شیر باشیم نه سگ!

سگی را مقابل خود تجسم کنید. وقتی استخوانی برایش پرتاب می‌کنید، با اشتیاقِ فراوان می‌دود تا آن را بگیرد و نزد شما بیاورد. حتی اگر این کار را 100 بار تکرار کنید باز هم ذره‌ای از اشتیاق سگ کاسته نمی‌شود. او هر بار با لذت این کار را انجام می‌دهد.

اما اکنون یک شیر را تصور کنید. او اصلاً رغبتی به دنبال کردن استخوان ندارد. بگویید چرا؟ چون به جای یک استخوان کوچک، کوهی از استخوان - یعنی شما را - می‌بینید. تا وقتی چنین تصویر بزرگی در ذهن شیر وجود داشته باشد دلیلی ندارد که دنبال یک استخوان کوچک بدود. او می‌خواهد شما را بخورد؛ نه استخوانی که برایش پرتاب می‌کنید!

تلگرام، اینستاگرام، توییتر، و بسیاری از این چیزهای رنگارنگ، معمولاً حواس ما را پرت می‌کنند. بله، این طبیعی است و اساساً نشان از انسانیت است. اما انسان ویژگی‌ دیگری هم دارد که همان قدرت تفکر و انتخاب اوست. هر وقت خواستید سراغ یک لذت مقطعی و کوچکی بروید، اندکی تأمل کنید، و با یک تصمیم درست، سرنوشتتان را تغییر دهید. شما می‌توانید مثل یک سگِ دوست‌داشتنی، دنبال هر چیزِ جذابی (پیامک‌بازی، تلگرام و ...) جست و خیر کنید؛ یا مثل یک شیـــرِ تنومند از چیزهایِ حقیر و بی‌مقدار بگذرید و تمرکزتان را صرف چیزهایِ بزرگ کنید.

چنین برخورد بی‌رحمانه‌ای با مغز - یعنی تمرکز با لحن دستور - ممکن است نتیجۀ عکس بدهد. به جایش مغزتان را شیرفهم کنید که چرا خواندن فلان فصل از کتاب، اهمیت بیشتری از وب‌گردی و چرخ زدنِ در کانال‌های تلگرام دارد. به مغزتان بفهمانید که چرا تمرکز رویِ یک فعالیت از چک کردن اینستاگرام، گرفتن عکس سلفی و خواندن توییت‌ها ارزشمندتر است. به این فکر کنید که با تمرکزِ روی فعالیت‌های ناخوشایند، در آینده چه نصیبتان می‌شود.

هر چیزی نتیجۀ یک انتخاب است.

منبع (با اندکی تغییر): quora