فوق ثروتمندها

افزایش میزان ثروت فوق ثروتمندان (به اصطلاح 1% بالای جامعه) باعث تحریک گروه های بسیاری شده است و پیشنهاد برای افزایش مالیات بر آنها جهت بازتوزیع توسط دولت از هر سو شنیده می شود. در آمریکا سناتور الیزابت وارن پیشنهاد 2% مالیات بر ثروت برای افراد دارای ثروت بیش از 50 میلیون دلار جهت مبارزه با بحران تغییرات اقلیمی، بهبود اقتصاد، و بهداشت عمومی را ارائه نموده است. اما این توصیه ها احتمالا نکته مهمی را از یاد میبرند.


فیلیپ اگین، اقتصاددان فرانسوی، نشان داده است بین نابرابری شدید ثروت (به نفع آن 1%) و افزایش نوآوری (خلق تکنولوژی های جدید) همبستگی مستقیم وجود دارد. پس این حقیقت که کشورها تمایل زیادی به تقویت نوآوری بدلیل منافع اقتصادی آن دارند استدلال می کند که شاید تمرکز ثروت در بالای جامعه الزاما مضر نباشد. بنظر او، بجای اینکه دولت بدنبال تنبیه و جریمه ثروتمندان باشد باید اطمینان حاصل کند آن طبقه بالا یک کلوب اختصاصی و بسته نیست، یعنی نوآوران جدید امکان به چالش کشیدن شرکت های بزرگ و خارج کردنشان از گردونه رقابت را دارند.


همچنین به زعم او هیچ شواهدی وجود ندارد که نوآوری شدیدتر به نابرابری بیشتر منجر شود. درحالیکه نوآوری عملا با نرخ جابجایی اجتماعی بالاتر (افرادی که با افزایش درآمد از یک طبقه ثروتی به طبقات دیگر حرکت می کنند) در ارتباط است. به نظر او نوآوری های جدید به افراد کمک می کند سریعتر از نردبان ثروت بالا روند.


به نظر اگین سیاست های مالیاتی تاکنون وسیله موثری نبوده اند. مثلا اصلاح مالیاتی 2012 فرانسه، از جمله 75% مالیات بر درآمد بالای یک میلیون یورو، باعث شد تعداد بیشتری از افراد فوق ثروتمند این کشور را ترک کنند در حالیکه این قانون تاثیر مثبتی در جابجایی اجتماعی نشان نداد.


در عمل کمپانی ها ایده ها و فرآیندهای جدیدی بوجود می آورند با این انگیزه که صاحب ثروت و قدرت شوند اما دولت نباید این سود اضافی را هدف قرار دهد زیرا نوآوری سرکوب می گردد. البته سیاست گذاری اقتصادی همچنان حائز اهمیت است، خصوصا برای تشویق نوآوری که به افزایش جابجایی اجتماعی منتج شود و مقابله با فعالیت های انحصارگرایانه شرکت های بزرگ.


طرفداران افزایش نرخ مالیات بر ثروت و درآمد معتقدند می توانند رقابت و جابجایی اجتماعی را تقویت کنند، زیرا اگر منابع مالی بیشتری برای بهبود آموزش اختصاص یابد، فقرای امروز می توانند افراد موفق آینده باشند. اما تجربه فرانسه در سال 2012 و فراری دادن ثروتمندان از کشور، ما را در موفقیت آن طرح به شک خواهند انداخت، و این حقیقت که عملا مقدار مالیات بدست آمده ازین روش ها بمراتب کمتر از تخمین ها بوده و برای آن طرح های بلندپروازانه کافی نیست.


اوج گیری سیاستمداران چپی مانند جرمی کوربین و الیزابت وارن نشان دهنده تمایل شدید رای دهندگان جوان تر به بازتوزیع بیشتر ثروت است اما درحالیکه مالیات بیشتر ممکن است جهان عادلانه تری بوجود آورد، شواهدی وجود ندارد که باعث نوآوری بیشتر در اقتصاد و رشد سریع تر خواهد شد، بنابراین تقویت رقابت راه حل بهتری است.


فردیناندو جیوگلیانو - مفسر اقتصادی


منبع: بلومبرگ https://bloom.bg/2Zvnl3l