در بخش نخست دیدیم که چگونه باورهای ابتدایی انسانهای ساکن فلات ایران به تدریج به نظامهای دینی پیچیدهتر تبدیل شد و سرانجام با ظهور زرتشت به یکی از مهمترین تحولات مذهبی جهان باستان انجامید. اما ظهور زرتشت پایان داستان نبود؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه در تاریخ دین ایران بود. در این دوره، دین از سطح باورهای محلی فراتر رفت و با شکلگیری امپراتوریهای بزرگ ایرانی به نیرویی سیاسی، فرهنگی و تمدنی تبدیل شد.
در سده ششم پیش از میلاد، اقوام ایرانی در بخش بزرگی از فلات ایران پراکنده بودند.
در این زمان خاندان هخامنشی توانست قدرت را در دست بگیرد و نخستین امپراتوری بزرگ ایران را بنیان نهد.
بنیانگذار این حکومت:
کورش بزرگ
بود.
با قدرت گرفتن هخامنشیان، برای نخستین بار اقوام، زبانها و ادیان گوناگون زیر یک حکومت واحد قرار گرفتند.
یکی از پرسشهای مهم تاریخ ایران این است:
«آیا کورش زرتشتی بود؟»
پاسخ قطعی وجود ندارد.
در زمان کورش هنوز آیین زرتشت احتمالاً به شکل نهادینه و رسمی بعدی درنیامده بود.
اما شواهد نشان میدهد که هخامنشیان به مفاهیمی نزدیک به تعالیم زرتشت باور داشتند.
در کتیبههای هخامنشی، به ویژه در آثار:
داریوش بزرگ
نام اهورامزدا بارها دیده میشود.
داریوش میگوید:
«به خواست اهورامزدا شاه شدم.»
این عبارت در بسیاری از کتیبهها تکرار شده است.
مهمترین سند دینی این دوره:
کتیبه بیستون
است.
در این کتیبه داریوش اهورامزدا را خالق زمین، آسمان و انسان معرفی میکند.
این توصیف بسیار به اندیشه یکتاپرستانه نزدیک است.
با این حال، هنوز نشانههایی از وجود دیگر ایزدان نیز دیده میشود.
به همین دلیل پژوهشگران معمولاً دین هخامنشیان را نوعی «زرتشتی اولیه» یا «اهورامزدامحور» میدانند.
یکی از ویژگیهای مهم شاهنشاهی هخامنشی، مدارای دینی بود.
برخلاف بسیاری از امپراتوریهای باستانی، هخامنشیان معمولاً مردم را مجبور به ترک دین خود نمیکردند.
در قلمرو آنان ادیان مختلفی وجود داشت:
آیینهای مصری
ادیان بابلی
باورهای یونانی
آیین یهود
نمونه مشهور این سیاست، رفتار کورش با یهودیان است.
پس از فتح بابل، او به تبعیدیان یهودی اجازه داد به سرزمین خود بازگردند و معبدشان را بازسازی کنند.
به همین دلیل در سنت یهودی، کورش جایگاهی بسیار ویژه پیدا کرد.
یکی از شناختهشدهترین عناصر دین ایرانی، آتش است.
باید توجه داشت که زرتشتیان آتش را نمیپرستیدند.
آتش نماد:
روشنایی
حقیقت
پاکی
حضور الهی
بود.
همانگونه که نور خورشید دیده میشود اما خود خورشید دستنیافتنی است، آتش نیز نمادی از حقیقت اهورامزدا محسوب میشد.
از همین رو نگهداری آتش مقدس اهمیت زیادی داشت.
در دوره هخامنشی گروهی روحانی به نام «مغان» نفوذ فراوان داشتند.
مغان:
مراسم دینی را اجرا میکردند.
نگهبان سنتهای مذهبی بودند.
قربانیها و آیینهای مقدس را مدیریت میکردند.
واژه «مجوس» که بعدها در متون اسلامی دیده میشود، از همین عنوان گرفته شده است.
در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، امپراتوری هخامنشی سقوط کرد.
فاتح این امپراتوری:
اسکندر مقدونی
بود.
در حافظه تاریخی زرتشتیان، اسکندر چهرهای منفی پیدا کرد.
بسیاری از منابع زرتشتی او را «گجستک» یا نفرینشده نامیدهاند.
علت این نگاه آن بود که گفته میشد:
بسیاری از آتشکدهها ویران شدند.
متون مقدس از میان رفتند.
سازمان دینی زرتشتی آسیب دید.
هرچند پژوهشگران امروزی درباره میزان این تخریبها اختلاف نظر دارند.
پس از اسکندر، ایران تحت حکومت جانشینان او قرار گرفت.
این دوره را عصر هلنیستی مینامند.
در این زمان:
فرهنگ یونانی گسترش یافت.
هنر یونانی وارد ایران شد.
برخی باورهای مذهبی یونانی با سنتهای ایرانی درآمیخت.
اما دین ایرانی از میان نرفت.
برعکس، بسیاری از سنتهای بومی توانستند خود را حفظ کنند.
در سده سوم پیش از میلاد، خاندان اشکانی قدرت را در ایران به دست گرفت.
حکومت آنان نزدیک به پنج قرن دوام آورد.
اشکانیان وارث دو سنت بودند:
میراث ایرانی
تأثیرات یونانی
این ترکیب در دین نیز دیده میشد.
برخلاف ساسانیان، اشکانیان دین رسمی بسیار متمرکزی نداشتند.
در قلمرو آنان ادیان گوناگون وجود داشت:
زرتشتی
یونانی
بابلی
محلی
این تنوع مذهبی یکی از ویژگیهای مهم آن دوره بود.
یکی از مهمترین تحولات مذهبی عصر اشکانی، گسترش آیین مهر بود.
مرکز این آیین:
میترا
بود.
مهرپرستی بر:
راستی
وفاداری
پیمان
شجاعت
تأکید داشت.
سربازان و جنگاوران به آن علاقه زیادی نشان میدادند.
در سدههای نخست میلادی، مهرپرستی از ایران به غرب راه یافت.
این آیین در سراسر:
امپراتوری روم
گسترش پیدا کرد.
صدها معبد مهر در اروپا کشف شدهاند.
از بریتانیا تا سوریه، نام میترا دیده میشود.
برخی تاریخنگاران معتقدند اگر مسیحیت پیروز نمیشد، مهرپرستی میتوانست به یکی از مهمترین ادیان جهان تبدیل شود.
در این دوره پرستش:
آناهیتا
نیز رونق فراوان داشت.
معبدهای بزرگی به او اختصاص داده شده بود.
مردم برای:
باران
حاصلخیزی
سلامتی
فرزندآوری
به او متوسل میشدند.
موقعیت جغرافیایی ایران سبب شده بود که همواره از تمدنهای اطراف تأثیر بگیرد.
در عصر اشکانی، برخی عناصر مذهبی:
بابلی
آشوری
سوری
نیز وارد ایران شدند.
به همین دلیل فضای دینی این عصر بسیار متنوع و رنگارنگ بود.
از زمان هخامنشیان، جوامع یهودی در ایران حضور داشتند.
در دوره اشکانی نیز این جوامع رشد کردند.
برخی از مراکز مهم یهودیان در بینالنهرین تحت حکومت اشکانی قرار داشت.
به همین دلیل ارتباط میان سنت ایرانی و یهودی ادامه یافت.
در سدههای نخست میلادی، مسیحیت نیز به قلمرو اشکانیان رسید.
این دین ابتدا از طریق بازرگانان و مهاجران گسترش یافت.
جامعههای مسیحی در:
بینالنهرین
خوزستان
مناطق غربی ایران
شکل گرفتند.
این نخستین حضور جدی مسیحیت در سرزمینهای ایرانی بود.
در پایان عصر اشکانی، ایران یکی از متنوعترین سرزمینهای مذهبی جهان بود.
در کنار هم میتوانستید ببینید:
زرتشتیان
مهرپرستان
پیروان آناهیتا
یهودیان
مسیحیان
باورهای محلی
همگی در یک قلمرو زندگی میکنند.
این تنوع بعدها تأثیر عمیقی بر تاریخ ایران گذاشت.
با وجود قدرت سیاسی اشکانیان، دین زرتشتی هنوز ساختار واحد و متمرکزی نداشت.
روحانیان زرتشتی در مناطق مختلف پراکنده بودند.
متون مقدس نیز هنوز به طور کامل گردآوری نشده بود.
در اوایل سده سوم میلادی، دودمانی تازه ظهور کرد که تصمیم گرفت دین زرتشتی را به ستون اصلی حکومت تبدیل کند.
این دودمان:
شاهنشاهی ساسانی
بود.
در فاصله هخامنشیان تا پایان اشکانیان، دین در ایران از یک سنت قومی به پدیدهای جهانی تبدیل شد. اهورامزدا در کتیبههای شاهان بزرگ ظاهر شد، مهرپرستی به اروپا راه یافت، یهودیت و مسیحیت در سرزمینهای ایرانی گسترش پیدا کردند و ایران به چهارراه بزرگ ادیان جهان بدل شد.
منبع: چت جی پی تی
در بخش سوم به عصر ساسانیان خواهیم رسید؛ دورهای که زرتشتیگری به دین رسمی دولت تبدیل شد، اوستا تدوین گردید، آتشکدههای عظیم ساخته شدند و همزمان جنبشهای بزرگی مانند مانویت و مزدکگرایی پدید آمدند.