یک بار صورت مسئله را واقعی و ساده مرور کنیم.
یک) امریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند.
دو) اهداف آنها از این حمله، تغییر حکومت، نابودی هستهای و موشکی، تجزیه و تسلیم بیقیدوشرط ایران بود.
سه) گاهی نیازی نیست هدف حمله به صراحت به زبان آورده شود. ممکن است یک هدف را در عمل دنبال کنند بدون آنکه دربارهی آن زیاد حرف بزنند. این را از مجموعهی تحرکات و عملکردها میشود فهمید.
چهار) امریکا بزرگترین قدرت نظامی و صنعتی همهی تاریخ بشر است.
پنج) از همان ابتدا پیدا بود که امریکا و اسرائیل با هدف نابودی ایران این جنگ را آغاز کردهاند. فرماندهان و بزرگان و رهبر کشور را زدند تا حکومت دچار فروپاشی شود و همان روز اول جنگ، مدرسهی ابتدایی را با ۱۶۸ دانشآموز زدند تا مردم را بترسانند و انگیزه و روحیهی دفاع و مقاومت در هم شکسته و کشور به سرعت تسلیم شود.
شش) امریکا و اسرائیل هر تخریب و تهدیدی که در توانشان بود انجام دادند. از بمباران خانه و کارخانه و مدرسه و بیمارستان و ورزشگاه و دانشگاه و مخزن آب تا زدن زیرساختها و نابودی تمدن و برگرداندن به عصر حجر و اشغال جزایر و قطع صادرات نفت و جنگ داخلی و پشتیبانی از تجزیهطلبان و محاصرهی دریایی.
هفت) همزمان با حملهی نظامی، جنگ رسانهای و روانی بسیار گستردهای به راه انداختند تا هم مقاومت مردم ایران را در هم بشکنند و هم روایت جعلی و دروغین خود را به خورد مخاطب بدهند و در صدر بنشانند.
هشت) با همهی این داستانها امروز به جایی رسیدهایم که امریکا و اسرائیل عملاً به هیچیک از اهدافشان نرسیدهاند. حکومت تغییر نکرد، ایران تجزیه نشد و تسلیم بیقیدوشرط را نپذیرفت و هستهای و موشکی خود را نیز حفظ کرد و گذشته از اینها توانست بر تنگهی هرمز یعنی گذرگاه بخش مهمی از منابع نفت و گاز و انرژی دنیا مسلط شود.
نُه) با این اوصاف و در چنین شرایطی امریکا درخواست آتشبس و مذاکره و توافق میکند و ایران هم با تأکید بر شرط و شروطی که خود تعیین کرده وارد مذاکره میشود.
ده) وقتی بزرگترین قدرت دنیا یعنی امریکا در حمله به یک کشور نتوانسته به اهدافش برسد، از نگاه کارشناسان سیاسی و نظامی دنیا معنایش این است که شکست خورده است.
یازده) ایران نیز اگرچه در این جنگ خسارات قابل توجه و سنگین دیده اما انکار نمیتوان کرد که متجاوز را از دستیابی به اهدافش بازداشته است.
دوازده) در فهم و تحلیل شرایط امروز دو نگاه غیرواقعبینانه وجود دارد.
نگاه نخست میگوید ترامپ که ابتدا شعار سرنگونی حکومت و کمک به مردم ایران را میداد، به مردم ایران خیانت کرد.
نگاه دوم میگوید مسئولان ایرانی که با امریکا مذاکره کرده و در حال توافق هستند، به کشور خیانت کردهاند.
مشکل عمدهی این دو نگاه آن است که پیشفرضهای نادرست، غیرواقعی و غیرمنطقی بر آنها حاکم است و هواداران این دو دیدگاه نیز سند و دلیل محکمی در تأیید نگاه خود عرضه نمیکنند.
طرفداران دیدگاه نخست بهتر است به این نکته توجه کنند که امریکا هیچگاه در پی تأمین منافع یا کمک به مردم ایران نبوده که اکنون، آن هم با ترامپ، بخواهد چنین کند.
و طرفداران دیدگاه دوم بهتر است به این نکته توجه کنند که مردم و کشور و دولت و مسئولانی که توانستهاند در برابر حملهی بزرگترین قدرت دنیا مقاومت کنند و او را از دستیابی به اهدافش محروم کنند و اینک در تکمیل نبرد نظامی به رویارویی دیپلماتیک روی آوردهاند، هرگاه اهل خیانت بودند، کشور در همان هفتهی نخست جنگ دچار فروپاشی و شکست و نابودی میشد و اصولاً کار به اینجا نمیرسید.
ضمن اینکه باید ضرورت توازن میان شرایط و امکانات و مقدورات داخلی و مقابله با تهاجم خارجی را نیز در نظر گرفت و با توجه به آن، گاهی با استفاده از تفنگ از کشور دفاع کرد و گاهی نیز با کلام و کاغذ و رسانه و دیپلماسی
ترامپ که به گفتهی بسیاری کارشناسان در این جنگ شکست خورده در پی آن است که آنچه را در جنگ به دست نیاورده در مذاکره به چنگ آورد و ایران نیز در مذاکره به دنبال نقد کردن و تثبیت پیروزی خود و شکست امریکاست.
جنگ و مذاکره یک دوگانه نیست که در برابر یکدیگر قرار گیرد بلکه این دو ادامه و مکمل یکدیگرند.
نگاه مطلق و سیاه و سفید و آمیخته با بدبینی و خوشبینی در تجزیه و تحلیل مسائل سیاست داخلی و روابط بینالملل، زیانبار است و گمراهکننده.