مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک در حیطه مدیریت شامل تبیین و پیاده سازی اهداف کلان یک سازمان و یا بنگاه (تجاری / غیر انتفاعی ) است که توسط مدیران ارشد اتخاذ میگردد . مدیران ارشد در حین برنامه ریزی استراتژی بر مبنای تخصیص صحیح منابع به فعالیت‌های دارای اولویت به منظور دستیابی به چشم اندازها عمل می‌نمایند.

مدیریت استراتژیک (برنامه ریزی استراتژی ) جهت دهی های اصلی سازمان را مشخص مینماید . اهداف سازمان در برنامه ریزی استراتژیک در قالب چشم اندازهای سازمانی نمود پیدا میکنند . قدم بندی تببین و تدوین سیاست ها و برنامه ها به منظور دستیابی به چشم اندازهای تبین شده است .

افراد آکادمیک و مدیران اجرایی با سابقه در طی سالیان مدل های اجرایی متعددی را به منظور برنامه ریزی و پیاده سازی به منظور تخصیص صحیح منابع توسعه دادند . آنچه در اکثر مدل های مدیریت استراتژیک دیده می‌شود وجود یک حلقه بازخورد به منظور ارزیابی چگونگی عملکرد مدل است.

مراحل مدیریت استراتژیک

فرایند مدیریت استراتژیک شامل سه مرحله است : ۱- تدوین استراتژی ۲- پیاده سازی استراتژی و ۳- ارزیابی استراتژی .

تدوین استراتژی

تدوین استراتژی شامل توسعه چشم انداز و ماموریت , شناسایی فرصت ها و تهدیدات خارجی سازمان , شناسایی نقاط قوت و ضعف داخلی  سازمان, تعیین اهداف بلند مدت , تدوین استراتژی‌های جایگزین و انتخاب استراتژی‌هایی مشخص به منظور پیگیری است.  مسائلی که با آنها در مدیریت استراتژیک طرف هستیم مواردی است همچون تصمیم‌گیری در ارتباط با  اینکه در کدام کسب و کارها ورود کنیم , چه کسب و کارهایی را رها کنیم , منابع موجود را به چه شکلی تخصیص دهیم, بر روی گسترش فعالیت ها تمرکز کنیم یا روی تنوع فعالیت ها, آیا وارد بازارهای  بین‌المللی بشویم با خیر, تصمیم گیری برای پیوستن به ائتلاف‌های سرمایه گذاری مشترک و اینکه به چه صورت شرکت را از خطر تصاحب توسط سایر رقبا در امان بداریم .

به این دلیل که همراه با محدودیت در منابع مواجه هستیم, استراتژیست  ها باید تصمیم بگیرند که کدام استراتژی‌های جایگزین احتمالی وجود خواهند داشت که بیش از سایر استراتژی ها به کمک سازمان می‌آید و برای شرکت منافع به همراه خواهد داشت . تدوین استراتژی یک سازمان را متعهد به پرداختن به محصولات , خدمات , بازارها  , منابع  و تکنولوژی‌های مشخص در یک محدوده زمانی معین می‌نماید.  استراتژی تعیین کننده مزیت رقابتی در بلند مدت خواهد بود . خوب یا بد , مدیریت استراتژیک دارای عواقب چند وجهی و طولانی مدت بر سرنوشت سازمان خواهد بود. مدیران ارشد در یک سازمان دارای بهترین دیدگاه(اشراف کامل) به منظور درک نتایج حاصل از اخذ تصمیمات استراتژیک هستند, چرا که در واقع این مدیران ارشد هستند که اختیار تخصیص منابع لازم به منظور پیاده سازی استراتژی را در دست دارند .

پیاده سازی استراتژی

پیاده سازی استراتژی نیازمند تعیین اهداف سالانه , سیاست گذاری, انگیزش کارکنان و تخصیص منابع در جهتی است که استراتژی تدوین شده بتواند قابلیت اجرایی به خود بگیرد  .

پیاده سازی استراتژی نیازمند توسعه فرهنگ حمایت از استراتژی در سازمان است که در نتیجه بتواند فرهنگ سازمانی اثربخش  را شکل دهد, فعالیت‌های بازاریابی را جهت دهی نماید, به برنامه بودجه سامان بخشد, سیستم های اطلاعاتی را توسعه دهد و به بهترین شکل از آن‌ها استفاده نماید و در نهایت سیستم جبران خدمات کارکنان را به کارایی و اثربخشی در سازمان ارتباط دهد .

به بخش پیاده سازی استراتژی  action stage    (فاز عملیاتی) نیز گفته می‌شود  . پیاده سازی استراتژی به معنی ایجاد تحرک در مدیران و کارکنان به منظور به عمل درآوردن استراتژی تدوین شده است . اغلب از این بخش به عنوان مشکل ترین بخش در فرایند مدیریت استراتژیک ( برنامه ریزی استراتژیک ) یاد می‌گردد. پیاده‌سازی استراتژی نیازمند نظم و انظباط شخصی, تعهد  و از خود گذشتگی است.

موفقیت در پیاده‌سازی استراتژی به میزان کامیابی مدیران در ایجاد انگیزش در کارمندان ( که در واقع بیشتر جنبه هنری دارد تا علمی ) بستگی دارد .  استراتژی تدوین شده ای که هرگز اجرایی نگردد قاعدتا منافعی در پی نخواهد داشت .

یکی دیگر از الزامات موفقیت در زمینه پیاده سازی استراتژی , در اختیار داشتن مهارتهای بین فردی است . فعالیت‌های مرتبط با استراتژی و بازاریابی تمام کارمندان و مدیران یک سازمان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.  هر بخش و دپارتمانی به صورت مجزا باید پاسخی برای این پرسش‌ها بیابد :

به منظور پیاده سازی استراتژی سازمانی میبایست در بخش ما چه فعالیت‌هایی انجام پذیرد ؟

چگونه به بهترین شکل ممکن میتوانیم نقشمان را پیاده سازی کنیم ؟

بزرگترین چالش موجود در پیاده سازی استراتژی , ترغیب مدیران و کارکنان سازمان است تا با اشتیاق و انگیزه در جهت دستیابی سازمان به اهداف از پیش تعیین شده تلاش نمایند.

ارزیابی استراتژی

ارزیابی استراتژی قدم آخر در مدیریت استراتژیک است . مدیران هر کدام به صورت جداگانه باید بدانند که در چه زمانی یکی از استراتژی ها به درستی کار نمیکند. ارزیابی استراتژی در اصل به منظور به دست آوردن چنین اطلاعاتی اهمیت پیدا می‌کند .

موضوع تمام استراتژی ها مربوط به اصلاح در آینده میشود, چرا که فاکتورهای داخلی و خارجی همواره در حال تغییر است . سه  فعالیت اصل ارزیابی  استراتژی شامل این موارد است :

  • مرور و بازنگری فاکتورهای داخلی و خارجی که در واقع پایه‌های استراتژی‌های فعلی(استراتژی‌های در حال پیاده سازی) هستند .
  • اندازه گیری عملکرد .
  • انتخاب, پیگیری و انجام فعالیت‌های صحیح

ارزیابی استراتژی به این دلیل مورد نیاز است که موفقیت استراتژی های امروز لزوماً به مفهوم موفقیت در ادامه راه در آِینده نخواهد بود.

موفقیت هموراه, مشکلات و مسائل جدید با خود به همراه خواهد آورد.  سازمان‌های از خود راضی افول را تجربه خواهند کرد  .

فعالیت‌های مرتبط با تدوین, پیاده سازی و ارزیابی استراتژی در سازمان‌های بزرگ در سه سطح (سلسله مراتب) به وقوع می‌پیوندند :  ۱- مدیریت عالی (مدیریت ارشد) ۲- مدیریت میانی ۳- واحدهای کسب و کار (سطح اجرایی کسب و کار )  . به وسیله برقراری ارتباط و تعامل میان کارکنان و مدیران در سطوح مختلف در سازمان , مدیریت استراتژیک میتواند سازمان را به سمت دستیابی به مزیت رقابتی رهنمون سازد.  بسیاری از شرکت ‌های در ابعاد و اندازه‌های کوچک(و البته بعضا بزرگ) تقسیم بندی مشخصی میان واحدهای مختلف سازمانی ندارند و به عنوان نمونه بخشی به نام مدیریت میانی در آن‌های تعریف نشده است و سازمان از دوبخش در سطح شرکت( مدیریت ارشد ) و وظیفه ای تشکیل شده است . در هر سازمانی و با هر شکل سازمانی مدیران و کارمندان در سطوح مختلف باید به صورتت فعالانه در فعالیت‌های مرتبط با مدیریت استراتژیک شرکت نمایند تا شانس موفقیت و دستیابی به چشم اندازهای تبیین شده در برنامه استراتژیک افزایش پیدا کند.