از چه بگویم؟
سیزده روز است که اینترنت بینالمللی قطع است و همهچیز از دست رفته. یا بهتر بگویم: زندگی آنلاین! نزدیک به ۳۰۰ ساعت است که ما در دنیای مجازی بیخبر از اخبار دنیا و همدیگر دست و پا میزنیم. انگار نه انگار که در قرن ۲۱ زندگی میکنیم. دسترسی به وبسایتهای خارجی، شبکههای اجتماعی، و حتی سرویسهای ضروری مثل ایمیل و اپلیکیشنهای کاری به طرز عجیبی از دسترس خارج شده است.
از کار و تحصیل گرفته تا ارتباطات اجتماعی و حتی خرید آنلاین. اینها همه بستگی به اینترنت دارند. وقتی اینترنت قطع میشود، کل دنیای مجازی که به نوعی بخش مهمی از زندگی ما شده، سقوط میکند. آن وقت همه چیز متوقف میشود. همه چیز به حال خود رها میشود.
چیزی که عذابآور است، این است که همه ما در این آشفتگی گرفتار شدهایم، ولی به نظر میرسد که برخی از افراد خاص، یا بهتر بگویم دوستان سیم کارت سفیدی ها، هنوز به راحتی به اینترنت بینالمللی دسترسی دارند. یعنی مشکل قطع اینترنت برایشان اصلاً وجود ندارد. نه، هیچ خطری تهدیدشان نمیکند و در دنیای مجازی به راحتی در حال مرور اخبار و تماسهای کاری خود هستند. این شرایط به نظر خیلی ناعادلانه میآید.

از چه بگویم؟
چه طور باید به آنهایی که در خانههایشان راحت مینشینند و هیچ چیزی برایشان فرق نمیکند توضیح دهم که ما در دنیای واقعی، در حال بیخبری از اتفاقات مهم جهانی و حتی زندگی همدیگر هستیم؟ ما با شایعات دست و پنجه نرم میکنیم، در حالی که هیچ ابزار درستی برای گرفتن اطلاعات درست نداریم. انگار نه انگار که هنوز در دنیای دیجیتال زندگی میکنیم.
واقعاً نمیدانم از چه باید بگویم. از ضعف زیرساختها؟ از تصمیمات اشتباه مسئولین؟ از این که نمیدانند چطور دنیای دیجیتال به دنیای واقعی وصل است؟ یا از این که به راحتی اینترنت را قطع میکنند و تصور میکنند که مردم راحت میتوانند این وضعیت را تحمل کنند؟
ما که نمیتوانیم از این گلوگاه نجات پیدا کنیم، حداقل انتظار داریم که همه با هم برابر باشیم. وقتی اینترنت قطع میشود، این یعنی در دسترس نبودن دنیای امروز برای همه. اما به نظر میرسد که این مسئله برای برخی اصلاً مهم نباشد. فقط امیدوارم روزی برسد که همه ما به یک اندازه از دسترسی به دنیای دیجیتال بهرهمند باشیم، نه فقط تعداد خاصی از افراد.
به امید روز های بهتر