نبرد من : اینستاگرام

در کنار تموم آشوب های درونی من، یک نبرد همیشگی درونم هست که آیا به محیط اینستاگرام برگردم یا نه. دوسال پیش به واسطه ی حال بدم کلا ازش اومدم بیرون و بعدش دیگه نتونستم برگردم. هرسری که برمیگشتم با سیل انبوهی از چیزهایی مواجه میشدم که بواسطه ی ارتباط بیشتر با محیط واقعی در این دوسال دیگه برام ملموس نبودن. عکس از غذاها، مکانها، هدیه های مختلف ابراز احساسات مختلف از طریق استوری ها و ... . خیلی بهش فکر کردم و تهش متوجه شدم همه ی ما انسان ها نیاز به مخاطب و ارتباط داریم. شبکه های اجتماعی مختلف هم به همین علت بوجود اومدن و به قول عزیزی باعث شدن سیاره ما کوچیکتر بشه. اما در کنار این نیاز، به نظر من تکنولوژی های ده سال اخیر به جای اینکه نیاز سنجی بکنن و سعی کنن نیاز های موجود رو رفع کنن، نیاز سازی میکنن. قبل از اومدن گوشی های لمسی کدوم ما میدونستیم به همچین چیزی نیازه ؟ ولی الان از هر صد نفر من یه نفرو میشناسم که گوشیش لمسی نیست.چند نفر فکر میکردن که به اون ایموجی بار لمسی بالای کیبورد مک بوک های جدید نیاز دارن ؟ ولی الان چقدر برای همه مون چیز خفنیه! میدونم حرفام ممکنه هزار شبهه و اما و اگر داشته باشه اما این ها صرفا برون ریزی های یه ذهن ژولیده ست و هیچ ارزش دیگری ندارد :دی . اینستا هم یه نیاز ساخت. نیاز به باخبر شدن از دیدن اینکه دوستام دارن چیکار میکنن. نیاز به اینکه غذایی که امروز میخورم به همه نشون بدم. حتما شما هم مثل من دوستی دارین که تا وقتی از غذاهای روی میز عکس نگیره به هیچ کس اجازه غذاخوردن نمیده. روزی که اینستام رو پاک کردم به جرئت میتونم بگم اوائل حدود چهارساعت وقت خالی اضافه میاوردم. که اصلا نمیدونستم چه کار کنم باهاش. خلاصه که یه طرف مغزم معتقده اینستا نیاز کاذب به دیدبانی کردن و خودنمایی کردن رو در انسان ها بوجود آورده و یه بخش دیگه مغزم میگه حالا که اینستا نیست من چطوری از دوستانی که بواسطه فاصله ی فیزیکی نمیبینمشون خبر بگیرم ؟ که بازم قسمت اول مغزم به کمک میاد و میگه میتونی زنگشون بزنی! میتونی پیام بدی. میتونی قرار بذاری ببینیشون. پس انگار شبکه های اجتماعی ما رو در پیگیری اوضاع و احوال همدیگه نه تنها سریع تر نکرده بلکه کندتر و تنبل تر کرده. چندتا دوست داریم که رابطه مون به واسه فرستادن جوک و ویدئوهای بانمک و چارتا ایموجی خنده زنده مونده؟

و اینجاست که دقیقا باید بفهمیم نیاز های کاذب و نیاز های واقعی کدومان. چون انگار اصل زندگی ما و کاری که تو این زندگی باید بکنیم چیز دیگه ایه (اصلا نمیدونم چه چیزی!) ولی تا وقتی شش ساعت از وقتمون صرف چت کردن و گشتن تو اینستا باشه بعید میدونم به نتیجه ای برسیم.

پی نوشت بسیار مهم: در اکثر مواقع من با حرف زدن فکر میکنم و حتی در حین نوشتن حرف زدن، عقیده و فکرمو دولوپ (develop) میکنم پس نباید انتظار داشت متن منسجمی از اون ذهن ژولیده ای که گفتم دربیاد.

پ.ن 2 : جنگ درونی فعلا به صلح رسید و برای بار چندم به این نتیجه رسیدم که اینستا به هیچ وجه ارزش وقت گذاشتن نداره.

پ.ن3 : سوالی که پیش میاد اینه که نیاز اساسی و حقیقی وجود ما چیه؟؟ اگر همه این نیازهای کاذبی که مثل یه پاپیتال سمج دورمون رو گرفتن بذاریم کنار.

پ.ن4: سوال دومی که پیش میاد اینه که اصن نیاز چیه؟ و با توجه به تعریف نیاز میشه به دو دسته کاذب و حقیقی تقسیمش کرد یا نیاز نیازه دیگه ؟!