فرزند دیگران

وقتی ما با فرزند خودمان رو به رو می شویم، انگاری که با کارگر و یا برده ی خودمان، برخورد کردیم.

اگر در جمعی صحبت کند، می گوییم: این حرف ها به تو نیامده، برو بازیت رو بکن.

اگر جنب و جوش داشته باشه، می گوییم: بشین سرجات، داری اعصاب من رو خورد می کنی.

با فرزندمان همیشه دستوری صحبت می کنیم.

اما همین ما، اگر با فرزند دیگران رو به رو شویم،

اگر فرزند دیگران حرف بزند، می گوییم: باریکلا عمو، چه بامزه حرف می زنی.

اگر بچه ی دیگران جنب و جوش داشته باشد و پدر و یا مادرش بخواهد دعواش کند، ما می گوییم: ولش کن، بچس دیگه.

اگر خواهشی از فرزند دیگران داشته باشیم، با زیبایی به او می گوییم.

در رابطه با فرزند دیگران، پر از انرژی و سرحال هستیم.

ای کاش برخوردی را که با فرزند دیگران داریم، با فرزند خودمان داشته باشیم.

پیش به سوی جامعه ی آرمانی