهش تعهد تمام نشود. معتبرترین کارفرمایان گاهی ناخواسته کارکنانی وابسته اما با تعهد قلبی پایین تربیت می‌کنند.

گذر از روابط بین‌سازمانی به روابط درون‌سازمانی، ما را با متغیرهای پیچیده‌ای همچون نفوذ، کنترل و قدرت روبرو می‌کند. در ادبیات مدیریت کانال، قدرت لزوماً به معنای اجبار نیست. تحقیقات نشان می‌دهد که استفاده از "قدرت غیرقهری" (مانند تخصص، مرجعیت و اطلاعات) بسیار مؤثرتر از تهدید و تنبیه است. جالب اینجاست که گاهی صرفاً "داشتن قدرت" (بدون اعمال آن) می‌تواند نتایج مثبتی داشته باشد، زیرا طرف مقابل از وجود یک حامی قدرتمند احساس امنیت می‌کند.
تصور کنید مدیری دارید که دانش فنی بسیار بالایی دارد (قدرت تخصص). او هرگز شما را تهدید به اخراج نمی‌کند، اما شما به دلیل احترامی که برای دانش او قائلید و نیازی که به یادگیری از او دارید، با او همکاری می‌کنید. این دقیقاً همان مدلی است که در روابط پایدار بین تأمین‌کننده و توزیع‌کننده دیده می‌شود. در مقابل، مدیری که مدام به بندهای قرارداد و مقررات خشک (قدرت قانونی/قهری) استناد می‌کند، شاید اطاعت ظاهری ایجاد کند، اما هرگز نمی‌تواند "رابطه‌گرایی" و همدلی را در تیمش پرورش دهد.

در این میان، نقش "رضایت" و "وابستگی متقابل" بسیار حیاتی است. در روابط تجاری، رضایت تنها ناشی از سود اقتصادی نیست، بلکه جنبه‌های اجتماعی (مانند احترام و اعتماد) را نیز شامل می‌شود. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که حتی اگر یک طرف قدرت بیشتری داشته باشد، اگر اعتماد وجود داشته باشد، رضایت حاصل می‌شود. وابستگی متقابل نیز همانند چسبی است که دو طرف را به هم متصل نگه می‌دارد. وقتی سازمان و کارمند درک کنند که سرنوشت‌شان به هم گره خورده است (مانند ازدواج که در نظریه‌های روان‌شناسی اجتماعی به آن اشاره شده)، تمایل بیشتری به سرمایه‌گذاری در رابطه خواهند داشت.
برای مثال، سازمان‌هایی که روی آموزش‌های تخصصی و منحصر به فرد برای کارکنان سرمایه‌گذاری می‌کنند (سرمایه‌گذاری‌های مختص رابطه)، در واقع سیگنالی از تعهد بلندمدت می‌فرستند. این کار باعث می‌شود کارمند نیز متقابلاً خود را متعهد بداند، چرا که مهارت‌هایی کسب کرده که در این بافت خاص ارزشمندترند. این همانند کارخانه‌ای است که خط تولیدش را برای قطعات یک مشتری خاص تنظیم می‌کند؛ اقدامی که ریسک دارد، اما پیوند را ناگسستنی می‌کند.

اما آیا همیشه همه چیز آرام است؟ خیر. "تعارض" بخش جدایی‌ناپذیر هر رابطه‌ای است. دیدگاه سنتی تعارض را سمی مهلک می‌دانست، اما نگرش‌های مدرن مدیریت کانال، تعارض را (اگر مدیریت شود) نشانه‌ای از پویایی و فرصتی برای بهبود می‌دانند. تعارض می‌تواند پنهان (عاطفی) یا آشکار (رفتاری) باشد. سرکوب تعارض پنهان، مانند انبار کردن مواد منفجره است.
مدیریت تعارض در بازاریابی داخلی نیازمند دیپلماسی است. استفاده از راهبردهای "حل مسئله مشترک" به جای "چانه‌زنی توزیعی" (که در آن سود یکی ضرر دیگری است)، کلید موفقیت است.
تصور کنید بین واحد فروش و واحد تولید بر سر زمان‌بندی‌ها اختلاف وجود دارد. به جای سرکوب این اختلاف، مدیری که تفکر "مدیریت کانال" دارد، این را فرصتی می‌بیند تا فرآیندها را بازمهندسی کند، درست همان‌طور که یک تولیدکننده شکایت توزیع‌کننده‌اش را درباره تأخیر بارگیری می‌شنود و سیستم لجستیک خود را بهبود می‌بخشد.

نکته‌ای که اغلب نادیده گرفته می‌شود، بحث "سوءظن سازنده" است. برخلاف تصور رایج که اعتماد کامل همیشه خوب است، تحقیقات نشان می‌دهد که سطحی متوسط از شک و هوشیاری (نه بدبینی مخرب) می‌تواند عملکرد را بهبود بخشد. این هوشیاری باعث می‌شود طرفین از خودراضی بودن فاصله بگیرند و مدام ارزش رابطه را ارزیابی و تقویت کنند. کارمندی که هوشمندانه سیاست‌های شرکت را نقد می‌کند (سوءظن سازنده)، ارزشمندتر از کارمندی است که چشم‌بسته اطاعت می‌کند و اجازه می‌دهد سازمان به سمت دره سقوط کند.

در نهایت، موفقیت در بازاریابی داخلی در گروی درک این حقیقت است که ما با انسان‌ها سر و کار داریم، نه ماشین‌ها. نظریه‌های مدیریت کانال به ما می‌اموزند که روابط تجاری نیز در نهایت روابطی انسانی هستند. عواملی مانند تعهد، ثبات، و رسمی‌سازی روابط (مانند قراردادهای شفاف که انتظارات را مشخص می‌کند اما دست‌وپای طرفین را نمی‌بندد) همگی در ایجاد یک محیط کاری پویا مؤثرند. کیفیت رابطه، که با مؤلفه‌هایی همچون دوستی، پرسشگری و تعامل سازنده سنجیده می‌شود، پیش‌بینی‌کننده اصلی موفقیت است.

اگر این مسیر طی نشود و سازمان‌ها همچنان بر طبل یک‌طرفه بودن بکوبند، با پدیده‌ای به نام "بیگانگی" مواجه خواهند شد. کارکنان در سازمان حضور فیزیکی دارند، اما از نظر روانی جدا شده‌اند (طلاق عاطفی). این بیگانگی می‌تواند به رفتارهای مخرب، شایعه‌ پراکنی و در نهایت فروپاشی فرهنگ سازمانی منجر شود. همان‌طور که یک توزیع‌کننده ناراضی می‌تواند اعتبار یک تولیدکننده را در بازار خراب کند، یک کارمند بیگانه نیز می‌تواند برند کارفرما را از درون متلاشی کند.

اما پیروزی در کجاست؟ زمانی که بازاریابی داخلی با لنز "دیدگاه‌های دوگانه" نگریسته شود، سازمان به موجودی زنده و هماهنگ تبدیل می‌شود. کارکنان خود را شرکای تجاری سازمان می‌بینند که موفقیت‌شان در گروی موفقیت کل سیستم است. قدرت نه ابزار سرکوب، بلکه ابزار توانمندسازی می‌شود. تعارض‌ها نه تهدید، بلکه فرصت‌های بهبود تلقی می‌شوند. در این حالت، سازمان به سطحی از چابکی و انسجام دست می‌یابد که هیچ رقیبی توان کپی‌برداری از آن را نخواهد داشت. اینجاست که بازاریابی داخلی از یک واحد اداری فراتر رفته و به مزیت رقابتی پایدار تبدیل می‌شود.

آنچه از این کاوش عمیق آموختیم، این است که مرزهای میان بازاریابی خارجی (مدیریت کانال) و بازاریابی داخلی بسیار کمرنگ‌تر از آن است که می‌پنداشتیم. اصول حاکم بر روابط انسانی و تجاری، جهان‌شمول‌اند. چه در حال مذاکره با یک غول خرده‌فروشی باشید و چه در حال انگیزه دادن به یک کارشناس جوان در واحد خودتان، قوانین بازی یکسان است: اعتماد بسازید، منافع مشترک ایجاد کنید، قدرت را عاقلانه به کار گیرید و تعارض را مدیریت کنید.

اکنون زمان آن رسیده است که نگاهی دوباره به سازمان خود بیندازید. آیا روابط شما با کارکنان‌تان شبیه به یک دیکته یک‌طرفه است یا یک گفتگوی سازنده و سودآور دو نفره؟ همین امروز، یکی از تعارض‌های حل‌نشده در تیم خود را انتخاب کنید و نه به عنوان یک مدیر، بلکه به عنوان یک شریک تجاری که به دنبال راه‌حل برد-برد است، به آن نزدیک شوید. نتیجه این تغییر رویکرد کوچک، شما را شگفت‌زده خواهد کرد.

بازاریابی داخلی
۲
۱
کیوان محمدی سربند
کیوان محمدی سربند
کیوان محمدی سربند؛ ۲۸ سال سابقه از بانک ملی ، ده سال تجربه بازاریابی شبکه‌ای تا بنیان‌گذاری سیناپس. با هوش مصنوعی و استراتژی، ما «سیستم‌عامل پیروزی» کسب‌وکار شما را مهندسی می‌کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید