
بسماللهالرحمنالرحیم
سلام و تحیات و احترام بنده خدمت شما عزیزان محترم، به همه دلسوختگان این سرزمین، به همه مردان و زنانی که سالهاست با صبر، با غیرت، با نجابت و با امید پای این خاک ایستادهاند. سلام بر آنهایی که در سختترین روزها کنار مردم ماندند، نه از سر شعار، بلکه از سر ایمان؛ نه برای نمایش، بلکه برای انجام تکلیف؛ نه برای منفعت، بلکه برای حفظ عزت. سلام بر همه شما عزیزانی که قریب به صد شب، در میادین اقتدار، در مسیرهای ایستادگی، در جمعهای مردمی و در صحنههای مطالبهگری حاضر بودید و حق خودتان را فریاد زدید؛ حق امنیت، حق عزت، حق استقلال، حق زندگی شرافتمندانه، و حق آنکه هیچ قدرتی نتواند برای ملت ایران تصمیم بگیرد و سرنوشت این مردم را پشت میزهای بسته معامله کند.
امروز اما خبری به گوش رسیده که دل بسیاری را مشغول کرده، و طبیعی است که این خبر ذهنها را به سمت سؤالهای بزرگ ببرد. گفته میشود توافقی از سوی طرف آمریکایی مطرح شده و مسیرهایی برای اعلام آن به برخی مراجع پیگیری شده است. حالا چه این خبر دقیق باشد و چه با اما و اگرهای فراوان همراه، یک واقعیت را نمیشود انکار کرد: ملت ایران حافظه دارد. ملت ایران فراموشکار نیست. مردم این سرزمین هزینه دادهاند، خون دادهاند، فرزند دادهاند، صبوری کردهاند، تحریم دیدهاند، فشار دیدهاند، تهدید دیدهاند، اما از اصول خود کوتاه نیامدهاند. بنابراین اگر کسی خیال کرده است که با چند جمله ظاهراً آرام، با چند توافق روی کاغذ، با چند وعده رنگارنگ و با چند لبخند دیپلماتیک میتوان حافظه تاریخی این ملت را پاک کرد، سخت در اشتباه است.
ملت از سر عصبانیت حرف نمیزند؛ از سر تجربه حرف میزند. از سر دلسوزی حرف میزند. از سر آنکه این مردم بارها با امید وارد میدان شدهاند و بارها از دل امید، تلخی بیاعتمادی نصیبشان شده است. مردم این سرزمین خوب میدانند که پشت هر واژه قشنگ، همیشه نیت خوب پنهان نیست. خوب میدانند که بعضی لبخندها، فقط نقاباند. بعضی وعدهها، فقط وقتکشیاند. بعضی توافقها، فقط برای آن است که طرف مقابل از زیر فشار بیرون بیاید، اما هزینهاش را ملت ایران بپردازد. و درست همینجاست که باید با صراحت گفت: ما دیگر نباید با احساس، جای عقل را بگیریم؛ نباید با شتاب، جای تدبیر را بگیریم؛ نباید با خوشخیالی، جای عبرت را بگیریم.
آنهایی که امروز از هر خبری که بوی توافق میدهد، بیمحابا خوشحال میشوند، بد نیست یک بار دیگر به گذشته برگردند. نه برای زخمزدن، نه برای باز کردن پروندههای کهنه به قصد انتقام، بلکه برای درس گرفتن. مگر تجربههای تلخ گذشته کم بوده است؟ مگر همان مسیرهایی که قرار بود گره باز کند، در عمل گرهای بر گرههای دیگر نزد؟ مگر ما از تحریم، از تهدید، از بازیهای سیاسی، از وعدههای فرسایشی، از مذاکرات بیفرجام، از امضاهای بیاثر و از لبخندهای بیپشتوانه چیزی کم دیدهایم؟ پس چرا هر بار که اسم توافق میآید، بعضیها چنان ذوق میکنند که گویی تمام مشکلات کشور یکشبه حل شده است؟
نه عزیزان من، نه. کشور با ذوقزدگی اداره نمیشود. عزت ملی با هیجان مقطعی حفظ نمیشود. منافع ملی با خبرسازی، شایعه، تبلیغ و موجسواری به دست نمیآید. ما باید بالغ فکر کنیم، عاقلانه تصمیم بگیریم، و در برابر هر تصمیمی یک معیار روشن داشته باشیم: آیا این توافق عزت ما را حفظ میکند یا به آن ضربه میزند؟ آیا امنیت و استقلال ما را تقویت میکند یا ما را در مسیر وابستگی تازهای میبرد؟ آیا مردم را از فشار واقعی خارج میکند یا فقط یک مُسکن کوتاهمدت است که بعداً درد را شدیدتر میکند؟ آیا این مسیر شفاف، عادلانه و متوازن است یا باز هم قرار است ملت ایران هزینه بدهد و دیگران سود ببرند؟
ملت ایران از دعوا و تنش خوشش نمیآید. هیچ انسان عاقلی جنگ، بیثباتی، فشار، تحریم و آشوب را دوست ندارد. مردم این کشور بیش از هر کسی صلح میخواهند، رفاه میخواهند، آرامش میخواهند، آبرو میخواهند، امید میخواهند، آینده میخواهند. اما صلح با ذلت فرق دارد، آرامش با تسلیم فرق دارد، گفتوگو با عقبنشینی یکطرفه فرق دارد، تعامل با باج دادن یکی نیست. ما اهل جنگطلبی نیستیم، اما اهل تحقیر هم نیستیم. ما اهل نفرتپراکنی نیستیم، اما اهل فراموشی هم نیستیم. ما اهل دشمنتراشی نیستیم، اما اهل سادهلوحی هم نخواهیم بود.
باید این را با صدای بلند گفت: هر توافقی، اگر بر پایه احترام متقابل، منافع واقعی، ضمانت اجرایی، شفافیت کامل و حفظ کرامت ملی نباشد، نه دستاورد است و نه پیروزی؛ بلکه تنها تأخیری است در بروز همان مشکلاتی که قبلاً هم تجربهاش کردهایم. ما نباید اجازه بدهیم نام «توافق» بر هر متن و هر تصمیمی گذاشته شود، فقط چون ظاهرش آرام است. گاهی آرامش ظاهری، مقدمه طوفانی بزرگتر است. گاهی سکوت، پیش از فریاد میآید. گاهی لبخند، پیش از فشار تازه است. تاریخ منطقه ما، تاریخ همین فریبهای آرام و هشدارهای بیپاسخ است.
اینجا باید با صراحت بگویم: مردم از مسئولان خود یک چیز میخواهند، و آن هم صداقت است. نه وعدههای بزرگِ بیسرانجام، نه تحلیلهای مبهم، نه پنهانکاری، نه دوپهلو حرف زدن. مردم حق دارند بدانند چه چیزی مطرح شده، با چه شرایطی، با چه تضمینی، با چه تعهدی، و به چه قیمتی. مردم کشور، تماشاگر یک نمایش دیپلماتیک نیستند؛ صاحبان اصلی این کشورند. این ملت، وارث خون شهدا، رنج خانوادهها، ایستادگی کارگران، زحمت کشاورزان، تلاش معلمان، غیرت نیروهای خدوم، صبر مادران، و امید جوانان است. هیچکس حق ندارد پشت درهای بسته برای این ملت نسخهای بنویسد که بهایش را همین مردم بپردازند و سودش را دیگران ببرند.
من با همه وجود میگویم که امروز بیش از هر زمان دیگری، ما به اتحاد، بصیرت و عقلانیت نیاز داریم. نه اتحاد شعاری و زودگذر، بلکه اتحاد واقعی. اتحادی که در آن مردم و مسئولان، نخبگان و دانشگاهیان، دلسوزان و منتقدان، همه حول یک اصل جمع شوند: حفظ عزت ایران. اختلاف سلیقه طبیعی است، اما در اصل موضوع باید یک صدا باشیم. اصل موضوع این است که ایران نباید ضعیف نشان داده شود. ایران نباید مجبور به امضای هر متن ناعادلانهای شود. ایران نباید از ترس فشار، مسیر منافع بلندمدت خود را قربانی کند. ایران باید از موضع قدرت، از موضع منطق، از موضع احترام، و از موضع منافع واقعی مردم سخن بگوید.
برخی خیال میکنند اگر مردم را با چند خبر خوشظاهر سرگرم کنند، دیگر کسی سؤال نمیپرسد. اما این ملت، ملتِ سؤالپرسیدن است. ملتِ مطالبهگری است. ملتِ فهم و شعور و غیرت است. جوان ایرانی امروز میفهمد که اقتصاد با حرف درست نمیشود. میفهمد که آینده با سرکوب امید ساخته نمیشود. میفهمد که استقلال، فقط یک واژه در کتابها نیست، بلکه شرط نفس کشیدن یک ملت است. او میداند که اگر کشور در تصمیمهای کلان، مقتدر، شفاف و حسابشده نباشد، دودش اول از همه به چشم مردم عادی میرود. آنکه در خانهاش نان کم شده، آنکه در بازار فشار میکشد، آنکه نگران اجاره، درمان، تحصیل و آینده فرزندش است، بیش از هرکس دیگر حق دارد که از مسئولان مطالبه کند: آیا تصمیمی که میگیرید، واقعاً به نفع ماست؟
و این سؤال باید همیشه زنده بماند. چون تاریخ نشان داده است که هرجا سؤالها خاموش شدهاند، خطاها بزرگتر شدهاند. هرجا شفافیت قربانی شده، اعتماد فرسوده شده است. هرجا مردم نامحرم فرض شدهاند، فاصلهها بیشتر شده است. و هرجا فاصله مردم و تصمیمگیران بیشتر شده، میدان برای سوءاستفاده دشمنان بازتر شده است. پس راه درست این است که با مردم صادق بود. باید گفت چه میگذرد. باید گفت چه امتیازی در میان است. باید گفت چه تضمینی وجود دارد. باید گفت چه چیزی به دست میآید و چه چیزی ممکن است از دست برود. مردم ایران، اهل فهماند؛ اما با فریب، همراه نمیشوند.
من به سهم خودم عرض میکنم که ما نباید در تحلیل اینگونه خبرها، اسیر دوقطبیهای دروغین شویم. نه هر مذاکرهای خیانت است، و نه هر توافقی پیروزی. نه هر مخالفتی دلسوزی است، و نه هر موافقتی عقلانیت. ملاک باید محتوا باشد، نه ظاهر. ملاک باید نتیجه باشد، نه تیتر. ملاک باید منافع مردم باشد، نه رضایت رسانهای یا آرام کردن مقطعی افکار عمومی. ما باید از مسئولان بخواهیم که با شجاعت و با صداقت، شرایط را توضیح دهند، نه اینکه مردم را فقط در زمان اعلام موفقیت خبر کنند و در زمان هزینه، تنها بگذارند.
این سرزمین، با خون و صبر و ایمان حفظ شده است. با تعارف حفظ نشده است. با فراموشی حفظ نشده است. با معاملههای بیحساب حفظ نشده است. با ایستادگی حفظ شده است. با آگاهی حفظ شده است. با مردمی حفظ شده است که هرگاه لازم بوده، از جان، از مال، از آبرو و از آسایش خود گذشتهاند تا پرچم کشورشان پایین نیاید. پس امروز هم باید همان روحیه زنده بماند: روحیه ایستادن، روحیه فهمیدن، روحیه مطالبه کردن، روحیه ناامید نشدن، و روحیه فریب نخوردن.
در پایان، یک بار دیگر تأکید میکنم: ما نه به دنبال تنشیم، نه به دنبال هیجان، نه به دنبال دعوای بیثمر. ما به دنبال عزتیم. به دنبال آرامش پایداریم. به دنبال آیندهایم که در آن، هیچ جوانی احساس نکند کشورش در تصمیمگیریهای بزرگ، بیپناه مانده است. به دنبال ایرانِ قویایم؛ ایرانی که نه از گفتوگو میترسد و نه از ایستادگی خجالت میکشد. ایرانی که با مردمش صادق است، با دشمنش هوشیار است، و با تاریخش وفادار.
خداوندا، ایران را از شر فریب، از شر تفرقه، از شر تصمیمهای شتابزده و از شر آنهایی که عزت این ملت را ساده میانگارند، حفظ بفرما. دلهای مردم را به هم نزدیک کن، بصیرت را در جامعه افزون کن، و به این سرزمین، تدبیر، آرامش، عدالت و اقتدار عطا فرما.
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته.
کیارش قادری
۱۴۰۵/۰۳/۲۵
۱۴۴۷/۱۲/۲۹