
سلام
من لیلا اسدی عطائی هستم!
یه مهندس با یه مغز نیم سوز ( به قول همسر گرام) و یه دست بی قرار!! :دی
اصلاً اینکه چیشد یهو تصمیم گرفتم از حوزه قشنگ و باکلاس مهندسی پزشکی فاصله بگیرم و بیام تو دنیای نوشتن(که البته اگر صاحب نظران این چند پاراگراف حقیر بنده رو نوشتن قلمداد کنند) این بود که من به مدت دوسال و اندی کاربر کیوسی (یا Q.C، که خب باکلاس کنترل کیفیه) بودم! از دنیای تجهیزات پزشکی و بیمارستان که رد بشم(خود این رشته دردسرها که برای من نداشت!!!) میرسم به جهانگردی و ویرگول بزرگ! کلاً آدم با حوصلهای نیستم توی خوندن و همیشه تصمیم بر این بوده که نوشته رو تا میتونم کم کنم که خواننده (البته من بدترین حالت که خودم هستم رو تصور میکنم، بی حوصله) سریعتر به اصل مطلب برسه. ماجرا از اونجایی شروع شد که من رفتم یه شرکت رزرو هتل و شدم کاربر خدمات مشتریان ( یه جورایی میشه گفت پشتیبانی و رزرو هتل همزمان بود).شروع کار خیلی جذاب بود طوری که حس این آدمای با کلاس و عقل کل و خلاصه هرچی تر و ترینه داشتم!
برام جالب بود و همش دوسداشتم یاد بگیرم. شده تاحالا وارد یه کار بشید و وقتی ته و توی قضیه رو درآوردین دیگه دوسش نداشته باشین؟؟ حس من نسبت به این کار همین بود!! میری سرکار طبق قوانین باید گوشیت تو باکس مخصوص ( ://) وسایلت تو کمدت و... بعد مثل یه کارمند باکلاس بشینی پشت سیستمت تا ملت زنگ بزنن بهشون مشاوره هتل بدی تااااا اتمام شیفت مبارک!!
کار خاصی نداره ینی ته پیشرفتت همینه که همه جا رو بشناسی و مثلا فاصله هتل استقلال تهران ( مثال هست و جنبه تبلیغاتی نداره اصلا، هر هتلی میتونه باشه) تا بیمارستان ولیعصر تهران رو بدونی!! ( خیلی کار شاخیه که بدونی :)) ) الآن تو این لحظه حس من همینه!! ینی کل چیزایی که باید یاد میگرفتم رو بلدم!!
البته این که همش دوسداشتم تو کار بقیه سرک بکشم و یادبگیرم هم بی تاثیر نبود! و همین باعث شد زود خسته بشم...
اینارو گفتم که برسم به انگیزم برای نوشتن!! میخوام شروع کنم به یادگیری نویسندگی و قدم به قدمش رو اینجا مینویسم، نه برای بقیه که واسه خودم!! اما اگر کسی دوستداشت استفاده کنه ، مانعی نیست D: میتونه حتی کپی کنه بدون ذکر منبع!
اولین متن بنده در ویرگول و تنها متن طولانی من اینجا ثبت شد.
از فردا طبق برنامه ای که برای خودم چیدم اینجا مرحله به مرحله پیشرفتمو مینویسم تا یادم نره چقدر سواد نوشتنم کم بوده...
برات عشق و موفقیت آرزو میکنم.
لیما