ویرگول
ورودثبت نام
کاوه
کاوهدر مورد تاریخ ایران می‌نویسم. پاینده باد ایران!
کاوه
کاوه
خواندن ۲۰ دقیقه·۶ ماه پیش

تاریخ نوین ایران باستان - تمدن‌های آغازین

مقدمه 

این نوشته نخستین بخش از سلسله نوشتارهایی است دربارهٔ ایران باستان. تلاشی است برای به روزرسانی علمی کتاب تاریخ ایران باستان نوشته مشیر‌الدوله (حسن پیرنیا) که بیش از صد سال پیش نگاشته شده است. 

به گفتهٔ حسن پیرنیا در کتاب تاریخ ایران باستان، «ایران قدیم در یکى از دوره‌هاى عمر خود نخستین دولت جهانى بشمار می‌رفت».

در روزگار فرمانروایی هخامنشی، ایران سرزمینی پهناور بود که بخش بزرگی از تمدن‌های آغازین را در بر می‌گرفت؛ از آسیای میانه و فلات ایران گرفته تا میان‌رودان (سرزمین میان رودهای دجله و فرات در عراق امروزی)، سرزمین شام (کشورهای سوریه، لبنان، اردن و فلسطین)، مصر و بخش‌هایی از اروپا.

با توجه به داده‌های در دست، چنین پیداست که این گسترهٔ بزرگ نخستین تجربهٔ بشر در ادارهٔ مجموعه‌ای فراگیر از مردم، زبان‌ها، نژادها، ادیان و فرهنگ‌های گوناگون بوده است.

تصویر ۱ - ایران هخامنشیان
تصویر ۱ - ایران هخامنشیان

از آن رو که ایران همیشه نقش پررنگ در غرب آسیای باستان داشته، شایسته است نخست نگاهی كوتاه به فرهنگ و تمدن كهن این منطقه بیندازیم و سپس به داستان ایران بپردازیم.

جهان تمدن‌های آغازین

نخست ببینیم جهان تمدن‌های آغازین چه سرزمین‌هایی را در بر می‌گرفت. اگر از شمال نگاه کنیم، این پهنه از آسیای میانه و کرانه‌های جنوبی دریای کاسپین آغاز می‌شد. سپس با گذر از کوه‌های قفقاز، که ناحیه‌ای کوهستانی میان دریای سیاه و دریای کاسپین است، به کرانه‌های دریای سیاه می‌رسید و از آن‌جا رو به جنوب کشیده می‌شد. این مسیر در پایین‌ترین بخش خود به خلیج پارس و شبه‌جزیره عربستان جنوبی می‌رسید و سرانجام به کرانه‌های شمال‌شرقی آفریقا منتهی می‌شد.

تصویر ۲ - جهان تمدن‌های آغازین
تصویر ۲ - جهان تمدن‌های آغازین

اگر به این پهنه از شرق به غرب نگاه کنیم، از رود سند در مرز امروزی هند و پاکستان آغاز می‌شد و تا تنگه جبل‌الطارق، میان مراکش و اسپانیا، در غرب دریای میانه ادامه پیدا می‌کرد. به زبان ساده، تمدن‌های آغازین در دوران باستان در پهنه‌ای گسترده بود كه سرزمین‌های ایران، عراق، سوریه، ترکیه، لبنان، فلسطین، مصر، بخش‌هایی از عربستان، افغانستان، پاکستان و حتی بخش‌هایی از شمال آفریقا را در بر می‌گرفت.


پایان تاریخ تمدن‌های آغازین

اما تاریخ تمدن‌های آغازین در دوران باستان چه زمانی به پایان رسید؟

برخی بر این باورند که برتری تمدن یونانی را باید مرز پایان تاریخ تمدن‌های آغازین دانست؛ زمانی که یونانیان پیشتاز فرهنگ جهانی شدند. به گفته این گروه، پس از آنکه ایرانیان، ملت‌های غرب آسیا و شمال آفریقا را در دوران باستان در قالب یک دولت بزرگ متحد ساختند و با یونان روبه‌رو شدند، جنگ‌های ایران و یونان شکل گرفت. این درگیری‌ها باعث شد فرهنگ یونانی به تدریج در بخشی از سرزمین‌های شرقی نفوذ کند.

گروهی دیگر پایان این دوران را با ظهور اسکندر مقدونی و فتوحات او می‌شناسند. آنان می‌گویند با شکست دولت هخامنشی، نفوذ یونانی بر تمدن‌های آغازین برتری یافت و فرهنگ تمدن‌های آغازین جای خود را به فرهنگ یونانی سپرد. اما پژوهش‌های دقیق نشان می‌دهد که فرهنگ یونانی، جز در سواحل دریای اژه - بین ترکیه و یونان کنونی -  و بخش‌های غربی دریای مدیترانه،  نتوانست در دل تمدن‌های آغازین نفوذ کند. تمدن‌های کهن همچنان پابرجا ماندند و حتی خود اسکندر و جانشینان او، از جمله سلوکی‌ها، از فرهنگ‌ تمدن‌های آغازین اثر پذیرفتند.

گروهی دیگر نیز ظهور مسیحیت را پایان تمدن‌های آغازین می‌دانند. اما برخلاف این برداشت، مسیحیت نتوانست نقطه پایان بر تمدن‌های آغازین در دوران باستان باشد. بسیاری از مردم این آیین را پذیرفتند، اما رفتار، سنت‌ها و شیوه زندگی گذشته را به طور کامل کنار نگذاشتند و دگرگونی ژرفی در فرهنگ و روان آنان رخ نداد. نوشته‌های دینی و ادبی آن دوران نیز این موضوع را تأیید می‌کند.

با وجود این رویدادها، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: تاریخ  تمدن‌های آغازین در دوران باستان چه زمانی به پایان رسید؟ پاسخ نزدیک به واقعیت را باید در فتوحات مسلمانان جست‌وجو کرد. مسلمانان ملت‌های گوناگونی را که پاسدار تمدن‌های کهن بودند، به آیین اسلام درآوردند. با پذیرفتن این دین، به تدریج بخشی از عادات، سنت‌ها و باورهای دیرینه جای خود را به فرهنگ اسلامی سپرد. در بسیاری از سرزمین‌ها - و نه همه آن‌ها - زبان‌های بومی از میان رفت و یاد گذشته کم‌رنگ شد. در نتیجه، زبان و فرهنگ عربی در بخش بزرگی از  تمدن‌های آغازین جایگزین تمدن‌های باستانی شد.

از این نگاه می‌توان گفت که افول تمدن‌های باستانی با مسیحیت آغاز شد و با گسترش اسلام به پایان رسید.

به همین دلیل، تاریخ‌نگاران معمولاً تاریخ تمدن‌های آغازین را به سه دوره بخش می‌کنند:

۱. دوره قدیم

۲.  دوره مسیحی

۳. دوره اسلامی

برای روشن‌تر شدن این بخش‌بندی، می‌توان به سرنوشت ملت‌هایی نگاه کرد که تمدن‌های بزرگ مصر و بابِل را پدید آوردند.در مصر، زبان قبطی، که واپسین مرحلهٔ زبان کهن آن سرزمین بود، از حدود سدهٔ هفدهم میلادی به‌ تدریج جایگاه خود را به‌عنوان زبان گفتاری از دست داد. در میان‌رودان نیز نشانی از تمدن سومر و بابِل بر جا نمانده است. همین وضعیت درباره سوریه و تمدن فنیقی‌ها نیز دیده می‌شود.

اما در آسیای کوچک (صغیر) - تقریبا همان ترکیه امروزی، ایران و آسیای میانه، نفوذ فرهنگ عربی بسیار کمتر بود. زبان مردم این سرزمین‌ها حفظ شد و بسیاری از رفتارها و سنت‌های گذشته باقی ماند. دلیل‌ این تفاوت گوناگون است و می‌توان به چند نکته اشاره کرد:

۱. ریشه زبانی متفاوت

زبان عربی از خانواده زبان‌های سامی است. پارسی و دیگر زبان‌های ایرانی شامل کردی از خانواده هندواروپایی - شاخه آریایی هستند. این تفاوت بنیادین در ساختار و واژگان باعث شد زبان عربی در ایران نتواند جای پارسی را به‌طور کامل بگیرد، برخلاف مصر یا شام که زبان‌های بومی آنها نیز سامی بود.

پ.ن.: خانوادهٔ زبان‌های سامی، زبان‌هایی چون عربی و عبری را شامل می‌شود و از این دید، اعراب و یهودیان خویشاوندان زبانی دور به‌شمار می‌آیند.

۲. پیشینه تمدنی نیرومند

ایران پیش از اسلام یکی از کهن‌ترین و نیرومندترین تمدن‌های جهان بود، با دودمان‌هایی چون هخامنشی، اشکانی و ساسانی. این پیشینه ژرف فرهنگی و ادبی، نیروی پایداری در برابر دگرگونی‌های گسترده ایجاد کرد.

۳. نژاد و هویت قومی

مردم ایران بیشتر از تبار آریایی بودند و برخلاف اقوام سامی، خود را از نظر تبار و فرهنگ مستقل و متمایز می‌دانستند. این احساس تفاوت هویتی، ناخودآگاه به پایداری در برابر جذب کامل فرهنگ عربی دامن زد.

۴. ساختار جغرافیایی و سیاسی

ایران سرزمینی با جغرافیای گوناگون، کوهستانی و نسبتاً بسته است. این ویژگی به ماندگاری سنت‌ها در نواحی مختلف کمک کرد. هرچند اعراب مسلمان در سده هفتم میلادی بر بخشی از ایران ساسانی چیره شدند، اما ایران هیچ‌گاه به‌طور کامل و پیوسته زیر فرمان مستقیم خلفای عرب نماند. پس از مدت کوتاهی، خاندان‌های ایرانی‌تبار قدرت محلی و منطقه‌ای را به‌دست گرفتند و در بسیاری از موارد، استقلال سیاسی یا فرهنگی داشتند.

جغرافیای تمدن‌های آغازین 

از دیرباز تمدن‌ها تنها در کنار رودهای بزرگ توانسته‌اند ایجاد شده و رشد کنند، زیرا این رودها نه تنها آب نوشیدنی و آب مورد نیاز زمین‌های کشاورزی فراهم می‌کردند، بلکه زمینه لازم برای پیدایش دولت‌ها را نیز به وجود می‌آوردند.

تمدن‌های رودخانه‌ای مهم

تصویر ۳ - رودخانه‌ها به ترتیب از راست به چپ:‌ کارون، کرخه، دجله، فرات، نیل
تصویر ۳ - رودخانه‌ها به ترتیب از راست به چپ:‌ کارون، کرخه، دجله، فرات، نیل

رودهای آسیا

در غرب آسیا و نواحی پیرامون رودهای بزرگ، فرهنگی پویا پدید آمد که با فرات، دجله و شاخه‌هایی چون کرخه و کارون شکل گرفت. در کنار این رودها که همچون رگ‌های زنده عمل می‌کردند، تمدن‌های میان‌رودان ـ بابِل و آشور ـ رشد کردند و تراکم جمعیت و ساختار سیاسی پیچیده‌ای پدید آمد.

رود نیل در آفریقا

نیل نه تنها سرچشمه زندگی بود، بلکه زمین‌های حاصلخیز پیرامونش را به «سرزمین سیاه» بدل کرد؛ نامی که مصریان برای سرزمین خود برگزیدند، زیرا خاک سیاه آبرفتی آن با خاک سرخ بیابان تفاوت داشت. همین بستر بود که تمدن باشکوه مصر باستان را پرورید.

این رودها:

۱. آب و زمین حاصلخیز فراهم می‌کردند که بنیاد کشاورزی، بقا و انباشت منابع بود.

۲. راه ارتباط و حمل‌ونقل بودند و ارتباط میان شهرها، دادوستد و گسترش فرهنگی را آسان می‌کردند.

۳. نیاز به مدیریت متمرکز برای مهار سیلاب‌ها داشتند. از همین رو نهادهای حکومتی برای سامان دادن آب و کشاورزی پدید آمدند.

در مصر، نوسان سطح نیل سرنوشت‌ساز بود: اگر آب کم می‌شد خشکسالی و قحطی می‌آمد، و اگر بسیار بالا می‌رفت سیل و ویرانی رخ می‌داد.

اما در سرزمین بابل، خطر دیگری نیز مردم را تهدید می‌کرد. جلگه میان دو رود دجله و فرات چنان پست و هموار بود که به‌آسانی به باتلاق‌های گسترده تبدیل می‌شد. در چنین وضعی نه امکان کشاورزی وجود داشت و نه زیستن در هوای مرطوب و ناسالم این باتلاق‌ها ممکن بود.

به همین سبب، مردم این سرزمین باید جریان آب دو رود را مهار می‌کردند و به نواحی دورتر و بلندتر می‌رساندند. آنان با کندن جوی‌ها و نهرهای بسیار، زمین‌های باتلاقی را خشک کردند و حوضه‌هایی ساختند تا آب را در آن نگاه دارند و سامان دهند.

این کارها زمانی ممکن بود که همه ساکنان با هم کار کنند و این شرط آنگاه فراهم می‌شد که دولتی نیرومند در آنجا برپا شده باشد. چنین نیز شد؛ زیرا می‌بینیم که از دیرباز در این سرزمین‌ها، حکومت‌های مطلقه پدید آمدند. هرگاه دولتی توانمند در این نواحی روی کار می‌آمد، بیش از هر چیز توجه خود را به امور آب‌رسانی معطوف می‌کرد. همین کارهای عمرانی بود که سرزمین بابِل را، از نظر آبادانی، تراکم جمعیت و باروری خاک، چنان برجسته می‌ساخت که گردشگران خارجی چون یونانی‌ها و رومی‌ها آن را چون بهشت می‌دیدند.

مصری‌ها مسیر نیل را دنبال کردند، به سوی جنوب رفتند و تمدن خود را در میان نوبی‌ها (شمال سودان و جنوب مصر امروزی)، حبشی‌ها (اتیوپی و بخش‌هایی از اریتره کنونی) و مردم سودان گسترش دادند. حتی در سده‌های نخست میلادی نیز نشانه‌های فراوانی از تمدن مصر در این نواحی دیده می‌شود. حضور مصری‌ها در این مناطق بیش از هر چیز بر پایه نیازهای اقتصادی و بهره‌گیری از منابع طبیعی بود؛ معادن نوبیه، جنگل‌های پر حیوان و پرنده و مراتع بخش بالادست رود نیل، مصری‌ها را به این سرزمین‌ها می‌کشاند.

در بابِل نیز نیازهای معیشتی، مردم را به سوی سرزمین‌های دور می‌برد. اما در حالی که مصری‌ها به جنوب رفتند، بابِلی‌ها رو به غرب نهادند؛ زیرا در سرزمین آنان نه جنگل بود و نه سنگ برای ساخت‌وساز. از این رو حرکت آنان به سوی عربستان، صحرای سینا (شمال‌شرق مصر)، کوهستان‌های لبنان و مناطقی بود که بعدها فینیقیه نام گرفت.

میان این دو حوزه تمدنی – یعنی مصر و بابِل – کویر بزرگ عربستان، بیابان‌های جنوبی سوریه و دریای مدیترانه فاصله می‌انداخت. این دو تمدن، که شاید از ریشه‌ای مشترک برخاسته بودند، برای مدتی دراز با یکدیگر ارتباط نداشتند و هر یک جداگانه رشد کردند و سرزمین‌هایی را زیر فرمان خود گرفتند. در این ناحیه بیابانی – که همچون مانعی میان دو تمدن عمل می‌کرد – دولت نیرومندی پدید نیامد، چرا که سوریه به‌سبب کوهستانی بودن به بخش‌های گوناگون تقسیم شده بود؛ نه رودخانه‌ای بود که این نواحی را به هم پیوند دهد و نه راه‌هایی که میان آنان ارتباط برقرار کند. به این سرزمین‌ها، گروه‌هایی از شرق و غرب پناه آورده بودند. این مردمان پس از استقرار در سرزمین جدید، چون پیوند نژادی نداشتند و میان‌شان رقابت بازرگانی برپا بود، نتوانستند دولت یگانه‌ای پدید آورند.

پ‌. ن. به‌نظر می‌رسد نابسامانی‌های سوریه در روزگار معاصر نیز، دست‌کم تا اندازه‌ای، دنبالهٔ همان پراکندگی دیرینه و نبود پیوند نژادی و اجتماعی استوار میان ساکنان این سرزمین باشد.

همان‌گونه که در تاریخ می‌بینیم، شهرهای فینیقی در سرزمین ساحلی شرق مدیترانه، همچون بیروت، صور و صیدا، همواره در نزاع بودند و چون نمی‌توانستند در دیگر بخش‌های سوریه گسترش یابند، به سوی مغرب رفتند و در جزایر دریای مدیترانه، مانند قبرس، سیسیل، مالت، ساردینیا و دیگر نواحی، و نیز در سواحل همان دریا، چون کارتاژ و اسپانیا، سکنا گرفتند. از این رو، جمعیت اندک سوریه پراکنده می‌زیست و بسیار دیرتر از بابلی‌ها و مصری‌ها وارد صحنه تاریخ شد. در آغاز، این نواحی زیر نفوذ بابل درآمد و پس از آن، با ورود مصر به این سرزمین‌ها، تا اندازه‌ای از تمدن مصری اثر گرفت.

تصویر ۴ - شهرهای فینیقی
تصویر ۴ - شهرهای فینیقی

باید دانست که جایگاه جغرافیایی سوریه، که میان دو تمدن نیرومند قرار داشت، آن را واداشت تا فرهنگ همسایگان را جذب کرده و با خود درآمیزد. از سوی دیگر، سواحل شرقی مدیترانه به آن این امکان را داد که میراث فرهنگی دریافت‌شده را درهم‌آمیزد و به غرب انتقال دهد. از همین راه بود که  تمدن‌های آغازین – نه تنها تمدن بابلی یا مصری - به سوی غرب حرکت کرد.

چنان که تاریخ نشان می‌دهد، این جریان فرهنگی تا سواحل اقیانوس اطلس گسترش یافت و از راه کارتاژ، در نزدیکی تونس امروزی، که از مستعمرات فینیقیان بود، به سرزمین‌هایی چون نومیدیه (الجزایر کنونی) و موریتانی (مراکش امروزی) رسید. سپس، در دوره‌های بعد، به بخش‌هایی از آفریقا نفوذ یافت که امروزه گینه نامیده می‌شوند.

اما در شبه‌جزیره عربستان، که از سه سو با دریاها پنهان شده بود، اقوامی می‌زیستند که بیشتر آنان به تبار سامی تعلق داشتند. این سرزمین، با آنکه پهناور بود، تنها در دو ناحیه - نجد در میانه، شامل ریاض امروزی، و یمن در جنوب‌غرب - توانست بستری برای شکوفایی تمدن فراهم کند. دیگر بخش‌های عربستان بیشتر از بیابان‌ها و دشت‌های خشک تشکیل شده بود و جای زیست مردمانی صحراگرد به‌شمار می‌رفت.

تصویر ۵ - شبه‌جزیره عربستان
تصویر ۵ - شبه‌جزیره عربستان

این اقوام کوچ‌نشین، گه‌گاه به‌سوی شمال حرکت کرده و به سرزمین‌های حاصلخیزتر همچون بابل و سوریه نفوذ می‌کردند و بر آن‌ها سیطره می‌یافتند. مهار این موج‌های مهاجرتی تنها در صورتی ممکن بود که حکومتی نیرومند بر سراسر عربستان فرمان براند و با اسکان دادن جمعیت‌های انبوه در آن، ثبات ایجاد کند. در روزگاران کهن، عربستان با گستره‌ای خشک و خشن، سرزمینی بود دشوار برای زندگی یکجانشینی. بیشتر این سرزمین را بیابان‌های سوزان، دشت‌های بی‌آب و علف، و کوه‌های صعب‌العبور فراگرفته بود. در آن، نه رودخانه‌ای جاری بود و نه منبعی پایدار برای آب، و از این‌رو، کشاورزی و شهرنشینی تنها در مناطقی محدود امکان می‌یافت. مسیرهای دشوار و فقدان راه‌های ارتباطی، کنترل و فرمانروایی بر تمام این سرزمین پهناور را برای هر قدرتی بسیار دشوار می‌ساخت.

از سوی دیگر، برخلاف سرزمین‌هایی چون میان‌رودان یا مصر که به برکت رودها و منابع طبیعی خود چشم طمع قدرت‌های بزرگ را می‌ربودند، عربستان چیزی برای عرضه نداشت: نه زمین حاصلخیز، نه معادن چشمگیر، و نه آب کافی. از همین‌رو، هیچ دولت نیرومندی در اندیشه فتح کامل آن نمی‌افتاد؛ چرا که هزینه اداره آن بیش از سودی بود که از آن عاید می‌گشت.

افزون بر این‌ها، ساختار اجتماعی عربستان خود مانعی دیگر بود. مردمان این سرزمین، اغلب در قالب قبایلی کوچ‌نشین و پراکنده می‌زیستند. آن‌ها به استقلال خویش خو گرفته بودند و نسبت به سلطه بیرونی بی‌اعتماد و سرسخت بودند. اتحاد میان قبایل، اگر هم رخ می‌داد، موقتی و ناپایدار بود؛ چرا که هر قبیله در پی منافع خویش بود و فرمانی جز از ریش‌سفید خود نمی‌پذیرفت. این پراکندگی سیاسی و فرهنگی، راه را بر هر کوششی برای یکپارچه‌سازی عربستان می‌بست.

نژاد ملل تمدن‌های آغازین

فرزندان سام و حام

تورات (کتاب مقدس یهودیان) نخستین منبعی است که اقوام نزدیک به یهودیان را براساس سه‌گانه «سام»، «حام» و «یافث»، فرزندان نوح نبی دسته‌بندی کرده است؛ با این‌حال، مشخص نیست معیار دقیق آن چیست - برخی معتقدند سیاسی بوده، نه زبانی. مثلاً بابلی‌ها از فرزندان حام شمرده شده‌اند، حال آنکه کنعانی‌ها و آشوری‌ها بسته به موقعیت سیاسی‌شان جای متفاوتی یافته‌اند. این امر نشان می‌دهد تورات بیشتر تحت تأثیر سیاست هم‌عصران خود بوده، نه شواهد زبانی دقیق.

از سوی دیگر، زبان‌شناسی امروز به‌جای نژاد و سیاست، بر تحلیل زبانی، ساختار نحوی، دستگاه صرفی و اشتراکات ریشه‌ای واژگانی تکیه دارد؛ رویکردی که دقیق‌تر و مبتنی بر داده است. با وجود این، محدودیت‌هایی نظیر تغییر زبان مادری اقوام (مثلاً صحبت قبطی‌ها به عربی بدون آن‌که سامی باشند)، نشان می‌دهد هیچ معیار واحدی برای همه موارد قابل‌استفاده نیست.

زبان‌های سامى در مطالعات امروزی در شاخه‌ی سامی از خانواده‌ی بزرگ‌تر آفروآسیایی (Afroasiatic) قرار می‌گیرند. گروه‌هایی مثل بابلی‌ها (جنوب عراق امروزی)، آشوری‌ها (شمال عراق امروزی)، کنعانی‌ها (فلسطین و لبنان امروزی) ، آرامیان (سوریه و اردن امروزی)، کلدانی‌ها (جنوب عراق امروزی)، یهودیان و اعراب (شامل مهاجران به حبشه) در این دسته هستند.

گروه «حامی» نیز شامل چندین شاخهٔ آفریقایی این خانواده مثل مصری‌ها (قبطی‌ها) می‌شود. این شاخه از نظر ساختار و واژگان، پیوندی ضعیف‌تر با سامیان دارد.

حال پرسش اساسی که مطرح می‌شود این است که آیا سامیان فاتح بابل بوده و اولین تمدن بشری را بنا نهادند؟ آیا سامیان اولین کسانی بودند که بابل و شام را تصرف کردند، یا پیش از آنان در آسیای غربی تمدنی شکوهمند بنا نهاده شده بود؟ 

نظر به مستندات و اکتشافات زبان‌شناسی مشخص شد که خط میخی در ابتدا برای زبان‌های غیرسامی (مانند سومری) ساخته شده و بعدها سامیان آن را اقتباس کردند. از طرف دیگر شواهد نشان می‌دهند که پادشاهان بابلی و آشوری خود را جانشینان پادشاهان سومر و اَکِد ( شهر و منطقه‌ای تاریخی در میان‌رودان ) می‌شناختند. حمورابی (پادشاه بزرگ بابل و خالق قانون مشهور حمورابی) نیز چنین لقبی را برای نخستین بار به‌کار برد. تحقیقات صورت‌گرفته نشان می‌دهد در بابل بین سومریان و سامیان، چه از نظر زبانی و چه ظاهری، تمایز وجود داشته است. با توجه به موارد ذکر شده می‌توان نتیجه گرفت که سومری‌ها ابتدا تمدن را در جنوب میان‌رودان را بنا نهادند و سپس سامیان بعدها به این نواحی وارد شدند و حکومت‌های بابلی و آشوری را تشکیل دادند.

تصویر ۶ - تمدن سومر
تصویر ۶ - تمدن سومر

مهاجرت فرزندان سام به مصر

تحقیقات زبان شناسی نشان میدهد که زبان های سامی و زبان مصری، هر دو به یک خانواده زبانی بزرگ تر به نام آفروآسیایی وابسته اند. به همین دلیل، میان این زبان ها شباهت هایی در ساختار و برخی واژه ها دیده میشود. از سوی دیگر، یافته های باستان شناسی و ژنتیکی نشان میدهد که در دوره های گوناگون، مردمان سامی زبان یکی از گروه‌هایی بودند که به صورت آرام و تدریجی وارد مصر شدند. این جابه جایی ها در قالب گروه های کوچک انجام گرفت و نه به شکل یک یورش یا کوچ گسترده.

بررسی های ژنتیکی همچنین نشان میدهد که مردم مصر باستان آمیزه ای از جمعیت های شمال آفریقا و غرب آسیا، به‌ویژه نواحی شام و میان‌رودان بودند. این گروه ها در گذر زمان در کنار هم زندگی کردند، با هم درآمیختند، و به تدریج جامعه ای یکپارچه و هویتی مشترک پدید آوردند.

مهاجرت فرزندان سام به عیلام

تمدن عیلام، یک تمدن باستانی پیش از ایرانیان (آریایی‌ها) بود که در جنوب‌غربی ایران امروزی واقع است. این منطقه تقریباً معادل نواحی استان‌های خوزستان و ایلام امروزی است و بخشی هم از جنوب عراق کنونی را در بر می‌گرفت. 

تصویر ۷ - تمدن عیلام
تصویر ۷ - تمدن عیلام

در پی کاوش های باستان شناسی در شهر شوش، نشانه های روشنی از حضور اقوام سامی، به ویژه اکدی زبانان، در سرزمین عیلام به دست آمده است. این نشانه ها بیشتر در اسناد اداری و لوح های گلی دیده میشود و از پیوندهای سیاسی و اقتصادی عیلام با سرزمین های میان رودان خبر میدهد. با این همه، این حضور به معنای برتری جمعیتی سامیان در عیلام نیست، بلکه بیشتر نشان دهنده نفوذ اداری و فرهنگی آنان است.

حتی نام «عیلام» نیز ریشه ای سامی دارد و از بیرون به این سرزمین داده شده است. در دوره های کهن، تا حدود ۲۴۰۰ پیش از میلاد، زبان و خط سامی در کنار زبان بومی عیلامی در اسناد رسمی و دستگاه اداری کاربرد فراوان داشت. اما با گذر زمان، زبان عیلامی جایگاه برجسته تری یافت و به زبان اصلی اسناد بدل شد. این زبان تا حدود ۵۰۰ پیش از میلاد، به ویژه در روزگار هخامنشی، همچنان در نگارش نوشته های رسمی به کار میرفت.

با وجود این دگرگونی تدریجی در زبان نوشتاری، نفوذ فرهنگی سامیان در ساختارهای حاکم عیلامی همچنان مشهود بود. اقوام عیلامی، ضمن حفظ هویت زبانی خود، بسیاری از عناصر تمدنی سامی - به‌ویژه کاربرد خط میخی و الگوهای اداری - را در نظام سیاسی و دینی خود جذب کردند. به این ترتیب، عیلام به یکی از نمونه‌های برجسته‌ی تلفیق زبانی و تمدنی در خاورمیانه‌ی باستان بدل شد؛ سرزمینی که در آن، زبان بومی و نفوذ سامی، هم‌زیستی پایداری را رقم زدند.

پ.ن. خط میخی نخست در سومر پدید آمد ولی از طریق مردمان سامی وارد عیلام شد. 

مردمان شمالى تمدن‌های آغازین

مقصود از «مردمان شمالی» در تمدن‌های آغازین، در درجه نخست اقوامی هستند که در آسیای کوچک (صغیر) و یا همان آناتولی در غرب ترکیه امروزی ساکن بودند. طبق شواهد مصر باستان و تورات، هیت‌ها (Hittites) نماینده برجسته این گروه‌اند. هرودوت (نخستین تاریخ‌نگار یونانی) آن‌ها و اقوام هم‌نژادشان را با نام «آلارودی‌ها» معرفی کرده‌است. کتیبه‌هایی به خط میخی از دوره هیت‌ها در مصر، شمال ترکیه امروزی، و همچنین آثاری در وان و ارمنستان کنونی کشف شده‌است. تا حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد، دولت هیتی در آسیای کوچک و دولت‌ها و قبایل آرامی در سوریه و شمال میان‌رودان حضور داشتند. با فروپاشی نظم عصر مفرغ، دولت هیتی از میان رفت، اما آرامی‌ها به‌تدریج قدرت گرفتند و دولت‌های تازه‌ای در شام پدید آوردند. این تحولات نتیجهٔ بحران‌های گستردهٔ سیاسی و اقتصادی بود.

تصویر ۸ - تمدن هیتی‌ها که بخش عمده ترکیه امروزی را شامل می‌شود.
تصویر ۸ - تمدن هیتی‌ها که بخش عمده ترکیه امروزی را شامل می‌شود.

مردمان آریانى

در دشت‌های علفزار اوراسیا، در شمال دریای کاسپین و سرزمین‌های جنوبی روسیه و قزاقستان امروزی، گروه‌هایی از کوچ‌نشینان در هزارهٔ دوم پیش از میلاد می‌زیستند. بخشی از این مردمان که بعدها به زبان‌های هندوایرانی سخن گفتند، در نوشته‌های خود با نام «آریایی» شناخته شدند. آنان با تکیه بر فنون نوین سوارکاری، ارابه‌های سبک با چرخ‌های پَره‌ای، و شیوه‌های تازه در جنگاوری، به‌تدریج راه جنوب و شرق را در پیش گرفتند.

تصویر ۹ - مبدا حرکت مردمان آریایی
تصویر ۹ - مبدا حرکت مردمان آریایی

واژهٔ «آریا» در کاربرد کهن خود، معنایی فرهنگی و زبانی داشت و به مردمانی اطلاق می‌شد که اشتراک در زبان، آیین، و سنت‌های فرهنگی داشتند. معنای آن به‌طور کلی «نجیب»، «آزاده‌زاد» یا «نیک‌نژاد» بوده، و در متون اوستایی و پارسی باستان، این معنا به مفهومی نژادی وابسته نبود. بعدها در اروپا، این واژه بار معنایی نژادی یافت که با زمینه‌های علمی هم‌خوانی نداشت. 

کلمه «آریا» بعدها در در دورهٔ اشکانی، به شکل‌هایی مانند آریان (aryān) و در دورهٔ ساسانی، اِرآن (ērān) و ایرانشهر (ērānšahr ) رایج است. این کلمه به «ایران» در پارسی نو تبدیل شد. می‌توان چنین برداشت کرد که کلمه «ایران» به معنای سرزمین نجیب‌زادگان است. 

پ.ن. زبان پارسی به سه دوره تقسیم می‌شود:‌

  • پارسی باستان‌:‌ زبان رسمی و کتیبه‌ای دورهٔ هخامنشی.

  • پارسی میانه یا پهلوی:‌ زبان دورهٔ اشکانی و ساسانی است. «پهلوی» در اصل نام خط و سنت نوشتاری زبان پارسی این دوره بوده، اما در عمل برای زبان هم به‌کار می‌رود.

  • پارسی نو:‌ در سده‌های نخست بعد از ورود مسلمانان شکل مکتوب و ادبی خود را یافت. امروزه پارسی‌زبانان به پارسی‌نو سخن می‌گویند. 


در بررسی‌های باستان‌شناختی و زبان‌شناسی، نخستین تماس آریایی‌ها با تمدن‌های مستقر، در آسیای مرکزی مشاهده می‌شود؛ منطقه‌ای که میان چین در شرق و دریای کاسپین در غرب گسترده بود. در فاصلهٔ حدود ۱۸۰۰ تا ۱۶۰۰ پیش از میلاد، این اقوام به دره‌های رودهای آمودریا (جیحون) و مُرغاب رسیدند و در تماس با فرهنگ‌های بومی، دگرگونی‌هایی را تجربه کردند. از دل این مواجهه، در اواخر عصر برنز، فرهنگی تازه با نام «یاز» پدیدار شد که با سفالینه‌های دستی، طرح‌های هندسی خاص، سکونتگاه‌های قلعه‌مانند، و نظام‌های آبیاری، نشان دهنده ویژگی‌های زندگی یکجانشینی تازه‌ای است. 

تصویر ۱۰ - آمودریا در بالا و مرغاب در پایین
تصویر ۱۰ - آمودریا در بالا و مرغاب در پایین

در امتداد همین جریان تاریخی، بخشی از آریایی‌ها راه فلات ایران را در پیش گرفتند. حرکت آن‌ها نه به صورت یورش‌های نظامی، بلکه در قالب مهاجرت‌هایی تدریجی و پراکنده صورت گرفت. شواهد به‌دست‌آمده از عصر آهن دوم و سوم، به‌ویژه در شمال‌غرب و مرکز ایران، حاکی از دگرگونی‌هایی در سنت‌های مربوط به تدفین مردگان و شیوه‌های سفال‌سازی است؛ نشانه‌هایی که از حضور و تأثیر این کوچ‌نشینان حکایت دارد. این تغییرات، نمایانگر نفوذ آرام اقوام ایرانی‌زبان در بستر فرهنگی فلات ایران در طول چند سده‌ٔ پیش از میلاد است.

نتیجه‌گیری

از آنچه پژوهشگران بر پایه اسناد باستان‌شناسی و متون کهن درباره نژادهای ساکن در تمدن‌های آغازین به‌دست آورده‌اند، چنین برمی‌آید که تمدن این منطقه از شش گروه قومی عمده شکل گرفته است: سومری‌ها، سامی‌ها، حامی‌ها، عیلامی‌ها، هیتی‌ها و آریایی‌ها. 

سامی‌ها و حامی‌ها از نواحی جنوبی برخاستند و به‌تدریج سرزمین‌هایی چون سوریه، میان‌رودان و شمال آفریقا را به زیر نفوذ خود درآوردند. در همین زمان، هیتی‌ها از شمال به‌سوی جنوب حرکت کردند و در مرزهای شمالی سوریه با اقوام جنوبی وارد تقابل و درگیری شدند. در غرب آسیا، تمدن‌های کهنی چون سومری و عیلامی پیش از ورود این مهاجران وجود داشتند. عیلامی‌ها، تمدن بابلی را اقتباس کرده و به سوی نواحی شرقی منطقه گسترش دادند.

آریایی‌ها نیز، به‌گونه‌ای پراکنده و در چند موج مهاجرتی از شمال وارد غرب آسیا شدند و به‌تدریج تحت تأثیر فرهنگ و سازمان تمدنی بابل قرار گرفتند. با گذر زمان، و در پی قدرت‌گیری این عنصر تازه‌وارد، زمینه برای تشکیل یک دولت فراگیر در سراسر غرب آسیا فراهم شد؛ دولتی که با پیشگامی مادها و سپس با استقرار سلطه سیاسی پارس‌ها به اوج رسید.

بدین‌سان، با تشکیل دولت هخامنشی،  تمدن‌های آغازین به وحدتی سیاسی و تمدنی دست یافت که می‌توان آن را آخرین فصل کتاب تمدن‌های آغازین دانست.

منابع مربوط به قسمت اقوام آریایی:

  • Mallory & Adams, The Oxford Introduction to Proto-Indo-European and the Proto-Indo-European World, Oxford University Press

  • David W. Anthony, The Horse, the Wheel, and Language, Princeton University Press

  • J. P. Mallory, In Search of the Indo-Europeans, Thames & Hudson

  • Encyclopaedia Iranica, entry Aryans

  • Asko Parpola, The Roots of Hinduism

  • Elena E. Kuzmina, The Origin of the Indo-Iranians

  • Manfred Mayrhofer, Etymologisches Wörterbuch des Altindoarischen

  • Émile Benveniste, Indo-European Language and Society

  • Léon Poliakov, The Aryan Myth

  • Prods Oktor Skjærvø, Iranian Languages

  • Encyclopaedia Iranica, entry Ērān

  • Touraj Daryaee, Sasanian Persia

  • Gilbert Lazard, The Rise of the New Persian Language

  • Gernot Windfuhr (ed.), The Iranian Languages

  • Rüdiger Schmitt, Old Persian (Encyclopaedia Iranica)

  • Pierre Briant, From Cyrus to Alexander

  • Roland G. Kent, Old Persian: Grammar, Texts, Lexicon

  • Gilbert Lazard, Middle Persian (Encyclopaedia Iranica)

  • D. N. MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary

  • Encyclopaedia Britannica, “Persian language”

  • John R. Perry, Persian

  • V. M. Masson, The Bronze Age in Central Asia

  • Encyclopaedia Iranica, entry Bactria–Margiana Archaeological Complex

  • Encyclopaedia Iranica, entry Yaz Culture

  • Masson & Sarianidi, Central Asia: Turkmenistan before the Achaemenids

  • Guy Middleton, Understanding Collapse

  • Encyclopaedia Britannica, “Indo-Iranian languages”

  • Encyclopaedia Iranica, entry Iron Age of Iran

  • D. T. Potts, The Archaeology of Elam

  • Robert H. Dyson, The Hasanlu Excavations

Image: 

  • Encyclopaedia Iranica, entries Aryans, Sintashta, Andronovo

  • J. P. Mallory, In Search of the Indo-Europeans

ایران باستانتاریخ ایرانتاریخ ایران باستانهخامنشیان
۲
۰
کاوه
کاوه
در مورد تاریخ ایران می‌نویسم. پاینده باد ایران!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید