استارتاپ ویکند اولی (قسمت دوم)

اعلام ایده های برگزیده
خب صبح روز دومه و امروز ایده های برتر رو اعلام کردن. اگر ایدتون جز برنده هاست که خوش به حالتون ولی اگر رای نیاوردین سعی کنین بیشتر از 1-2 دیقه حرص نخورین. بشینین فکراتونو بکنین که کدوم ایده رو بیشتر دوس دارین و میخواین تو اون تیم باشید.

یادمه موقع اعلام ایده های انتخاب شده من و "پرسام" کنار هم نشسته بودیم و از اینکه ایده ما باید رای میاورد صحبت میکردیم. یکی از شرکت کننده ها بود به اسم "صبا" که هر دومون با قاطعیت میگفتیم نباید رای میاورد و اصلا نفهمیدیم چی داره میگه و از اینجور غر زدن ها و جالبه که نمیدونستیم قراره با همون خانوم هم تیمی شیم!!

تیم سازی
میرسیم به مهم ترین بخش کار. تیمسازی!
تو این قسمت یا شما ایده تون انتخاب شده و به یه تیم نیاز دارین یا اینکه دنبال یه تیم میگردین. اگر ایده ای نظرتون رو جلب کرده باشه که خب میرین و جذب اون تیم میشید و گرنه میشین مث من و "پرسام" که سرگردون دنبال یه تیم میگشتیم. تو همین چرخ زدنا بودیم که با "علی" آشنا شدیم. یکم قبل تر من با "علی" یه صحبتی داشتم در مورد مفهوم کارآفرینی و جرقه آشناییمون زده بود و دیدم که اومد سراغم و گفت کسری تو که رشتت مرتبط با کسب و کاره بیا تو تیم ما، ما قراره با "صبا" کار کنیم. خب از طرفی تیم نداشتیم، از طرف دیگه هم ایده "صبا" ایده ای نبود که بخوایم روش کار کنیم. چون میدونستم که برای راه اندازی یه استارت آپ باید به ایده ایمان داشته باشی ولی سرنوشت این بود که با این تیم باشیم (شایدم سرنوشت نبود. گاهی میری تو یه کار و تمام تلاشت رو میکنی تا به سرانجام برسونیش)

تیم کوتا تو استارتاپ ویکند فرآفرین
تیم کوتا تو استارتاپ ویکند فرآفرین

کار روی ایده
از اونجایی که تیم ما به خاطر ایده جمع نشده بود، یه مقدار چالش برانگیز بود برامون اینکه سر یه ایده واحد به توافق برسیم. ما حتی ایده "صبا" رو هم کامل نمیدونستیم. بنابراین در قدم اول ازش خواستیم که یه بار کامل ایدش رو برامون توضیح بده. متأسفانه نتونست جذبمون کنه. ولی سعی کردیم ایده رو طوری صیقل بدیم که از ایده ی صبا تبدیل بشه به ایده ی ما. بحث کردیم....بحث کردیم....بحث کردیم... دیدیم با اینهمه بحث داریم عقب میفتیم. هربار منتور ها میومدن سر میز ما میگفتن هنوز سر ایده این؟ بابا بجنبین تیمای دیگه بومشون هم کامل کردن. بنابر این تصمیم گرفتیم بحث در مورد ایده رو داشته باشیم و همزمان هم بوممون رو کامل کنیم.بگذریم که بعد از 5-6 ساعت بحث، به یه ایده دست و پا شکسته رسیدیم که همه باهاش موافق باشیم. خب حالا قرار بود بریم سر مدل درآمدی ایده مون. هیچی به ذهنمون نرسید. هیچی!!

از منتور ها ممنونم به خاطر کمک هایی که بهمون کردن ولی تمام این کمک ها، در راستای این بود که بوم رو بر اساس ایده ای که داشتیم بچینیم (خانه از پایه ویران بود) و به نوعی به زور میخواستیم چیزی برای ارائه داشتیه باشیم. همین روند رو ادامه دادیم تا قبل شام.

قبل شام کمک اصلی از راه رسید. یکی از منتور ها به نام مهران کرمی. پشت به بوم ایستاد و ازمون خواست ایدمون رو براش توضیح بدیم. بعد از توضیح ما برگشت و بوم رو نگاه کرد. یکم فکر کرد و ازمون یه سوال پرسید:

کدومتون حاضرین پول بدین برای این خدمتتون؟

فقط "علی" حاضر بود و "صبا". یعنی از تیم 7 نفره ما فقط دونفر حاضر بودن پول بدن برای استفاده از ایدمون!

اونجا بود که بزرگترین کمک رو به ما کرد:

با pivot آشنایین؟ بریزینش دور!

برگشتیم سر خونه اول. ساعت 8 شب پنج شنبس و ایده مون رو بعد از 3 بار تغییر انداختیم دور. تمام نوشته های روی بوم رو کندیم. تو اوج ناامیدی بودیم و هرچند به شوخی، داشتیم تصمیم میگرفتیم هر کدوممون بره تو یه تیم دیگه و با اون همکاری کنه و همون زمانا بود که "پرسام" اومد از هر ایدمون یه جزئی رو گرفت و با یه ایده جدید به دادمون رسید:

چرا از انیمیشن برای خلاصه کردن مقالات استفاده نکنیم؟

اینجا بود که جرقه اولیه ایده کوتا خورد. تبدیل محتوای سخت و پیچیده مقالات علمی تخصصی به انیمیشن با زبون ساده.

ادامه دارد...