پهلوی، صهیونیستها و اسرائیل، ادعای ایراندوستی دارند و یکی از محورهای جنگ روانی و تلاش رسانهای آنها القای این ادعاست.
اما واقعیتها و اسناد تاریخی نه تنها این ادعا را تأیید نمیکند بلکه خلاف آن را به ما نشان میدهد. تاریخ به ما میگوید که اسرائيل، صهیونیستها و پهلوی، در عمل، ایرانستیز بوده و ضربههای جدی به جامعه و فرهنگ ایران زدهاند.
یکی از نمونههای مستند، آشکار و غیرقابل انکار ایرانستیزی این جماعت، سرقت و غارت آثار تاریخی و باستانی و نسخههای خطی ایران و انتقال آن به بیرون از ایران و از جمله به اسرائیل است.
چنانکه در اسناد دوران پهلوی و نیز در خاطرات مُئیر عزری، سفیر اسرائیل در ایرانِ عصر پهلوی، به صراحت آمده، اسرائیل و صهیونیستها برنامه و تلاشی سازمانیافته و هدفمند برای غارت آثار تاریخی و باستانی ایران داشتهاند.
حجم غارت چنان گسترده است که در این باره میتوان به تفصیل سخن گفت و مطلب نوشت. برای نمونه صرفاً به یک مورد از اعترافات صریح مُئیر عزری که در خاطراتش آمده اشاره میکنیم:
«در سالهای ۱۹۶۹ و ۱۹۷۰ پیرو درخواست موزههای اسرائیل، به گردآوری مالی و تکههای باستانی میان یهودیان ایران پرداختم. گروهی از کارشناسان یهودی را که در ایران با یادگارهای دوران باستان آشنایی داشتند گرد هم آوردم و درخواست موزهها را با آنان در میان نهادم. پس از چندی تکههایی گردآوری و به اسرائیل فرستاده شد که در میان آنها محرابی به چشم میخورد که آن را ایوب ربنو پیشکش کرده بود. این محراب زیبا پیرو ویژگیهای تاریخیاش سالهای درازی مایهی شگفتی بینندگان موزهی اسرائیل شده است.»(خاطرات عزری، ص ۵۶۰)
با این اوصاف، ادعای ایراندوستی پهلوی و اسرائیل بیش و پیش از آن که یک واقعیت باشد، ادعایی عوامفریبانه و دروغین بهشمار میآید که با هدف سرپوش گذاشتن بر واقعیت تیره و تلخ ایرانستیزیهای گستردهی آنان مطرح میشود.
مولوی، شاعر و اندیشمند بزرگ ایران، ریاکاری و دروغگویی امثال این عده را به زیبایی نقد کرده است:
«تو ملاف از مُشک کان بوی پیاز
از دم تو میکند مکشوف راز»