من یک زنم


بعضی اوقات دچار بی عدالتی می شویم. دچار بی عدالتی که هیچ گاه وجود نداشته است و حال هم وجود ندارد. دچار بی عدالتی که کسی جرات حل کردن آن را ندارد.

من یک زنم. زنی که باید به خانه اش برسد . به بچه اش برسد . به شوهرش برسد و بد تر از بقیه حرف بقیه را بشنود. کسی که در جامعه ی امروز مانند یک کالاست. کسی که چون یک زن است هیچ است.

کسی که چون زن است هیچ و ضعیف است. ولی در این بین کسانی هم هستند که از ما حمایت می کنند .

آن کسی که از رنج زنان لذت می برد با او فرق دارد.

آن کسی که به زنی که در خیابان کار میکند میخندد با او فرق دارد.

کسی که در مقابل او احساس قدرت می کند مریض است.

شاید فکر کنند آن کسی که در خانه ی بزرگش نشسته و به فکر این است که با حقوق این ماهش چه ماشینی بخرد با آن زنی که در خیابان گل میفروشد و به فکر غذای شب بچه هایش است بیشتر باشد.

او یک زن است .

فردی که همه میگویند نیم جهان است . فرشته است

ولی اشتباه است. او کسی است که نیاز به کمکی دارد . نه به حرف دیگران

او حمایت می خواهد.

یک زن ضعیف نیست . کالا نیست . او نیازی به هیچکدام از صفت های جهان را ندارد.

او .تو . من جوابگوی تمام جهان هستیم.

ما یک زنیم . زنی که واقعا زن است و جوابگوی تمام افراد زورگو است .

من دختری یازده ساله هستم که به زن بودنم افتخار میکنم