کاش من هم آخوند بودم!

من یه دانشجوی نرم افزارم. با توجه به اینکه میدونم خروجی دانشگاه دولتی عزیزم چی قراره باشه، دو سه ساله که در حال یادگیری مهارت های مختلف و زبانهای برنامه نویسیم. یه سالی هم میشه که مشغول به کار توی حوزه برنامه نویسیم (با درآمد صفر هزار تومان در ماه) تا شاید بعد اینکه از دانشگاه اومدم بیرون و خدمت مقدس سربازیم تموم شد یه سابقه کاری داشته باشم.

وقتی درآمد شما صفر هزار تومنه و به پول نیاز دارید، خودکار دنبال روشهای پول درآوردن میگردید. راهی که من احساس کردم توش استعداد دارم برنامه نویسی و کارهای گرافیکی بود، ولی ظاهرا این دریا فقط از دو منظره زیباست؛ منظره اول از بیرون دریا و روی شنهای ساحل و منظره دوم وقتی توی اعماقش غرق شدی. شناور بودن روی سطح دریا زیبایی دریا رو منعکس نمیکنه.

من با یه حساب سرانگشتی الان حدود چهارده ساله که در حال تحصیلم. اگه بعد اتمام اول دبیرستان به جای کلمه ریاضی فیزیکی که روی برگه انتخاب رشتم نوشتم چیزی نمینوشتم و وارد حوزه علمیه میشدم، الان شیش سال از دوره ده ساله حوزه رو که منتهی به مدرک دکتری میشه رو سپری کرده بودم، مدرک کارشناسیمو گرفته بودم و در حال تحصیل توی دوره ارشد بودم. زیاد تخصص ندارم ولی قطعا لباس فرمم که این تصویره رو هم پوشیده بودم:

پوشیدن این لباس فرم یعنی شما از دید مردم یه آخوندید. همین برای من کافی بود!
مسیری که من برای خودم میپسندم از قبرستان عبور میکنه! بله، مسیری که بالاخره گذر هممون بهش میخوره.
یه زمان وقتی میخواستن به بقیه برای باز کردن مغازه نصیحت کنن، میگفتن مغازه مواد غذایی بزن که خورد و خوراک مردم هیچ وقت قطع نمیشه. خوشبختانه یا متاسفانه مرگ و میر مردم هم هیچ وقت قطع نمیشه. نه تابستون میشناسه نه زمستون، هر روز مردم میمیرن، زیادم میمیرن.
مسیر من از قبرستون میگذره، جایی که احساسات خانواده متوفی به اوجش میرسه، جایی که دنیا رنگشو باخته و پول به پشیزی نمی ارزه. جایی که دو رکعت نماز سرپای میت پنجاه هزار تومن می ارزه، جایی که چار پنج تا میت، هر روز منتظر نماز خوندن منن!
جایی که شباش وحشتناکه، مخصوصا شب اولش. نماز وحشت توی این شرایط خیلی بیشتر از پنجاه تومن می ارزه.
جایی که شهرداری به من حقوق ثابت میده، حقوق خوبی هم میده تا من نماز میت بخونم ولی من که نمیتونم دست خانواده متوفی رو رد کنم!
صفای قبرستون به روزاشه. شباش که ترسناک میشه میرم تا جماعت داخل مسجد پشت من نماز بخونن. هیات امنای مسجد ارادت خاصی به من دارند و حقوقی برام در نظر گرفتن، دستشون درد نکنه!
من روزا سرم زیاد شلوغ نیست ده دقیقه نماز میت میخونم. باقی روز رو باید کار کنم. میتونم منبر و مراسم ختم برم و منبر صلواتی نیست. میتونم نماز قضا بخونم و اینم هزینه داره.

با یه حساب سر انگشتی یه روحانی توی قبرستان نسبتا کوچیک شهر ما، روزی سیصد چهارصد تومن درآمد مستقیم از دست مردم داره، یعنی ماهی 9 الی 12 میلیون تومن، به علاوه دو و نیم حقوق ثابت شهرداری و متاسفانه این اعداد دروغ نیست! واقعیتیه که امروز متوجهش شدم. این درآمد توی قزوین نجووووومیه!!!
وقتی با درآمد حدود یک ونیم برادرم توی حوزه برنامه نویسی و با مدرک ارشد و با نزدیک ده ساعت کار روزانه مقایسه میکنم، با تمام وجودم آه میکشم که کاش منم روحانی بودم.

این مسیر قبرستون بود. مسیر محضر رو واردش نمیشم، فقط بگم که یه محضر ساده تو شهر ما سیصد آب میخوره و روزی حداقل پنج تا عقد :)


پی نوشت

شاید پست حاشیه داری باشه ولی من فقط چیزی که دیدم و یه درصدم به حقیقتش شک ندارم رو گفتم. در اینکه خیلی از روحانیون بسیار بزرگوار هستند و بویی از چنین درآمدهایی نبردند شکی نیست ولی باید قبول کرد درآمد های نجومی خیلی گمنامی وجود داره که تو هیچ اخباری اعلام نمیشه.

عزیزان دبیرستانی اگه اینجا هستن و مثل من خیلی دنبال فسق و فجور نیستن مسیریه که بازه، بهش فکر کنید!


پست قبلیم رو هم اگه وقت داشتید بخونید:

http://vrgl.ir/jEzpV