این پست احتمالا بازدید زیادی نخواهد داشت چون که بیشتر جنبه یادداشت برای خودم رو داره تا هم ذهنم رو مرتب کنم و اثری به جا بزارم برای سال ها بعد که اگر زنده بودم ببینم روند زندگیم چطور بوده.
قطعا مثل قبلا که مینوشتم این بخش از زندگیم هم دستخوش سانسور هست و برخی از درس ها و تجربیات رو نمیتونم بنویسم و فقط به بعضی از جنبه ها میپردازم.
امروز که یادداشت نوشته میشه روز آتش بس بین ایران و اسرائیل در 3 تیر سال 1404 هست ساعت 15:44 دقیقه.
برخی درس ها در سال 1403 و برخی درس ها در همین سه ماهه اول سال 1404 دریافت شده که احتمالا همون وصل میشه به اقدام های سال قبلم.
درس اول: در انتخاب شرکت برای کارکردن و محیط کار باید بسیار دقت کنیم، مواردی مثل: سوابق شرکت، نوع کسب و کار و اطلاعات خیلی زیادی درمورد مدیری که قراره باهاش کارکنیم به دست بیاریم. اطلاعات کافی راجع به امکان توسعه و پیشرفت به دست بیاریم تا بتونم زندگی بهتری برای خودمون بسازیم. نکته مهم: یکی از مواردی که باعث میشه به اندازه کافی تحقیق نکنیم و برای شغل جدید وقت نزاریم و یا انتخاب بدی داشته باشیم محدودیت های هستن، یعنی اخراج شدن، یا استفا دادن در زمان بی پولی و یا مثلا تغییر شغل هنگام اتفاقات مهم زندگی مثل ازدواج که ادم رو مجبور میکنن گاهی به اشتباه انتخاب کنیم. پیشنهاد میکنم همیشه هزینه های زندگی رو برای یک تا سه ماه داشته باشید بد از کارتون استفا بدید و یا اول خودتون رو از بدهی سبک کنید و کمی پس انداز و بعد تحقیق و امادگی بعد استفا. کار جدید پیداکردن بنظرم بین 1 تا 3 ماه میتونه زمان بر باشه حداقل برای من اینطوری هست ولی گاهی بسته به شرایط میتونه متفاوت باشه من شده 4 روزه از صفر کار پیداکردم ولی همیشه اینطوری نیست پس باید کاهش ریسک رو درنظر بگیریم.
درس دوم: خرید وسایل چینی و بی کیفیت فقط به زندگی ما ضرر مالی بیشتری وارد میکنه نمونش هم موتوری که امسال خریدم که نه البته پارسال خریدم 100 میلیون تومان البته قسطی و الان این موتور باهاش تصادف کردم و زمین خورم و.. نهایتا ازم بخرنش 50 تومن نقد تازه بماند حداقل 15 میلیون تو این یک سال خرجش کردم :) اگه بجاش یه پراید مدل پایین یا یه موتور هوندا 125 گرفته بودن حتی اگه سود نمیکردم قطعا ضرر هم نمیکردم. این تصمیم رو هیجانی گرفتم و بنظرم خیلی اتفاق بدی بود و نمیخوام ازش فرار کنم دوست دارم قبول کنم چقدر اشتباه کردم.
درس سوم: اگه کسب و کاره خودت رو هرچند کوچیک راه نندازی هی عقب تر میوفتی، من هنوز اعتقاد دارم نباید یهو زد زیر همه چیز و رفت سراغ کسب و کار مستقل ولی میدونم اگه اون ایده خوب که بیش از یک ساله تو ذهنم بود رو اجرا کرده بودم شاید الان به یک نتایجی رسیده بودم و الانم دیر نیست و باید زودتر شروع کنم تا 2 سال دیگه به خودم دوباره سرکوفت نزنم
درس چهارم: تفکر بلند مدت و سیستمی داشته باشم توی زندگیم، یعنی همیشه حواسم باشه چی بهم گذشته و چی باعث شده در شرایط فعلی باشم و بتونم متغییر های زندگیم رو مدیریت کنم و همیشه بدونم برنامه ام برای کوتاه مدت و میان مدت و بلند مدت چیه و درجهت تحقق اونها واقعا تلاش کنم
درس پنجم: واقعا نباید گول خیلی از غرور های کاذب رو بخورم و بپذیرم هرچیزی نیاز به مدیریت کردن و بهبود و مراقبت داره، مثل دانش ادم، حتی ویژگی های ادم مثلا من متوجه شدم دانشم در خیلی از زمینه ها واقعا عمیق نیست و فقط توهی برای خودم ساخته بودم و متوجه شدم مثلا من هم جز کسایی هستم که ممکنه ساعت های زیادی از روزم رو صرف دیدن فیلم های بیخود، پادکست های بی انتها، و یوتیوب گردی بی هدف کنم. پس مراقبت و مدیریت کنیمممم.
درس ششم: تعلل کردن و دست دست کردن خیلی بده و همونقدره تصمیم و اجرای هیجانی خیلی بده، یکسری از مواردی که درموردی من از این دو تئوری رکب خوردم: 1- عمیق کردن دانشم در زمینه تخصصی خودم از طریق مطالعه کتاب ها و دوره های آموزشی 2- یادگیری زبان انگلیسی 3- فعالیت مرتب و منظم در شبکه های اجتماعی هدفمند 4- ایجاد شبکه ارتباطی بهتر و گسترده تر
درس هفتم: زیادی فکر نکردن و بیشتر کارکردن میتونه خیلی وقتا بهمون کمک کنه بهتر زندگی کنیم، نه اینکه برای زندگی و تصمیماتش فکر نکنیم، فکر کنیم و برنامه بریزیم ولی دیگه بیش از حدش نکنیم، زیادی دقیق و سخت گیرانه هم برنامه ریزی نکنیم یکم پیشرفت روزانه میتونه در یک سال تحول بزررگی ایجاد کنه!
درس هشتم: همین نوشتن و مکتوب کردن تجربه ها و اطلاعات و مراجعه مجدد به اونها جهت عدم تکرار اشتباهات یکی از مواردی هست و امیدوارم بتونم جدی بگیرمش و ادامش بدم.