آنکه میخواهد در این کشور درکی نسبتاً واقعی از آنچه امروز میگذرد، داشته باشد،
آنکه میخواهد برای خود و جامعهی خود قدمی بردارد، طرحی و برنامهای بنویسد، بیمارستان و مدرسه و کارگاه و مزرعه و ورزشگاهی برپا کند،
آنکه میخواهد در جایگاهی قرار گیرد و مسئولیتی بپذیرد،
آنکه میخواهد حکومت را نگه دارد و آنکه میخواهد آن را براندازد و طرحی نو دراندازد،
آنکه میخواهد بجنگد یا صلح کند،
و آنکه میخواهد در این جامعه کنش و واکنشی هر چند محدود و اندک داشته باشد،
باید جامعهشناسی تاریخی ایران را بهقدر نیاز و کفایت خوانده باشد.
یعنی بداند در هزاران سالِ پشت سر، بر این سرزمین چه رفته و در این دیار و بر ساکنان آن، چه گذشته و این رویدادها و تحولات هزاران ساله در کدام بستر جغرافیایی و اقلیمی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی شکل گرفته و پیامدهای آن، چه بوده است.
اهمیت مطالعه در جامعهشناسی تاریخی بدان پایه است که احسان نراقی، اندیشمند و جامعهشناس برجستهی معاصر، کمتوجهی به آن را از جمله علل و دلایل سرنگونی حکومت پهلوی میداند.
جامعهشناسی تاریخی یکی از وجوه تمایز میان جوامع بشری و کشورهاست. جوامع انسانی ویژگیهای مشترک دارند اما سرگذشت و موقعیت و تحولات تاریخی مشابه ندارند و این همان عنصر کلیدیست که بر توجه همزمان به نقاط اختلاف و اشتراک میان جوامع پای میفشرد.
جامعهشناسی تاریخی یعنی بدانیم آنکه از بیرونِ این سرزمین و بدون شناخت لازم و کافی از ایران و ایرانی، ادعا میکند که برای شما رفاه و آزادی و دمکراسی میآورم و چنین و چنان میکنم، احتمالاً برنامهای دارد برای فریب و سلطه و غارت و یا در خوشبینانهترین حالت، حرکتی زده است، کمفایده و پرهزینه، از سر غرور و جهالت.
جامعهشناسی تاریخی یعنی نسخهای که برای کالیفرنیا و پاریس و توکیو و بغداد و تهران و زاهدان و سنندج و تبریز مینویسی، هرگز نمیتواند و نباید یکی باشد.
جامعهشناسی تاریخی یعنی اینکه بدانی رستم و سیاوش و آرش با سوپرمن و تور و بتمن، زمین تا آسمان فرق دارد.