معرفی «من»….
هیچ نمی دانم که چطور یک«من» را درست معرفی کنم.
شاید هیچ وقت هم نخواهم دانست ولی خب …
من کسی هستم که نه نوشته برایش با ارزش است نه زندگی البته تا زمانی که بداند آن ها واقعی نیستند.
در واقع این «من»هر چیز که واقعی نباشد را بی ارزش می داند ،ولی خب واقعیت را هم خود«من» تعیین می کند .
پس رویا ها همیشه واقعی هستند …(:
راستش این« من »علاقه به نقض همه چیز دارد شاید هم (نغز ) … خب فکر کنم حالا این ویژگی رو کامل درک کرده باشید…(:
شاید این «من» ،که الان اسیر من هست تنها منِ این جهان باشد ،چون این جهان هم منم …(:
اره شاید اندی از نظرت دیوانه باشم ولی این دیوانگی اصل این زندگیست…(:
در کل شما می توانید این «من» را هر چه می خواهیید نوا دهید، ای کودکان دنیا…!
ولی خب اگر بخواهم قابل درک تر برای تو ی خاکی تعریف کنم و وجه مشترک «من» و «ما» را تعریف کنم ،اینطور می نویسم: ( این «ما» گرده هایی هستیم که نقطه ی آبی ای را به خاک و خون کشیدیم )
