ورود عکاسی به ایران

نوشته دکتر شهریار خونساری

عکاسی توسط چهار گروه وارد ایران شد. گروه اول، خارجیانی بودند که در قالب سیاح، تاجر و یا دیپلمات به ایران آمدند.

این گروه در عکسهایی که از شرق با خود به اروپا بردند، شرق را به صورت داستان های هزار و یک شب معرفی نمودند. موضوعات مورد علاقة ایشان، دراویش، کراسم و آئینهای سنتی و مذهبی، خواجه های حرمسرا، قلیان کشی و تریاک بود. این عکاسان، شرق را آنگونه که می خواستند، می دیدند و برایشان متصور نبود که در شرق جامعة آگاه یا فرهنگی وجود دارد. هنوز هم بسیاری از هنرمندان غربی، از جمله فیلمسازان، هنگام به تصویر کشیدن شرق، حرمسراها و یا کشیدن تریاک را نمایش می دهند. البته این عکسها، بخشی از واقعیت موجود در شرق را نشان می دهد و ارزش استنادی خود را دارد، لیکن ارزش دیگر آنها این است که مشاهده نماییم دیگران چگونه از ایرانیان عکاسی کرده و ایران را چگونه دیده اند.


اولین عکاس خارجی که به ایران آمد، «ژول ریشار»  فرانسوی بود. کهن ترین مدرک نوشتاری تاریخ دار، از آن اوست (23 ذیقعدة 1260) که ثابت می‌نماید  به روش «داگرئوتایپ» در ایران عکاسی نموده است. او فرانسوی بود و اندکی نیز انگلیسی می دانست. ابتدا در تبریز ساکن شد و سپس به تهران آمد و در دارالفنون به تدریس زبان پرداخت. از آن جهت که کسی در ایران نمی توانست از دوربین های «داگرئوتایپ» استفاده نماید، به دربار فراخوانده شد و مدتی در آنجا عکاسی نمود.

دو گروه فرانسوی و ایتالیایی در دورة سلطنت ناصرالدین شاه به ایران آمدند و همراه ایشان چند تن عکاسی می کردند.

الف- گروه فرانسوی: این گروه در سالهای 1274 تا 1277 ه.ق در ایران بسر می بردند و دو عکاس به نامهای «کاقلیه» یا «کارلیه»  و «هانری دوکولی بف دوبلوکویل»  از جمله اعضاء آن بودند. «بلوکویل» که برای عکاسی از هنگ قوای دولتی و ترکمنهای او را آزاد نمود.  در اینکه «بلوکویل»، به فرانسه بازگشت، جای تعجب نیست، لیکن «کاقلیه» در ایران ماند و به تدریس عکاسی در دارالفنون پرداخت. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در «مرآت البلدان» دربارة «کاقلیه» می گوید: «عکس کلودیون را او شایع نمود». هیچ عکسی از این گروه بدست نیامده است.


ب- گروه ایتالیایی: «لوئیجی پچه»  در سال 1848، مقارن با سلطنت محمدشاه به ایران آمد. او سرهنگی ناپلی بود که برای مدیریت قوای پیاده نظام به ایران سفر کرد. از وی دو آلبوم عکس در خارج از کشور بدست آمده است، آلبومی که در کتابخانة «مارچیانا»ی ونیز نگهداری می شود و دیگری در موزة «متروپولیتن» با 75 عکس.
گروه ایتالیایی دیگری در سال 1862 در پاسخ هیئت ایرانی به ایتالیا، به ایران آمدند که در میان آنان دو عکاس به نامهای «لوئیجی مونتابونه»  و «پیترو بون»  بودند. سه آلبوم از آثار «مونتابونه» در ایتالیا شامل 62 قطعه عکس موجود است. شایان ذکر می باشد که در سال 1972 شخصی به نام «پیه مونتزه» ، تحقیقات خود را دربارة این عکاسان در کتاب «آلبومهای عکاسی گروه دیپلماتیک ایتالیایی در ایران» منتشر نموده است.


ج- گروه آلمانی: در سال 1863 گروه مهندسین خط تلگراف وارد ایران شدند. «هولتسر» عکاس نیز مهندس تلگراف بود و در سال 1871 سرپرستی دفتر خطوط تلگراف اصفهان را عهده دار شد و به استثناء چند سفر کوتاه و 11 سال اقامت در برلین، در ایران ماند و به سال 1911 بدرود حیات گفت.


اهمیت عکاسی «هولتسر» بدین جهت است که با نگرشی هدفمند، عکاسی می نمود. او تحولی را که در آن سالها شاهدش بود، به تصویر کشید. موضوع عکسها بیشتر ارامنة اصفهان است و بخشی از آنها نیز نوعی عکاسی قوم شناسانه از اصفهانیها محسوب می شود. بعد از مرگ او خانواده اش به آلمان رفتند و دو صندوق وسایل وی را با خود همراه بردند. در سال 1963 بطور اتفاقی آنها را باز کردند و حدود 2000 شیشة عکاسی همراه با یادداشتهای روزانه پیدا  نمودند. «هولتسر» از فرهنگ عامه و هنر و صنعت اصفهان نیز عکاسی کرد. او شخصی بسیار دقیق بود. در یکی از یادداشتهایش چنین نوشته است: «در اصفهان 1456 رنگرز، 35 صحاف و ... مشغول به کار هستند». «جنیفر اسکرس» ، محقق انگلیسی، در سال 1976 مقاله ای همراه با 24 عکس از آثار «هولتسر» چاپ کرد و بر مبنای این مقاله، محمد عاصمی در سال 1356 کتاب «ایران در 113 سال پیش» را منتشر نمود.

گروه دوم ، عکاسان اقلیت مذهبی بودند که دیدگاه آنان نیز بدلیل تفاوت در نوع تربیت و مذهب، به عکاسان خارجی شباهت بسیاری داشت.

یکی از این عکاسان، «آنتوان سورویوگین» بود. او از بیشتر نقاط ایران عکاسی کرد و به عکاسی خبری و نیز عکاسی پرتره علاقه داشت و در دورة انقلاب مشروطه عکسهای خوبی گرفت.


عکاس دیگر «بارون استپانیان»، نمایندة شورای ایالتی تبریز، بود که بخاطر مبارزه با استبداد به ایران آمد و چون یکی از فعالترین چهره های سیاسی آن زمان بشمار می رفت، به بسیاری از وقایع دوران مشروطه نزدیک بود و توانست عکسهای باارزشی بوجود آورد.
دستة سوم: گروهی از عکاسان ایرانی بودند که به خارج از کشور سفر کردند و از خارجیان، عکاسی آموختند و تحت تأثیر ترکیب بندیهای عکاسان اروپایی که خود دربند ترکیب بندیهای نقاشی وار بودند، قرار گرفتند. بسیاری از عکسهای این گروه، رنگ و بوی آتلیه های درجه دومی اروپا را داشتند، ولی برخی از آنها تحت تأثیر تربیت ایرانی، به ترکیبی از عکاسی اروپایی و فرهنگ ایرانی انجامید.


از عکاسان این گروه، دوستعلی خان معیرالممالک، ملک قاسم میرزا و عبدا... قاجار را می توان نام برد.
ملک قاسم میرزا، پسر بیست و چهارم فتحعلیشاه بود که به فرانسه رفت و عکاسی را در آنجا آموخت. او چندبار به حکومت آذربایجان رسید. آقایان ذکا و شهریار عدل، در تحقیقی که دربارة «داگرئوتایپ» نوشتند، او را نخستین عکاس ایرانی می دانند.

ناصرالدین شاه نیز شیفته عکاسی بود و خود، عکاسی می کرد و عکاس خوبی هم بود. بسیاری از عکسهای او نیز کپی عکسهای غربی است، لیکن برخی از عکسهایش موفق هستند.


موزه مردم شناسی کاخ گلستان در واقع تاریکخانة وی بشمار می آمد. او در سفرهایش به همراه خود، عکاس می برد و می گویند یکی از کالسکه ها را اتاق تاریک و محل چاپ عکس می کردند تا در همان موقع، عکس آماده شود و شاه آن را ببیند. عکاسی جزء جدایی ناپذیر دربار او بود و دستور داده بود شهرهای ایران را مستندنگاری کنند.

عکاسی در دربار او به دو بخش عکاسی درون خانه ای و عکاسی بیرونی تقسیم می شود که اکثراً خودش عکسهای اندرونی را تهیه می کرد. در بین عکسها، عکسهای "بدن لخت" از زنان صیغه ای شاه و مطربهاست. می گویند این عکسها را ناصرالدین شاه تحت تأثیر عکسهای "بدن لخت" فرانسوی گرفته است، ولی به نظر من آنها حاصل ذهن بیمار اوست. البته بعضی از آنها عکسهایی بی نظیرند.


یکی از آن عکسها این گونه است: تخت چوبی گوشة حیاط و یک قالیچة ترکمن که به دیوار میخ شده و دو گلدان شمعدانی روی زمین و زن لخت به پهلو خوابیده (یک زن چاق و زشت قاجاری).
جالب است بدانیم که تعدادی از این عکسها را مسئول تاریکخانة ناصرالدین شاه به نام عزیز خواجه مخفیانه به خارج از دربار می برد و می فروشد. جمع آوری چندین هزار شیشه و آلبوم عکس، نتیجة زحمات ناصرالدین شاه است که در کاخ گلستان نگهداری می شود و علیرغم اینکه چند بار مورد تعدی قرار گرفته است (دفعة اول وقتی که حکومت قاجاریه سرنگون شد، قزاقها بسیاری از عکسها و شیشه ها را در حیاط کاخ به زیر پای اسبها و ارابه ها ریختند و دفعة بعد در دوره رضا شاه نگاتیوهای شیشه ای را بلیج کردند "نقرة متالیک نگاتیو را از بین می برند" و شیشه ها را به جای شیشه های گلخانة کاخ مورد استفاده قرار دادند)، باز هم مجموعه ای بی نظیر از آن دوره است.