
فساد می تواند در اقتصادهای در حال توسعه بسیار فراگیر شود و حتی خود را باز تولید کند، بطوریکه خروج از تله فساد بسیار سخت شود. مثالی که در اینجا به آن اشاره می شود از کتاب Katherine Boo بنام Behind the Beautiful Forevers است. او چهار سال در زاغه نشین بنام "آناوادی" نزدیک فرودگاه بمبئی در هندوستان به تحقیق سپری کرد. ساکنین آناوادی از زباله های تولیدی فرودگاه و هتل های اطراف گذران زندگی می کنند. داستان حول زندگی یک خانواده مسلمان، عبدل پدر خانواده و حسین فرزند او است. او با بازیافت زباله زندگی می گذراند. ما در اینجا با انواع متداول فساد آشنا میشویم، مثلا پلیس گاهی به سراغ او می آید و پولش را به زور می گیرد، یا گنگ ها از او اخاذی می کنند، و پلیس هم در واقع عملکردی مثل گنگ ها دارد. اما بزودی متوجه میشویم فساد در واقع تمام زندگی مردم این زاغه نشین را در چنبره دارد.
زن همسایه عبدل اقدام به خوسوزی می کند به قصد خودکشی. اما وقتی این زن را به اداره پلیس منتقل می کنند ادعا می کند حسین او را آتش زده است. هرچند شاهدان بسیاری دروغ بودن این ادعا را می دانند و حتی دختر آن زن به پلیس می گوید که مادرش اقدام به خودسوزی کرده، افسر پلیس به جای بستن پرونده زن را متقاعد میکند ادعا کند حسین او را کتک زده و مجبور به خودکشی کرده است. به اینصورت افسر پلیس تلاش می کند با تشدید موضوع بتواند رشوه بیشتری از حسین بگیرد. حسین حاضر به پرداخت رشوه نمیشود بنابراین پدر و خواهران حسین به زندان افتاده مورد ضرب و شتم قرار می گیرند تا انها را مجبور به پرداخت رشوه کنند.
همه در این ماجرا بنوعی درگیر فساد هستند. حتی تعدادی از همسایگان تلاش می کنند با میانجگری بین خانواده زن و خانواده حسین پولی به جیب بزنند. آن زن بعد از مدتی بدلیل عفونت (و نه سوختگی) فوت می کند اما دکتر گزارش می دهد که او سوختگی بالای 90% داشته، تا بدین شکل پرونده ضرب و شتم به قتل تبدیل شده و امکان گرفته رشوه بیشتر از حسین فراهم شود.
مادر حسین تلاش می کند تا پسرش را از زندان به یک دارالتادیب نوجوانان انتقال دهد که شرایط بهتری دارد اما برای اینکار مجبور است مدرسه ای را راضی کند تا گواهی دهد حسین 17 ساله است. پزشکی که مسئول بررسی این مورد است به او می گوید اگر به من دو هزار روپیه بدهی از نظر من 17 ساله هستی وگرنه گزارش می دهم که 21 ساله هستی.
در هندوستان به افراد بسیار فقیر کوپن های غذا داده می شود، اما ارزیابی ها نشان می دهد بین یک چهارم تا نصف این تغذیه یارانه ای بدلیل فساد دزدیده می شوند بشکلی که افراد ثروتمندتر از این کوپن ها استفاده می کنند و بسیاری فقرا حتی موفق به گرفتن آن از دولت نمی شوند.
دولت تصمیم به اجرایی طرحی می گیرد که در زاغه نشین ساختمان سازی شود و به ساکنین آن اپارتمان های نو داده شود. اما در نهایت این افراد ثروتمندتر هستند که قادرند گواهی بگیرند که تمام عمرشان در آنجا زندگی کرده اند و مالک اپارتمان های نو شوند و نه فقرا.
فساد انگیزه سرمایه گذاری را کاهش می دهد. هر کس که پیشرفت کند بسرعت در تیررس افراد و سازمان های فاسد قرار می گیرد. به این صورت با افزایش عدم قطعیت، همه به فکر منفعت مقطعی و سریع هستند چون آینده قابل پیش بینی نیست. همچنین وقتی فساد کم باشد پیدا کردن و تنبیه آن آسان است اما وقتی همه گیر شود نه تنها متوقف کردن آن مشکل است، بلکه فساد دیگر خود نحوه ای از زندگی و عادی است.
در داستان ما در نهایت حسین با دادن رشوه قادر می شود از این وضعیت خلاص شود. مادر حسین به خانمی که مدیر یک سری مدارس و سازمان های خیریه است رشوه می دهد. این مدارس از دولت و کمک های خارجی بودجه می گیرند اما در واقع اصلا مدرسه ای وجود ندارد بلکه همه بخشی از شبکه فساد است.
درسی که می شود از این ماجرا گرفت اینست که عدالت و حقوق فردی مستقل از فرایند توسعه نیستند بلکه پیش زمینه و لازمه توسعه هستند. مردم باید در مورد جان، آزادی و اموال خود امنیت داشته باشند. مردم لازم دارند بدانند اگر در زمینه ای تلاش و سرمایه گذاری کنند، سود آن نصیب خودشان می شود. توجه کنید در اینجا عدالت در واقع تنبیه خطاکار نیست بلکه افراد بیگناه بدانند در عرصه عمومی دارای آزادی هستند.
الکس تبراک، استاد اقتصاد دانشگاه جورج میسون