با رشوهی چهارصدهزار دلاری که اسرائیلیها سال ۱۳۲۸ به محمد ساعد، نخستوزیر ایران دادند و پس از آن دولت ایران، اسرائیل را به رسمیت شناخت، پای صهیونیستها و اسرائیلیها در چارچوب روابط دیپلماتیک به ایران باز شد و هر جا در داخل جامعه و حکومت ایران توانستند سَرَک کشیدند و آدم کاشتند و نفوذ کردند و دخالت کردند و صدها برابر آن چهارصدهزار دلار غارت کردند و تا آنجا پیش رفتند که کارشناس امنیتی حکومت پهلوی در گزارش خود نوشت که اسرائیلیها در ایران «دولت در دولت» تشکیل دادهاند.
این روزها اسرائیلیها سر کیسه را برای دارودستهی رضا پهلوی و تجزیهطلبان شل کردهاند و پول و تیر و تفنگ و تجهیزات در اختیار آنها میگذارند. پولهایی که با هدف نابودی ملت و تجزیه و تکهپاره شدن ایران خرج میشود و جماعت اطراف رضا پهلوی هم دلخوش به این پول و تفنگ اسرائیلی، مستانه عربده میکشند که چنین میکنیم و چنان میکنیم و «دریای خون» به راه میاندازیم.
نکته اینجاست که پولهایی که اسرائیلیها خرج کردهاند، چه در دورهی پهلوی و چه امروز، همه صرف ایرانستیزی و ضربه به ایران شده است.
اسرائیلیها اگر در دورهی پهلوی هیچ کاری علیه ایران نکرده بودند غیر از غارت سازمانیافتهی آثار تاریخی و میراث فرهنگی، همین خود ضربهای جبرانناپذیر به ایران و ایرانیست.
و چقدر از تاریخ بیاطلاع است رضا پهلوی که ابزار دست صهیونیستهایی شده که حتی به پدرش، محمدرضاشاه هم رحم نکردند و ناجوانمردانه از پشت خنجر زدند. او دانسته یا ندانسته، آتشبیار معرکهی ایرانستیزی صهیونیستها شده و دست آخر هم پس از هزینهی سنگین مادی و معنوی که به ایران تحمیل میکند، از اینجا رانده و از آنجا مانده، انگشت حسرت و تأسف به دندان خواهد گزید.
کسی که از عملکرد اسرائیلیها در ایرانِ عصر پهلوی بیخبر باشد و این سرگذشت تلخ را نخوانده باشد، احتمالاً امروز در دام عوامفریبی رسانههای صهیونیستی خواهد افتاد و اسرائیل را که بارها نشان داده دیو مرگ بشریت است، فرشتهی نجات خویش خواهد پنداشت.
رضا پهلوی اگر در اندیشهی ایران است، باید بداند تجربهی تاریخی نشان داده در این مسیر با اسرائیل به جای خوبی نمیرسد و اگر در این فکر است که به هر قیمت، حتی تجزیهی ایران، به قدرت برسد، ما را با او سخنی نیست.
اسرائیل در پی تجزیهی ایران است و اینکه رضا پهلوی و تجزیهطلبان دور نتانیاهو جمع شدهاند، شاید یک معنایش این است که در این محفل، غلبه با تجزیهطلبان است و پهلوی هم به تجزیهی ایران رضایت داده است.
«یکی نغز بازی کند روزگار
که بنشاندت پیش آموزگار»
(فردوسی)