سختگیر در مقابل سهلگیر

چرا در سنگاپور مردم را بدلیل اعمالی چون جویدن آدامس، نکشیدن فلاش توالت، یا لخت بودن درون خانه خودشان پشت پنجره جریمه می کنند، در مقابل اما در نیوزیلند مردمی را میبینیم که با پای لخت به بانک میروند، یا دیوار حیاط را با سینه بند زنانه تزئین می کنند؟ چرا در آلمان عابرین پیاده درحالیکه هیچ خودرویی در خیابان نیست همچنان منتظر میمانند تا چراغ برایشان سبز شود ولی در نیویورک مردم بدون توجه از عرض خیابان عبور می کنند؟ چرا میتوان در هلند و در فضای عمومی آزادانه علف کشید ولی همین عمل در اندونزی می تواند مجازات اعدام بهمراه داشته باشد؟


پاسخ تفاوت های فرهنگی و شدت پیروی افراد از هنجارهای اجتماعی است. این هنجارها بما کمک می کنند رفتار دیگران را پیش بینی کنیم، و هماهنگ عمل نماییم، مانند چسبی که افراد جامعه را کنار هم نگه میدارد. اما میزان قدرت این چسب در گروه های مختلف متفاوت است.


همانطور که افراد را براساس شخصیت دسته بندی میکنیم، می توانیم جوامع را هم بر اساس قدرت هنجارهایشان تقسیم بندی نماییم. بعضی جوامع سختگیر هستند، با هنجارهای قوی و مجازات های شدید برای متخلفان، و گروه های دیگر سهلگیر هستند، با هنجارهای ضعیف تر و آسانگیرتر. این شاخص البته مانند یک طیف است. کشورهایی مانند سنگاپور، ژاپن، اتریش و آلمان بیشتر بسمت سختگیر متمایل هستند، از طرف دیگر نیوزیلند، برزیل، یونان و هلند بسمت سهلگیر.


تمرکز جوامع سختگیر بر نظم است. آنها نیروی امنیتی و پلیس بیشتر و آمار جنایت کمتری دارند. فرهنگ های سختگیر همچنین تمایل بیشتری به همسانی دارند، از جمله در لباس پوشیدن، رانندگی، و حتی زمان. مثلا ساعت های عمومی در این جوامع نسبت به جوامع سهلگیر بسیار دقیق تر هستند. در جوامع سخت گیر مردم خودکنترلی بیشتری نشان می دهند، مصرف الکل کمتر، بدهی پایین تر، و چاقی نادرتر است. در مقابل جوامع سهلگیر غیرمنسجم ترند، آمار جنایت بیشتر و هماهنگی کمتری نشان می دهد، ولی در مقابل بسیار بازتر هستند، چه در پذیرش افراد از نژادها و مذاهب مختلف، و چه مهاجرین و افراد معلول. بعنوان نمونه در تحقیقی رفتار افراد مختلف در مقابل شخصی دارای زگیل یا خالکوبی روی صورت بررسی شد که نشان داد افراد جوامع سهلگیر تمایل بسیار بیشتری به کمک به این اشخاص داشتند تا جوامع سختگیر. فرهنگ های سهلگیر همچنین پذیرش بیشتری نسبت به ایده های جدید و تغییر دارند.


اما چه چیزی باعث این تفاوت هاست؟ پاسخ خطر است. جوامع سختگیر با تهدیدهای بسیاری مواجه بوده اند، فجایع طبیعی مثل زلزله (ژاپن)، خطرات بیرونی مانند حمله کشورهای خارجی (آلمان)، یا تراکم بالای جمعیت و خطر بیماری های واگیردار (سنگاپور). وقتی تهدیدها زیادند، برای همکاری و دوام نیاز به هنجارهای سختگیرانه است. اما وقتی خطر چندانی وجود ندارد نیازی به سختگیری نیست و میتوان بازتر بود. تحقیقات مشابه در آمریکا هم نشان می دهد همبستگی قوی بین سخت گیری و سهل گیری هنجارهای اجتماعی در ایالات مختلف با تهدیدهای طبیعی مانند طوفان در آنها وجود دارد.


این نوع تحلیل در سطوح دیگر هم قابل انجام است. مثلا عبارت زیر را در نظر بگیرید: "قوانین را رعایت کنید". در تحقیقات صورت گرفته افراد طبقه کارگر این عبارت را در مجموع مثبت می دانستند و برایشان یادآور ساختارمندی و ایمنی بود. در مقابل اما طبقه بالاتر نگاهی منفی به آن داشتند. در این مطالعات طبقه کارگر بسیار سختگیر تر از طبقه بالا بودند. این نتایج منطقی هم هست زیرا آنها در معرض تهدیدهای بیشتری هستند: نگرانی از فقر، انجام مشاغل پرخطر، زندگی در محله های ناامن تر، موقعیت هایی که پیروی از قانون می تواند از شما حفاظت کند. در مقابل طبقه بالا با تهدید چندانی مواجه نیست و می تواند ریسک بیشتری کند و قوانین را بشکند. این تفاوت ها از سنین بسیار کم و حتی در بین کودکان طبقه کارگر و طبقه بالا هم قابل مشاهده است.


از دید عصب شناسی، بخش پیشانی مغز مسئول فرایند خود کنترلی است. در این راستا در تحقیقی به افراد مختلف جملاتی با مضمون شکستن هنجارهای اجتماعی داده شد، مثلا "میشل در موزه میرقصد"، و فعالیت پیشانی مغزشان بررسی گشت. سپس همان افراد برای تعیین میزان سختگیری و همینطوری نوآوری آزموده شدند، که فعالیت بیشتر پیشانی مغز عموما بمعنی سخت گیری بیشتر و نوآوری کمتر و خود کنترلی بالاتر بود.


تهدید باعث می شود میزان همکاری و هماهنگی افراد با هم افزایش یابد. در عرصه سیاست هم تحقیقات نشان میدهد افرادی که حس میکنند کشور با تهدیدهای بیشتری مواجه است، از جمله بدلیل مهاجرت، یا از سمت سایر کشورها، تمایل بیشتری به سختگیرتر شدن داشته و به کاندیداهایی مانند ترامپ در آمریکا و لوپن در فرانسه تمایل داشتند. در همین راستا کشورهایی که از شرایط سخت بسرعت بسمت سهل حرکت می کنند مانند کشورهای بلوک شرق سابق بعد از رهایی از کمونیسم، مردم دچار حس بی نظمی اجتماعی شدند و تمایل به رهبران سخت تر نشان دادند.


این سختگیری و سهل گیری یک مبادله پیش روی ما می گذارد. جامعه سختگیر دارای پایداری و خودکنترلی بیشتر، آمار طلاق، بی خانمانی، مصرف مواد مخدر و میزان بدهی کمتر، و همچنین مردم مودب تر است. فرهنگ های سهل گیر از طرف دیگر بازتر، نوآورتر (میزان ثبت اختراع و آثار هنری)، برابری بیشتر در فرصت های شغلی، تعداد بیشتر بیزینس ها با مالکیت گروه های اقلیت، بی ادب تر، و در عین حال شوخ تر هستند.


حالا آیا بهتر است سخت باشیم یا سهل؟ قانون یا آزادی؟ پاسخ هیچکدام است. بیشتر گروه ها دلایل قوی برای تمایلات سخت یا سهل گیرانه خود دارند. در مقابل جوامعی که بیش از حد سختگیر یا سهلگیر باشند دچار چالش های جدی می شوند. در نهایت این آنالیز بما کمک می کند که ابتداعا بتوانیم دلیل رفتارهای خود را بدانیم و درک کنیم و سپس درک بهتری از سایرین بدست آوریم تا روابط بهتری بسازیم.


میشل گلفاند - استاد روانشناسی دانشگاه مریلند


منابع:
https://bit.ly/2E9y9Kr
https://bit.ly/2Vh3PTG