توهم دانایی

همه ما معتقدیم که سیاره زمین به دور خورشید می گردد و آن را به عنوان یک حقیقت پایه ای در مورد جهان پذیرفته ایم. اما بر چه اساسی؟ آیا شما می توانید مشاهدات نجومی که این اصل را نشان میدهند توضیح دهید؟ بیایید سراغ موضوع دیگری برویم. همه ما میدانیم که سیگار کشیدن برای سلامتی مضر است. اما واقعا چه چیزی درون سیگار است که بد است و دقیقا چه بر بدن و سلول های ما می آورد؟ اصلا سرطان چیست؟ و چطور بوجود می آید؟


در عمل ما انسان ها اطلاعات کافی برای توجیه اعتقادات خود را نداریم و بیشتر آن اعتقادات برمبنای دانشی که در ذهن داریم نیست. واقعیت اینست که اصلا چیز چندانی در کله ما نیست. در واقع ذهن انسان ابزار قوی برای ذخیره جزئیات زیاد نیست. در دهه 1980 روانشناسی بنام توماس لانداور تلاش کرد اندازه اطلاعات ذخیره شده (با توجه به نرخ کسب اطلاعات و همینطور فراموشی) انسان را در طول عمرش (میانگین 70 سال) تخمین بزند که به عدد بسیار کوچک یک گیگابایت رسید.


در تحقیقی (توسط فرانک کایل در دانشگاه ییل) از افراد سوال میشد چقدر عملکرد چیزهای نسبتا پیش پا افتاده (مانند خودکار یا توالت) را درک می کنند. عموم افراد پاسخ می دادند که شیوه عملکرد شان را می دانند اما وقتی از آنها خواسته شد تا دقیق توضیح دهند قادر به انجام آن نبودند. البته این نتیجه باید ما را در مورد انتخاب هایمان در مورد مهمترین موضوعات سیاسی و اقتصادی دچار تردید کند.


این یافته مطمئنا برای بسیاری بشدت نگران کننده است زیرا ما تصور میکنیم مهمترین ویژگی انسان دانش زیاد و حافظه قوی است. اما این یک سوء تفاهم است زیرا ما انسان ها قرار نیستیم به تنهایی فکر کنیم. قدرت واقعی انسان ها در توانایی همکاری است. این ویژگی است که ما را از سایر گونه های جانوری جداکرده و عامل موفقیت مان بوده است.


فکر کردن فعالیتی تنها درون یک ذهن نیست بلکه فرایندی اجتماعی است که از درون تعامل با اطرافیان زاده می شود، بیشتر شبیه کندوی زنبور عسل، مجموعه ای بشدت پیچیده از رفتارها، درحالیکه هیچ فرد بخصوصی مسئول آن نیست، غذا تهیه شده و ذخیره می گردد، کندو در مقابل مهاجمان محافظت می شود، و تنوع ژنتیکی تامین می گردد. نکته کلیدی تخصص گرایی است، هر فرد فقط نقش خاص خودش را بازی می کند، ولی از درون این نقش ها آن ساختار پیچیده ظاهر می گردد.


مشابها برای انسانها، هیچکدام از ما به تنهایی چیز چندانی نمی دانیم، چون نیازی نیست. هرکدام از ما تخصص کوچکی داریم، و ذهن ما بگونه ای ساخته شده که بما امکان همکاری و اشتراک گذاری اطلاعات را میدهد و در نتیجه دنبال کردن اهداف بشدت پیچیده را ممکن میسازد. اما این ویژگی یک جنبه منفی هم دارد. بدلیل این وابستگی زیاد به دانش خارج از ذهن خود، ما گاها محدودیت های دانش خود را فراموش می کنیم.


در تحقیقی از افراد در مورد یک کشف علمی ساختگی (سنگ های درخشان) پرسیده شد. به گروه اول گفته شد که "دانشمندان هنوز قادر به توجیه سنگ های درخشان نیستند" و سپس از آنها پرسیده شد شما چقدر این پدیده را درک میکنید؟ پاسخ گروه اول این بود که دانشی در مورد آن ندارند، که منطقا کاملا صحیح بود. اما به گروه دوم گفته شد "دانشمندان توانسته اند پدیده سنگ های درخشان را توضیح دهند". شما چقدر آن را درک میکنید؟ بدون اینکه کوچکترین اطلاعاتی به افراد داده شده باشد این بار ادعای درک آنها افزایش یافت، درحالیکه عملا بین آنها و گروه اول هیچ تفاوتی نبود. انگار که گروه دوم حس می کردند دانش دانشمندان مستقیما وارد مغزشان شده باشد.


مشابها وقتی در اینترنت گشت و گذار می کنیم، امکان دسترسی به آن حجم عظیم اطلاعات بما توهم دانایی می دهد. حس دانایی واگیردار است. اینکه دیگران چیزی را می فهمند (یا ادعا می کنند می فهمند) به من این تصور را القا می کند که من هم آن را میفهمم. اما وقتی این دانایی واگیردار با نادانی شخصی ترکیب شود محصول خطرناکی را تولید می کند.


اینکه من با قدرت از اعتقادم دفاع میکنم به دلیل اینست که افراد اطراف من ادعای درک و دانش دارند و با قدرت از اعتقاداتشان دفاع می کنند. و مشابها اعتقاد و حس درک آنها نیز از اطرافیانشان می آید. به تنهایی هیچکدام از ما توانایی توضیح درست و غلط را نداریم، اما چون حس میکنیم مبنای دانش مان محکم است تلاش چندانی برای راستی آزمایی آن نمی کنیم. و اینگونه است که گروه عظیمی از انسان ها به چیزهایی اعتقاد پیدا می کنند که حقیقت ندارند.


وقتی شخصی ادعایی می کند و شما حس میکنید او احمق و غیرمنطقی است حق با شماست. او واقعا طی یک فرآیند ارزیابی شواهد به عقاید خود دست نیافته است و موضوع مورد بحث را عمیقا درک نمی کند. اما شما هم در وضعیت مشابهی هستید. وقتی عقاید خود را بیان میکنیم در واقع دانشی که در جامعه و گروه دور خودمان موجود است را منعکس می کنیم: روایتی گروهی. دانش درون ذهن من یا شما نیست بلکه مفهومی اشتراکی است.


استیون اسلومان - متخصص علوم شناختی و استاد روانشناسی دانشگاه براون رودآیلند

فیلیپ فرنباخ - متخصص علوم شناختی و استاد بازاریابی دانشگاه بولدر کلرادو


منابع https://bit.ly/2mcuzaL https://bit.ly/2n5ovkJ