این روزها گاهی کنار پرچم شیروخورشیدِ هواداران پهلوی، پرچم ستارهنشان اسرائیل را میبینیم.
برای آنها که تاریخ صد سال اخیر ایران و غرب آسیا را مرور کردهاند، پیوند پهلوی و صهیونیسم و اسرائیل نه تازگی دارد و نه شگفتی.
از سال ۱۳۲۸ که اسرائیلیها با دادن رشوهی ۴۰۰ هزار دلاری به ساعد، نخستوزیر وقت ایران، توانستند دولت ایران را به این تصمیم برسانند که اسرائیل را به رسمیت بشناسد، تا آخرین روزهای حکومت محمدرضاشاه پهلوی، اسرائیلیها حضور و نفوذی پیوسته و گسترده در عرصههای گوناگون جامعه و حکومت ایران داشتند.
در این متن مختصر، با استفاده از اسناد و منابع موجود، از جمله خاطرات مئیر عزری، سفیر اسرائیل در ایرانِ عصر پهلوی، اسناد اداری و امنیتی حکومت پهلوی و منابع دیگر، بسیار کوتاه و در چند محور، به مواردی از مهمترین ابعاد و پیامدهای روابط حکومت پهلوی و اسرائیل پرداخته شده است.
این متن، فشردهایست از آنچه در چند دهه روابط پهلوی و اسرائیل بر ایران گذشته و شاید نکات آن برای کسانی که واقعاً و برکنار از هیجان زودگذر، دل در گروه ایران دارند، آموزنده و تکاندهنده باشد.
یک) ناهمخوانی اسرائیل با جایگاه و پیشینهی تمدنی ایران در منطقه
تمدن ایران در کنار بابِل و بینالنهرین و آشور و سومر و مصر از جمله کهنترین تمدنهای بشریست و پیوندهای ریشهدار و عمیق هزاران ساله، این تمدنها را به هم مرتبط ساخته است.
ما خط و الفبای خود را از بینالنهرین گرفتهایم و بنا به آنچه از مصریها آموختهایم سال را به ۳۶۵ روز تقسیم میکنیم و برای نامگذاری یکی از کهنترین جشنهای خود، واژهی سُریانی یلدا را به کار میبریم و عراقیها هم نام فارسی بغداد را برای پایتخت خود حفظ کردهاند.
اینها و هزاران نمونه از این دست، گویای عمق پیوندهای فرهنگی و تمدنی جوامع این منطقه است.
عملکرد حکومت پهلوی در مسیر گسترش روابط خود با اسرائیل در تعارض آشکار با این پیشینه و جایگاه هزاران سالهی تمدنی بود.
چرا که ارتباط با اسرائیل اولاً به معنای ویران کردن پیوندهای فرهنگی و تمدنی با کشورهای منطقه و همسایگان و در ثانی به مفهوم وارد کردن عنصری ناهمخوان با فرهنگ و تمدن منطقه و تلاش برای تغییر و تحریف هویت این جوامع بود.
دو) روابط غیرعادی پهلوی و اسرائيل
در سال ۱۳۲۸ خورشیدی، ایران، دولت اسرائیل را به رسمیت شناخت و البته چنانکه برخی محققان نوشتهاند این شناسایی و آغاز روابط رسمی دوجانبه، از همان ابتدا حالتی غیرعادی داشت و محمد ساعد، نخستوزیر وقت ایران، برای قانع کردن مجموعهی حکومت ایران به شناسایی اسرائیل، چهارصدهزار دلار رشوه از اسرائیل گرفته بود.
در ادامه نیز این روابط همچنان غیرعادی، یکسویه و به سود اسرائیل و زیان ایران بود. چرا که حکومت پهلوی به علل و دلایلی نمیخواست ابعاد این روابط آشکار شود و اسرائیلیها هم با سوءاستفاده از این امر، از آن به عنوان اهرم فشاری بر حکومت پهلوی برای دریافت امتیازهای بیشتر بهره میبردند و هرگاه پهلوی در همراهی با اسرائیل تردید و تعلل میکرد، با تهدید به افشای روابط، او را وادار به تسلیم میکردند.
سه) نقض حاکمیت ملی ایران به وسیلهی اسرائیلیها در زمان پهلوی
صهیونیستها خود را جریانی جهانی میدانند در عمل، اعتقادی به دولتها و مرزهای سیاسی موجود نداشته و در مسیر پیگیری اهداف و منافع خود، توجه چندانی به حاکمیت ملی و قوانین کشورها ندارند. نمونه آنکه مدارس معروف به آلیانس که برای یهودیان کشورهای مختلف تشکیل میشد، زیر بار قوانین دولت ایران نمیرفت و حتی پرچم ایران را هم نصب نمیکرد.
گذشته از این، برخی تشکلهای یهودی و صهیونیستی در داخل ایران، خود را نه تشکلی ایرانی، بلکه شاخهای از صهیونیسم جهانی میدانستند و به آنها گزارش کار میدادند و در مواردی از دولت اسرائیل حقوق میگرفتند و حتی گاهی یهودیان و صهیونیستهای غیرایرانی این تشکلها را در داخل ایران مدیریت میکردند. مانند صندوق ملی یهود ایران که یک یهودی انگلیسی رئیس آن بود و سازمان بانوان یهودیان ایران که دو یهودی امریکایی آن را اداره میکردند و سازمان کودکستانهای یهودیان ایران که مدیریت آن را یک یهودی امریکایی به عهده داشت.
صهیونیستها همچنین در مواردی، سرود ملی اسرائیل را جایگزین سرود ملی ایران کرده و حتی در مدارس و محافل یهودی ایران، به جوانان و نوجوانان آموزش نظامی و امنیتی میدادند.
موارد نقض حاکمیت ملی ایران به وسیلهی اسرائیلیها و صهیونیستها چنان گسترده بود که در گزارشهای مأموران حکومت پهلوی از آن با تعبیر «دولت در دولت» یاد شده است.
چهار) اسرائیلیها در اندیشهی تجزیهی ایران در زمان پهلوی
این اندیشه که هیچ کشور بزرگ و قدرتمندی نباید در غرب آسیا و خاورمیانه وجود داشته باشد، بخشی از استراتژی اسرائیل است. اسرائیل در عین حال که روابطی گسترده با حکومت پهلوی داشت و خود را دوست ایران نشان میداد، همزمان اهداف واقعی خود را که یکی از آنها تضعیف و تجزیهی ایران بود، دنبال میکرد.
نشانه آن که در همان دوران پهلوی، عزری، سفیر اسرائیل در ایران، چنانکه خود در خاطراتش گفته در دیدار با برخی سران ایلات و بزرگان کرد ایران، به آنها این امید را داده که اسرائیل به دنبال تشکیل کردستان بزرگ است.
ضمن اینکه تلاش و برنامهریزی گسترده و دهها سالهی اسرائیل برای تجهیز و تقویت کردهای جداییخواه عراق، عملاً به گسترش تجزیهطلبی در کشورهای منطقه از جمله ایران منجر میشد.
پنج) غارت سازمانیافتهی آثار تاریخی و باستانی ایران به وسیلهی اسرائیلیها و صهیونیستها
اسرائیلیها چنانکه به صراحت در خاطرات مئیر عزری و اسناد وزارت خارجهی حکومت پهلوی و دیگر منابع آمده، برنامهریزی گسترده و تلاشی سازمانیافته صورت داده بودند تا هر چه میتوانند آثار تاریخی و باستانی ایران را از کشور خارج کنند و به اسرائیل انتقال دهند.
این برنامه و تلاش هدفمند در طول دهها سال و با اطلاع حکومت پهلوی و مشارکت برخی شرکتهای هواپیمایی اسرائیل ادامه داشت و اسرائیلیها به این ترتیب بخش قابل توجهی از میراث فرهنگی و تاریخی و باستانی ایران را به غارت برده و از ایران خارج کردند.
شش) دوگانهسازی و تحریف تاریخ ایران به وسیلهی صهیونیستها
اسرائیلیها در دورهی پهلوی رویکردی چندسویه را برای تخریب روابط ایران و کشورهای عربی منطقه و دامن زدن به درگیری فارس و عرب، در داخل و بیرون از ایران در پیش گرفته بودند.
در داخل ایران هر چه میتوانستند گرایش و تعصب ضدعربی را پررنگ و تقویت میکردند و چنانکه در خاطرات عزری نیز آمده در این مسیر از تحریف تاریخ و دروغگویی نیز ابایی نداشتند.
در بیرون از ایران تلاش میکردند از راه سامان دادن همکاری سه جانبهی «ایران، ترکیه، اسرائیل» مواضع ضدعربی خود را به دست و با هزینهی ایران و ترکیه دنبال و عملی کنند. چنانکه بر پایهی پیمان موسوم به «نیزهی سهسر» میان ایران، ترکیه و اسرائیل، دو دولت ایران و ترکیه موظف بودند در کشورهای عربی، دخالتهای خرابکارانه و تحریکات تجزیهطلبانه، به سود اسرائیل انجام دهند.
هفت) ضربهی اسرائیلیها به منابع آب و کشاورزی ایران در زمان پهلوی
عزری در خاطراتش گفته تعدادی از کارشناسان کشاورزی اسرائیل به ایران آمدند و طی چند سال برخی روشهای آبیاری و کشاورزی را در مناطقی از ایران تغییر دادند و روش حفر چاه عمیق و استفادهی بیرویه از منابع زیرزمینی را به شکلی گسترده رواج دادند و به اعتراض برخی کشاورزان و اهالی محل نسبت به نابودی منابع آب توجهی نکردند.
عزری دربارهی حضور کارشناسان کشاورزی اسرائیلی در ایران به چهار نکته که چهار واقعیت تلخ و گزنده است، اشاره کرده:
الف) کارشناسان با نظر سازمانهای امنیتی و جاسوسی اسرائیل انتخاب شدند.
ب) هدف اصلی و اولویت اول در اعزام کارشناسان کشاورزی، نه موضوع کشاورزی، بلکه یافتن جای پایی در منطقه و ایران بود.
ج) اولویت دوم در اعزام کارشناسان کشاورزی، درآمدهای میلیون دلاری بود.
د) کارشناسان کشاورزی اسرائیلی در زمان جنگ شش روزه کار خود را در ایران رها کرده و راهی اسرائیل و صحنهی جنگ شدند.
جان کلام
مخاطب این متن، کسانی هستند که به هر علت و دلیل، گمان میکنند اسرائیل دوستدار و در پی حل مشکلات مردم ایران است.
این متن، ما را به دوران پهلوی میبرد. یعنی زمانی که نه خبری از جمهوری اسلامی بود که شعار ضداسرائیلی سر بدهد و نه صحبتی از حماس و حزبالله و مانند آن.
این متن نشان میدهد که مشکل اسرائیل، نه پهلوی یا جمهوری اسلامی، بلکه اصل وجود ایران است. چنانکه با وجود خدمات فراوان پهلوی به اسرائیل و روابط گستردهی این دو، اسرائیلیها از پشت به پهلوی خنجر زدند و از یکسو اندیشهی تجزیهی ایران را دنبال میکردند و از سوی دیگر به غارت گستردهی میراث تاریخی و فرهنگی ایران پرداختند و همزمان، دولت و حاکمیت ملی ایران را به هیچ انگاشتند و نادیده گرفتند.
مختصر آنکه روح حضور دهها سالهی اسرائیلیها در ایرانِ عصر پهلوی، در یک کلام خلاصه میشود: ایرانستیزی
مخاطب این متن، همچنین شاهزاده رضا پهلویست. همو که دستپرورده و تربیتشدهی واقعی فرح پهلویست.
رضا پهلوی میتواند از حلقهی تنگ و تاریک مشاوران خود بیرون آید و کتاب خاطرات عزری را بخواند و اگر توان و فرصت و انگیزهی خواندن هفتصد صفحه کتاب را ندارد، دستکم این سه صفحه را بخواند تا دریابد در این سالها در مسیری گام برداشته که آیندگان و تاریخ، نام او را در کنار صهیونیستهای ایرانستیز خواهند نوشت.
«جان که او دنبالهی زاغان پَرَد
زاغ او را سوی گورستان بَرَد»
(مولوی)