
«سالِ بلوا» فقط روایت یک عشق یا یک دورهی تاریخی نیست؛
داستانِ ایستادنِ انسان در میانهی قضاوت، قدرت و سرنوشت است.
عباس معروفی، تاریخ را نه از زبان فاتحان، که از دلِ زنی روایت میکند که هم دیده میشود و هم دیده نمیشود.
نوشآفرین، بیش از آنکه یک شخصیت باشد، نمادِ زنِ گرفتار در ساختاریست که برایش تصمیم میگیرد؛
او میان خواستن و بایدها معلق است، و همین تعلیق، جانِ رمان را میسازد.
در مقابلش، مردان داستان هرکدام نمایندهی شکلی از قدرتاند:
قدرتِ سنت، قدرتِ قانون، قدرتِ عشق؛
اما هیچکدام نجاتبخش نیستند.
معروفی در «سالِ بلوا» نشان میدهد که تاریخ، همیشه در هیاهوی سیاست نوشته نمیشود؛
گاهی در سکوتِ اتاقها،
در قضاوتهای نانوشته،
و در زنانی که قربانیِ «حفظ نظم» میشوند، شکل میگیرد.
این رمان دربارهی انتخاب نیست؛
دربارهی محدودیتِ انتخاب است.
دربارهی اینکه چگونه جامعه، پیش از آنکه انسان خطا کند، او را محکوم کرده است.
«سالِ بلوا» تلخ است،
اما تلخیاش از جنس آگاهیست؛
یادآوری اینکه تاریخ، اگر نقد نشود، تکرار میشود و بیشترین هزینه را همیشه انسانهای خاموش میپردازند.
- کیمیا آریان